نوشتاری بسیار خواندنی و جالب در بارهی کتاب: نایب حسین کاشانی و خوروبیابانک پژوهش و تألیف: سیدعلی آلداود
👇
👇
🥰2
Forwarded from ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
🔰۱۰۶ سال از اعدام نایب حسین کاشی گذشت؛
نایبیان؛ راهزنان آشوبگر یا عیاران لوطی؟
🔸نایب حسین کاشی اموال مردم را چه فقیر و چه غنی غارت کردند
🔸سید علی آل داود نوشت: نمیتوان نایب حسین کاشی را در شمار عیاران و لوطیان قدیم دانست که با انگیزه عدالتخواهی از ثروتمندان میگرفتند و به فقرا میبخشیدند. اسنادی است که مرحوم نوایی از سازمان اسناد منتشر کرده و نشان میدهد که آنها به هر جا که حمله کردند اموال مردم را چه فقیر و چه غنی غارت کردند و اگر کسی تن به همکاری با آنها را نداشته اذیتش کردند، کشتند و یا شکنجههای عجیب کردند و لاله گوشها را بریدند و...
🔸درباره نایب حسین کاشانی و فرزندانش و غارت و دزدی که به مدت ۱۰ تا ۱۲ سال در نواحی مرکزی ایران انجام دادند دو نظر کاملاً متفاوت وجود دارد. نظری که اکثر مورخان به آن اعتقاد دارند و در کتابهای تاریخی عصر مشروطه مثل تاریخ مشروطه کسروی و بسیاری کتابهای دیگر اسنادی در اینباره موجود است به ویژه اسنادی در کتابخانه مجلس و سازمان اسناد ملی که بخشی از آنها را مرحوم عبدالحسین نوایی چاپ کرد و در دسترس قرار داد.
🔸نمیتوان نایب حسین کاشی را در شمار عیاران و لوطیان قدیم دانست که با انگیزه عدالتخواهی از ثروتمندان میگرفتند و به فقرا میبخشیدند. شروع طغیان اینها در همان کاشان بوده و درگیری با کسی که رنگرز بوده و پس از آن به جاهای مختلف حمله کردند و شرکایی نیز یافتند مثل رجبعلی خان که در حوالی اصفهان از یاغیان درجه یک بوده و اطراف شهرهای نجف آباد و… را غارت میکرده است
ibna.ir/x6D68
@ibna_official
نایبیان؛ راهزنان آشوبگر یا عیاران لوطی؟
🔸نایب حسین کاشی اموال مردم را چه فقیر و چه غنی غارت کردند
🔸سید علی آل داود نوشت: نمیتوان نایب حسین کاشی را در شمار عیاران و لوطیان قدیم دانست که با انگیزه عدالتخواهی از ثروتمندان میگرفتند و به فقرا میبخشیدند. اسنادی است که مرحوم نوایی از سازمان اسناد منتشر کرده و نشان میدهد که آنها به هر جا که حمله کردند اموال مردم را چه فقیر و چه غنی غارت کردند و اگر کسی تن به همکاری با آنها را نداشته اذیتش کردند، کشتند و یا شکنجههای عجیب کردند و لاله گوشها را بریدند و...
🔸درباره نایب حسین کاشانی و فرزندانش و غارت و دزدی که به مدت ۱۰ تا ۱۲ سال در نواحی مرکزی ایران انجام دادند دو نظر کاملاً متفاوت وجود دارد. نظری که اکثر مورخان به آن اعتقاد دارند و در کتابهای تاریخی عصر مشروطه مثل تاریخ مشروطه کسروی و بسیاری کتابهای دیگر اسنادی در اینباره موجود است به ویژه اسنادی در کتابخانه مجلس و سازمان اسناد ملی که بخشی از آنها را مرحوم عبدالحسین نوایی چاپ کرد و در دسترس قرار داد.
🔸نمیتوان نایب حسین کاشی را در شمار عیاران و لوطیان قدیم دانست که با انگیزه عدالتخواهی از ثروتمندان میگرفتند و به فقرا میبخشیدند. شروع طغیان اینها در همان کاشان بوده و درگیری با کسی که رنگرز بوده و پس از آن به جاهای مختلف حمله کردند و شرکایی نیز یافتند مثل رجبعلی خان که در حوالی اصفهان از یاغیان درجه یک بوده و اطراف شهرهای نجف آباد و… را غارت میکرده است
ibna.ir/x6D68
@ibna_official
ایبنا
نایبیان؛ راهزنان آشوبگر یا عیاران لوطی؟
علی آلداود نوشت: نمیتوان نام طغیان و نهضت روشنفکرانه روی آن گذاشت به ویژه از سوی طرفدارانش تاکید شده که نام طغیان یا روشنفکرانه روی آنها بگذارند و عقیدهمند باشند که به طرفداری از طبقات مردم فقیر روی صحنه آمدند و قصد طرفداری از آنها را داشتند در حالی…
❤4👎1🥰1😁1🙏1👌1
Forwarded from عکس نگار
خاطراتی بسیار جالب و خواندنی از بروجرد نود سال پیش
✍️ محمد گودرزی (ا. فرهیخته)
یکی از چهرههای علمی برجسته و کمتر شناخته شده بروجردی، زنده یاد پروفسور ابوالمجد حجتی است. وی که از نوادگان عالم نامی دوره قاجاریه حاج ملا اسداله بروجردی است، بین سالهای ۱۳۰۲ و ۱۳۰۵ در کوی دودانگه به دنیا آمد. پدر و اجداد پدریاش در شمار علمای شهر بودند. از طرف مادر نیز به خاندان سادات طباطبایی منسوب بود. حتی به گونهای که خود نوشته است، مادرش، نام «ابوالمجد» را از این رو انتخاب کرده بود که همچون حاج آقا ابوالمجد مواهبی طباطبایی عالمی مشهور شود. اما او راه دیگری را در پیش گرفت؛ پس از تجربهای کوتاه در مکتبخانهای قدیمی، تحصیلات خود را در مدارس جدید بروجرد از دبستان مبارکه جمالیه آغاز کرد و تا پایان دوره اول متوسطه (سال نهم) در دبیرستان پهلوی به پایان برد. سپس برای ادامة تحصیل به تهران رفت.
پس از اخذ دیپلم متوسطه، به استخدام وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) درآمد و مشاغل آموزگاری، دبیری و نظامت دبیرستان را تجربه کرد. از سال ۱۳۲۳ به روزنامهنگاری و سپس، فعالیتهای سیاسی روی آورد. او از علاقمندان به دکتر محمد مصدق و نهضت ملی شدن نفت ایران بود. در سال ۱۳۲۷ در رشته حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد و به تحصیل ادامه داد. سپس به دانشگاه آمریکایی بیروت در لبنان اعزام شد و پس از پایان دوره فوق لسانس به ایران برگشت. با وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت مردمی دکتر مصدق، تصمیم گرفت از خدمات اداری و دولتی کنارهگیری و از ایران مهاجرذت کند. از این رو به آمریکا رفت و با تغییر رشته تحصیلی، دورههای فوقلیسانس و دکترای جامعهشناسی را به پایان برد و برای سی سال در دانشگاههای دولتی در ویسکانسین، کارولینای شمالی و میرلند به فعالیتهای علمی و پژوهشی پرداخت. پروفسور ابوالمجد حجتی در سال ۱۳۹۶ در شهر لُسآنجلس درگذشت.
از این استاد برجستة جامعهشناسی غیر از تألیفات علمی، چند کتاب و شماری مقاله سیاسی در نشریات دهه ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ به چاپ رسیده است. اما آنچه که سبب شهرت دوباره ابوالمجد حجتی در دهههای اخیر شد، نگارش و نشر خاطرات اوست که تألیف آن حدود ده سال به طول کشید و در سه مجلد به چاپ رسید: عبور از عهد پهلوی، در گیر و دار دو فرهنگ، مشاهدات و خاطرات پرفسور ابوالمجد حجتی. اگرچه مجموعه این خاطرات، اثری بسیار جذاب و خواندنی است اما جلد نخست آن که به مشاهدات و خاطرات نویسنده از دوره کودکی و نوجوانی و زندگی در بروجرد اختصاص دارد، به ویژه برای بروجردیها جذابیتی دو چندان دارد و به واقع از مهمترین منابع شناخت بروجرد در دور] معاصر به شمار میرود.
اینک و به مناسبت هفته کتاب نسخه pdf این کتاب تقدیم عموم همشهریان میشود.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
✍️ محمد گودرزی (ا. فرهیخته)
یکی از چهرههای علمی برجسته و کمتر شناخته شده بروجردی، زنده یاد پروفسور ابوالمجد حجتی است. وی که از نوادگان عالم نامی دوره قاجاریه حاج ملا اسداله بروجردی است، بین سالهای ۱۳۰۲ و ۱۳۰۵ در کوی دودانگه به دنیا آمد. پدر و اجداد پدریاش در شمار علمای شهر بودند. از طرف مادر نیز به خاندان سادات طباطبایی منسوب بود. حتی به گونهای که خود نوشته است، مادرش، نام «ابوالمجد» را از این رو انتخاب کرده بود که همچون حاج آقا ابوالمجد مواهبی طباطبایی عالمی مشهور شود. اما او راه دیگری را در پیش گرفت؛ پس از تجربهای کوتاه در مکتبخانهای قدیمی، تحصیلات خود را در مدارس جدید بروجرد از دبستان مبارکه جمالیه آغاز کرد و تا پایان دوره اول متوسطه (سال نهم) در دبیرستان پهلوی به پایان برد. سپس برای ادامة تحصیل به تهران رفت.
پس از اخذ دیپلم متوسطه، به استخدام وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) درآمد و مشاغل آموزگاری، دبیری و نظامت دبیرستان را تجربه کرد. از سال ۱۳۲۳ به روزنامهنگاری و سپس، فعالیتهای سیاسی روی آورد. او از علاقمندان به دکتر محمد مصدق و نهضت ملی شدن نفت ایران بود. در سال ۱۳۲۷ در رشته حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد و به تحصیل ادامه داد. سپس به دانشگاه آمریکایی بیروت در لبنان اعزام شد و پس از پایان دوره فوق لسانس به ایران برگشت. با وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت مردمی دکتر مصدق، تصمیم گرفت از خدمات اداری و دولتی کنارهگیری و از ایران مهاجرذت کند. از این رو به آمریکا رفت و با تغییر رشته تحصیلی، دورههای فوقلیسانس و دکترای جامعهشناسی را به پایان برد و برای سی سال در دانشگاههای دولتی در ویسکانسین، کارولینای شمالی و میرلند به فعالیتهای علمی و پژوهشی پرداخت. پروفسور ابوالمجد حجتی در سال ۱۳۹۶ در شهر لُسآنجلس درگذشت.
از این استاد برجستة جامعهشناسی غیر از تألیفات علمی، چند کتاب و شماری مقاله سیاسی در نشریات دهه ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ به چاپ رسیده است. اما آنچه که سبب شهرت دوباره ابوالمجد حجتی در دهههای اخیر شد، نگارش و نشر خاطرات اوست که تألیف آن حدود ده سال به طول کشید و در سه مجلد به چاپ رسید: عبور از عهد پهلوی، در گیر و دار دو فرهنگ، مشاهدات و خاطرات پرفسور ابوالمجد حجتی. اگرچه مجموعه این خاطرات، اثری بسیار جذاب و خواندنی است اما جلد نخست آن که به مشاهدات و خاطرات نویسنده از دوره کودکی و نوجوانی و زندگی در بروجرد اختصاص دارد، به ویژه برای بروجردیها جذابیتی دو چندان دارد و به واقع از مهمترین منابع شناخت بروجرد در دور] معاصر به شمار میرود.
اینک و به مناسبت هفته کتاب نسخه pdf این کتاب تقدیم عموم همشهریان میشود.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
👍8❤3👏3👎1🥰1😁1
به مناسبت هفته کتاب؛ غریب در خانۀ خویش!!!
کتابخانۀ شهید احسان شهیدی در غربت بیاعتنایی ما
بروجرد، خیابان امام حسين(ع) ۲۸ آبان ۱۴۰۴
منبع: کانال پویش مهر در ایتا
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
کتابخانۀ شهید احسان شهیدی در غربت بیاعتنایی ما
بروجرد، خیابان امام حسين(ع) ۲۸ آبان ۱۴۰۴
منبع: کانال پویش مهر در ایتا
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
😢12👍1
گزارش بسیار جالب و خواندنی خبرگزاری کتاب(ایبنا) از کتابخانه عبدالکریم جربزهدار، مدیر انتشارات اساطیر.
پیش از این شرح حال این ناشر برجستهی کشور را با عنوان «جربزهداری که اساطیر آفرید» در همین کانال تقدیم همشهریان عزیز کردهام.
پیش از این شرح حال این ناشر برجستهی کشور را با عنوان «جربزهداری که اساطیر آفرید» در همین کانال تقدیم همشهریان عزیز کردهام.
ایبنا
«اساطیر»؛ حدیث عاشقی آقای کتابفروش
معتقد است، کتابها مسیر زندگیاش را تعیین کردهاند و او فقط دنبالهرو عشق خود بوده است، قدم به قدم با عبدالکریم جربزهدار همراه میشوم و محو میشوم در کتابخانهای که رنگ و بوی عشق دارد.
❤8👍3🥰1
یادبود محسن خشخاشی.pdf
742.6 KB
یادبود محسن خشخاشی
مگر میتوان از اول آذر گذشت و از محسن خشخاشی یاد نکرد، خصوصاً که اول آذر شنبه باشد و یادآور تلخترین شنبه، یکم آذر ۱۳۹۳؛ روزی که پیکر معلم متعهد و دلسوزی به تیغ جهل در خون غلطید ... !
متن پیوست، گفتگوی نشریه دانشآموزی نگرش با محسن خشخاشی است که اینک در یازدهمین سال هجران خونبارش تقدیم عموم همشهریان و به ویژه دوستدارنش میشود. امیدورام روزی برسد که خاطرات تلخ خودم از آن روز و هفته مصیبتبار را منتشر کنم.
کانال تلگرامی ویروگرد؛ یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
مگر میتوان از اول آذر گذشت و از محسن خشخاشی یاد نکرد، خصوصاً که اول آذر شنبه باشد و یادآور تلخترین شنبه، یکم آذر ۱۳۹۳؛ روزی که پیکر معلم متعهد و دلسوزی به تیغ جهل در خون غلطید ... !
متن پیوست، گفتگوی نشریه دانشآموزی نگرش با محسن خشخاشی است که اینک در یازدهمین سال هجران خونبارش تقدیم عموم همشهریان و به ویژه دوستدارنش میشود. امیدورام روزی برسد که خاطرات تلخ خودم از آن روز و هفته مصیبتبار را منتشر کنم.
کانال تلگرامی ویروگرد؛ یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
😢24❤4
Forwarded from انتشارات اساطیر
📚 اینجا حدیث عاشقیست ...
گزارش تصویری خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از کتابخانهٔ عبدالکریم جربزهدار
در میان قفسههای قدیمی و بوی کاغذ کهنه، چراغ کتابخانهٔ ۶۵ سالهٔ عبدالکریم جربزهدار هنوز روشن است. عبدالکریم جربزهدار مدیر انتشارات اساطیر؛ مردی که پای فرهنگ این مرز و بوم ایستاده و بخش عمدهٔ کتابهایش در حوزههای اسلامشناسی، عرفان، ادب فارسی و تاریخ ایران و اسلام است.
تصاویر 👇
https://ibna.ir/x6DvM
@AsatirPub
گزارش تصویری خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از کتابخانهٔ عبدالکریم جربزهدار
در میان قفسههای قدیمی و بوی کاغذ کهنه، چراغ کتابخانهٔ ۶۵ سالهٔ عبدالکریم جربزهدار هنوز روشن است. عبدالکریم جربزهدار مدیر انتشارات اساطیر؛ مردی که پای فرهنگ این مرز و بوم ایستاده و بخش عمدهٔ کتابهایش در حوزههای اسلامشناسی، عرفان، ادب فارسی و تاریخ ایران و اسلام است.
تصاویر 👇
https://ibna.ir/x6DvM
@AsatirPub
ایبنا
کتابخانه ۶۵ ساله عبدالکریم جربزهدار
در میان قفسههای قدیمی و بوی کاغذ کهنه، چراغ کتابخانه ۶۵ ساله عبدالکریم جربزهدار هنوز روشن است.عبدالکریم جربزهدار مدیر انتشارات و کتابفروشی اساطیر؛ مردی که پای فرهنگ این مرز و بوم ایستاده است و بخش عمده کتابهایش در حوزههای اسلامشناسی، عرفان، ادب فارسی…
👍7❤1👏1
آخرین یخچالهای بروجرد .pdf
815.4 KB
آخرین یخچالهای بروجرد؛ گفتگو با زندهیاد عبدالمحمد سنبلهکار
محمد گودرزی (ا. فرهیخته)
هفتهی نخست آذر سپری شد اما نه از باران و برف خبری است و نه از سرما و یخبندان! شخصا برای اولین بار هست که در طول شش دههی زندگیام، پاییز و آذری چنین گرم و خشک میبینم. هنوز هم بسیاری از همشهریان با لباسهای تابستانی در کوچه و خیابان قدم میزنند! اینک همة مردم چشم به آسمان دوختهاند و ریزش رحمت این بیکران آبی را انتظار میکشند، شاید چرخهی طبیعت، سیر طبیعی خود را در پیش گیرد.
آذر یا برج قوس، زمانِ یخسازی و انباشتِ یخ در یخچالهای قدیمی بود. این یخچالها عمری به درازای تاریخ ایران داشتند و تا حدود شصت سال پیش، محل نگهداری یخ به شکل طبیعی بودند تا اهالی شهر در گرمای تابستان، آبی گورا بنوشند. گفتگوی مفصلی که در فایل پیوست آمده، به معرفی آخرین یخچالهای بروجرد و چگونگی یخسازی در آنها اختصاص دارد که همراه با عکسهایی از یخچالهای قدیمی، به ویژه برای جوانان جذاب خواهد بود.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
محمد گودرزی (ا. فرهیخته)
هفتهی نخست آذر سپری شد اما نه از باران و برف خبری است و نه از سرما و یخبندان! شخصا برای اولین بار هست که در طول شش دههی زندگیام، پاییز و آذری چنین گرم و خشک میبینم. هنوز هم بسیاری از همشهریان با لباسهای تابستانی در کوچه و خیابان قدم میزنند! اینک همة مردم چشم به آسمان دوختهاند و ریزش رحمت این بیکران آبی را انتظار میکشند، شاید چرخهی طبیعت، سیر طبیعی خود را در پیش گیرد.
آذر یا برج قوس، زمانِ یخسازی و انباشتِ یخ در یخچالهای قدیمی بود. این یخچالها عمری به درازای تاریخ ایران داشتند و تا حدود شصت سال پیش، محل نگهداری یخ به شکل طبیعی بودند تا اهالی شهر در گرمای تابستان، آبی گورا بنوشند. گفتگوی مفصلی که در فایل پیوست آمده، به معرفی آخرین یخچالهای بروجرد و چگونگی یخسازی در آنها اختصاص دارد که همراه با عکسهایی از یخچالهای قدیمی، به ویژه برای جوانان جذاب خواهد بود.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
👍8❤7👏3🥰1
حسین حزین.pdf
857.8 KB
بیستم بهمن ماه ۱۴۰۴ سیامین سالروز درگذشت شاعر نامآور شهر، حسین حزین است. مقام ادبی حزین به ویژه، تألیف نخستین اثر پژوهشی در تاریخ بروجرد و گردآوری زندگی شعرای شهر توسط او، توجه ویژه به بزرگداشت این شاعر و عارف بزرگ را ضروری میسازد.
فایل pdf پیوست، نوشتاری از مترجم و پژوهشگر نامی، زندهیاد عبدالمحمد روحبخشان (آزاد بروجردی) است که پس از مرگ حزین در نخستین شماره شقایق(نشریه لرستانشناسی) در بهار ۱۳۷۶ منتشر شد و اینک تقدیم همشهریان عزیزمیشود.
کانال تلگرامی ویروگرد؛ یادگار ماندگار
نشانی:
@vorugerd
فایل pdf پیوست، نوشتاری از مترجم و پژوهشگر نامی، زندهیاد عبدالمحمد روحبخشان (آزاد بروجردی) است که پس از مرگ حزین در نخستین شماره شقایق(نشریه لرستانشناسی) در بهار ۱۳۷۶ منتشر شد و اینک تقدیم همشهریان عزیزمیشود.
کانال تلگرامی ویروگرد؛ یادگار ماندگار
نشانی:
@vorugerd
❤16👏7👍1🥰1👌1
5.کتابفروشی در بروجرد.pdf
672.2 KB
مروری بر یکصدسال کتابفروشی در بروجرد؛ بخش چهارم
✍️ محمد گودرزی (ا. فرهیخته)
بخش چهارم از «تاریخچه کتابفروشیهای بروجرد» به معرفی چند کتابفروشی دیگر شهر در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ به ویژه دو کتابفروشی بسیار قدیمی همدانی و دانش اختصاص دارد.
بار دیگر از عموم همشهریان، به ویژه علاقمندان به کتاب و کتابخوانی، درخواست میکنم چنانچه در باره کتابفروشان بروجرد هر گونه آگاهی، عکس و سندی در اختیار دارند، مرا در بازتاب گوشهای از فعالیتهای درخشان فرهنگی در این شهر یاری نمایید.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
✍️ محمد گودرزی (ا. فرهیخته)
بخش چهارم از «تاریخچه کتابفروشیهای بروجرد» به معرفی چند کتابفروشی دیگر شهر در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ به ویژه دو کتابفروشی بسیار قدیمی همدانی و دانش اختصاص دارد.
بار دیگر از عموم همشهریان، به ویژه علاقمندان به کتاب و کتابخوانی، درخواست میکنم چنانچه در باره کتابفروشان بروجرد هر گونه آگاهی، عکس و سندی در اختیار دارند، مرا در بازتاب گوشهای از فعالیتهای درخشان فرهنگی در این شهر یاری نمایید.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
👏7🙏7❤3🥰1
جشن شب چله (یلدا) در روستاهای بروجرد
✍ غلامحسین کرزبر یاراحمدی
🔸یک هفته مانده به اول دی ماه، روستاییان به شهر میروند و برای شب جله خرید میکنند. روستاییان بروجرد معتقدند باید برای شب چله، چهل نوع آجیل، خشکبار، میوه و خوراکی تهیه نمایند. مهمترین این خواراکیها عبارتند از: هندوانه، کدو پخته، انگور بَند، انار، پرتقال، سیب، کشمش، مویز، سنجد، گردو، بادام، تخمه کدو، تخمه هندوانه، تخمه آفتابگردان، گندم برشته، شاهدانه برشته، کنجد، خرما و .... ناگفته نماند که هر خوراکی دیگری که در این شب خورده شود، جزء چهل خوراکی شب چهله به حساب میآید. اگر تعداد خوراکیها هم به چهل نرسد، به شوخی، هر چیزی را که در خانه حاضر باشد، جزء چهل خوراکی میشمارند. اما اصلیترین خوراکی و آجیل شب چله در روستاهای بروجرد «گنم شونه» است؛ فقیر و غنی آن را در سفره شب یلدایشان دارند. گندم شاهدانه را امروز در بازار خشکبار میفروشند، ولی در گذشته زنان خانواده میبایست خودشان گندم شاهدانه شب چله را تهیه میکردند.
🔸چند روز مانده به چله زمستان، زنان خانواده مقداری گندم و مقداری شاهدانه را پاک میکردند و هر کدام را جداگانه بر روی اجاق یا تنور نانپزی بِرشته کرده و با مقداری نمک مخلوط میکردند و روی کرسی پهن میکردند. البته بعضیها هم برای این که گندم برشتهی نرمتری درست کنند، گندم را در شیر خیس میکردند و بعضیها هم ذرت را برشته کرده به همراه گندم شاهدانه میخوردند.
🔸تنوع شبچرهی شب چله بستگی به قوت مالی مردم داشت. افرادی که در روستا وضع مالی خوبی داشتند، یک ماه مانده به اول چلهی زمستان، گاو یا گوسفندی را پروار میکردند و در اولین برف زمستان آن را ذبح میکردند و اگر دختر یا خواهری را تازه به خانهی بخت فرستاده بودند، آنان را دعوت میکردند و از گوشت تازهی آن کباب درست کرده با هم میخوردند. اما آنان که وضع مالی مناسبی نداشتند، هرچه نبود حتما گندم برشته و شاهدانه برشته را در شب چله در کنار هم میخوردند و البته، همسایگانی که میدانستند کدام خانواده وضع مالی درست و حسابی ندارند، برای آنها آجیل و میوه میفرستادند. ناگفته نماند به وقت شام، در شب چله کسی به خانة دیگری نمیرفت، زیرا معتقد بودند در این شب هر کسی باید سر سفرهی خودش باشد.
🔸از رسوم خوب شب چله این بود که پسرانی که نامزدشان را به خانهی خود نیاورده بودند، برای خانوادهی عروس سیب، پرتقال و انار میبردند. این میوه بردن فقط از آنِ جوانان نامزد کرده نبود، بلکه فرزندان ذکور خانواده وقتی ازدواج میکردند وظیفه داشتند برای خواهران ازدواج کردهی خود، میوه و یا پول ببرند.
منبع: فرهنگ مردم [روستاهای] بروجرد، به کوشش علی آنیزاده. انتشارات دفتر پژوهشهای رادیو، تهران: ۱۳۷۸. صفحه ۲۵۵
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
✍ غلامحسین کرزبر یاراحمدی
🔸یک هفته مانده به اول دی ماه، روستاییان به شهر میروند و برای شب جله خرید میکنند. روستاییان بروجرد معتقدند باید برای شب چله، چهل نوع آجیل، خشکبار، میوه و خوراکی تهیه نمایند. مهمترین این خواراکیها عبارتند از: هندوانه، کدو پخته، انگور بَند، انار، پرتقال، سیب، کشمش، مویز، سنجد، گردو، بادام، تخمه کدو، تخمه هندوانه، تخمه آفتابگردان، گندم برشته، شاهدانه برشته، کنجد، خرما و .... ناگفته نماند که هر خوراکی دیگری که در این شب خورده شود، جزء چهل خوراکی شب چهله به حساب میآید. اگر تعداد خوراکیها هم به چهل نرسد، به شوخی، هر چیزی را که در خانه حاضر باشد، جزء چهل خوراکی میشمارند. اما اصلیترین خوراکی و آجیل شب چله در روستاهای بروجرد «گنم شونه» است؛ فقیر و غنی آن را در سفره شب یلدایشان دارند. گندم شاهدانه را امروز در بازار خشکبار میفروشند، ولی در گذشته زنان خانواده میبایست خودشان گندم شاهدانه شب چله را تهیه میکردند.
🔸چند روز مانده به چله زمستان، زنان خانواده مقداری گندم و مقداری شاهدانه را پاک میکردند و هر کدام را جداگانه بر روی اجاق یا تنور نانپزی بِرشته کرده و با مقداری نمک مخلوط میکردند و روی کرسی پهن میکردند. البته بعضیها هم برای این که گندم برشتهی نرمتری درست کنند، گندم را در شیر خیس میکردند و بعضیها هم ذرت را برشته کرده به همراه گندم شاهدانه میخوردند.
🔸تنوع شبچرهی شب چله بستگی به قوت مالی مردم داشت. افرادی که در روستا وضع مالی خوبی داشتند، یک ماه مانده به اول چلهی زمستان، گاو یا گوسفندی را پروار میکردند و در اولین برف زمستان آن را ذبح میکردند و اگر دختر یا خواهری را تازه به خانهی بخت فرستاده بودند، آنان را دعوت میکردند و از گوشت تازهی آن کباب درست کرده با هم میخوردند. اما آنان که وضع مالی مناسبی نداشتند، هرچه نبود حتما گندم برشته و شاهدانه برشته را در شب چله در کنار هم میخوردند و البته، همسایگانی که میدانستند کدام خانواده وضع مالی درست و حسابی ندارند، برای آنها آجیل و میوه میفرستادند. ناگفته نماند به وقت شام، در شب چله کسی به خانة دیگری نمیرفت، زیرا معتقد بودند در این شب هر کسی باید سر سفرهی خودش باشد.
🔸از رسوم خوب شب چله این بود که پسرانی که نامزدشان را به خانهی خود نیاورده بودند، برای خانوادهی عروس سیب، پرتقال و انار میبردند. این میوه بردن فقط از آنِ جوانان نامزد کرده نبود، بلکه فرزندان ذکور خانواده وقتی ازدواج میکردند وظیفه داشتند برای خواهران ازدواج کردهی خود، میوه و یا پول ببرند.
منبع: فرهنگ مردم [روستاهای] بروجرد، به کوشش علی آنیزاده. انتشارات دفتر پژوهشهای رادیو، تهران: ۱۳۷۸. صفحه ۲۵۵
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
❤18💯3👍1🥰1👏1
قحطی و غارت و گرسنگی؛ خاطراتی از زندهیاد حسین حزین
✍ محمد گودرزی (ا. فرهیخته)
با نام استاد حسین حزین، از طریق کتاب تذکره او در باره شعرای بروجرد آشنایی داشتم. دو سه باری هم او را در نشستهای انجمن ادبی اداره ارشاد اسلامی که در سالهای دهه ۱۳۶۰ به دبیری آقای سید علیاشرف شریعتمداری برگزار میشد دیده بودم. یکی از روزهای تابستان ۱۳۷۰، زمانی که بخشی از خدمت سربازیام را در کتابخانه شهید باهنر بروجرد میگذراندم، استاد حسین حزین به کتابخانه آمد و مورد استقبال گرم رئیس کتابخانه، جناب آقای عباس طلایی قرار گرفت و ساعتی در خدمتش بودیم. استاد که واپسین سالهای زندگی را میگذرانید همچنان از حافظهی قدرتمندی برخوردار بود و به درخواست من، برخی از خاطرات خود از دوران جنگ جهانی اول و زندگانی سخت مردم رادبیان کرد. آنچه از پی میآید، بخشی از آن خاطرات است که استاد نقل کرد و من نوشتم:
همزمان با اشغال نواحی جنوبی ایران توسط نیروهای انگلیسی، بخشهایی از مناطق شمالی و مرکزی کشور از جمله شهر بروجرد به اشغال نیروهای روسیه درآمد. روسها در باغ نظر، از املاک حاج رضا عاجز (آرش) که در اطراف مسجد سجاد کنونی واقع بود اتراق کرده بودند. آنها غلات را برای نیروهای خود و اسبهایشان جمعآوری میکردند و این خود از علل ایجاد قحطی در بروجرد شده بود.
۱) دزد نان!
بر اثر گرانی و قحطی گسترده، مردم جلوی نانوانیها ازدحام میکردند و بسیاری از مواقع خیلیها موفق به خرید نان نمیشدند و دست خالی به خانه برمیگشتند. در این میان، برخی از افراد گرسنه و فقیر هم جلوی نانواییها منتظر بودند تا زمانی که نانی از ترازو بیرون آورده میشود آن را بریایند! من خود شاهد بودم که در نانوانی بازار کلهپزها مرد گرسنهای قرص نانی را از ترازو ربود و در حالی که به سرعت میدوید به نان گاز میزد و ازآن را میخورد. مرد دزد در حدود چهارسوقِ بازار به صورت به زمین افتاد و صاحب نان که به او رسیده بود، پایش را بر گردن دزد نهاده و فشار میداد و فریاد میزد که نانم را پس بده اما دزد نان را خورده بود!
۲) گداخانهی بروجرد!
حاج جعفر و حاج اسدالله از تجار سرشناس شهر، خانه دو طبقهای را در حدود محله ناسکدین تهیه دیده بودند به نام گداخانه! اتاقهای طبقه بالا مخصوص زنها بود و اتاقهای طبقه پایین مخصوص مردان. در این گداخانه به گروهی از گرسنگان در هر شبانه روز سه قرص نان داده میشد تا بخورند و نمیرند. البته بسیاری از روزها، همان قرص نان هم موجود نبود!
۳) خون خورشت!
روزی که دست در دست مادرم برای کاری بیرون از خانه رفته بودیم، گروهی زن را دیدم که از سمت قصابخانهی شهر میآمدند و دیگهای بزرگی بر سر داشتند در حالی که دستها و لباسهایشان خونآلود بود. از مادرم پرسیدم که چرا لباسها و دستهای این زنها خونین است؟ مادرم که از پاسخ دادن طفره میرفت بر اثر اصرار من گفت: پسرم، آنها به قصابخانه میروند و با هزار تمنا و التماس از قصابها میخواهند که خون گوسفندان را موقع سربریدن، در دیگهای آنها بریزند تا آن را به خانه ببرند و برای معاش خود و فرزندانشان بجوشانند و بخورند!
۴) غارت و قحطی
قحطی از یک سو و تارج و غارت اشرار هم از سوی دیگر، زندگی را بر همه سخت کرده بود. مرحوم پدرم برای گذران معیشت خانواده، تقریباً تمام وسایل با ارزش منزل را فروخته بود و تنها یک لحاف کرسی برایمان مانده بود که شبها آن را به خود میپیچید و به پشت بام میرفت تا غارتگران آن را نبرند! پدرم میگفت که درب خانه را کاملاً باز بگذارید تا اشرار غارتگر که میآیند ببینند که چیزی برای بردن در خانه نیست. زمانی که گروهی از اشرار برای غارت به محله و خانه ما آمدند، نهایت چیزی که نبود ببرند، خمرههای خالی جای حبوبات زمستانی را با خود بردند!
کانال تلگرامی ویروگرد؛ یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
✍ محمد گودرزی (ا. فرهیخته)
با نام استاد حسین حزین، از طریق کتاب تذکره او در باره شعرای بروجرد آشنایی داشتم. دو سه باری هم او را در نشستهای انجمن ادبی اداره ارشاد اسلامی که در سالهای دهه ۱۳۶۰ به دبیری آقای سید علیاشرف شریعتمداری برگزار میشد دیده بودم. یکی از روزهای تابستان ۱۳۷۰، زمانی که بخشی از خدمت سربازیام را در کتابخانه شهید باهنر بروجرد میگذراندم، استاد حسین حزین به کتابخانه آمد و مورد استقبال گرم رئیس کتابخانه، جناب آقای عباس طلایی قرار گرفت و ساعتی در خدمتش بودیم. استاد که واپسین سالهای زندگی را میگذرانید همچنان از حافظهی قدرتمندی برخوردار بود و به درخواست من، برخی از خاطرات خود از دوران جنگ جهانی اول و زندگانی سخت مردم رادبیان کرد. آنچه از پی میآید، بخشی از آن خاطرات است که استاد نقل کرد و من نوشتم:
همزمان با اشغال نواحی جنوبی ایران توسط نیروهای انگلیسی، بخشهایی از مناطق شمالی و مرکزی کشور از جمله شهر بروجرد به اشغال نیروهای روسیه درآمد. روسها در باغ نظر، از املاک حاج رضا عاجز (آرش) که در اطراف مسجد سجاد کنونی واقع بود اتراق کرده بودند. آنها غلات را برای نیروهای خود و اسبهایشان جمعآوری میکردند و این خود از علل ایجاد قحطی در بروجرد شده بود.
۱) دزد نان!
بر اثر گرانی و قحطی گسترده، مردم جلوی نانوانیها ازدحام میکردند و بسیاری از مواقع خیلیها موفق به خرید نان نمیشدند و دست خالی به خانه برمیگشتند. در این میان، برخی از افراد گرسنه و فقیر هم جلوی نانواییها منتظر بودند تا زمانی که نانی از ترازو بیرون آورده میشود آن را بریایند! من خود شاهد بودم که در نانوانی بازار کلهپزها مرد گرسنهای قرص نانی را از ترازو ربود و در حالی که به سرعت میدوید به نان گاز میزد و ازآن را میخورد. مرد دزد در حدود چهارسوقِ بازار به صورت به زمین افتاد و صاحب نان که به او رسیده بود، پایش را بر گردن دزد نهاده و فشار میداد و فریاد میزد که نانم را پس بده اما دزد نان را خورده بود!
۲) گداخانهی بروجرد!
حاج جعفر و حاج اسدالله از تجار سرشناس شهر، خانه دو طبقهای را در حدود محله ناسکدین تهیه دیده بودند به نام گداخانه! اتاقهای طبقه بالا مخصوص زنها بود و اتاقهای طبقه پایین مخصوص مردان. در این گداخانه به گروهی از گرسنگان در هر شبانه روز سه قرص نان داده میشد تا بخورند و نمیرند. البته بسیاری از روزها، همان قرص نان هم موجود نبود!
۳) خون خورشت!
روزی که دست در دست مادرم برای کاری بیرون از خانه رفته بودیم، گروهی زن را دیدم که از سمت قصابخانهی شهر میآمدند و دیگهای بزرگی بر سر داشتند در حالی که دستها و لباسهایشان خونآلود بود. از مادرم پرسیدم که چرا لباسها و دستهای این زنها خونین است؟ مادرم که از پاسخ دادن طفره میرفت بر اثر اصرار من گفت: پسرم، آنها به قصابخانه میروند و با هزار تمنا و التماس از قصابها میخواهند که خون گوسفندان را موقع سربریدن، در دیگهای آنها بریزند تا آن را به خانه ببرند و برای معاش خود و فرزندانشان بجوشانند و بخورند!
۴) غارت و قحطی
قحطی از یک سو و تارج و غارت اشرار هم از سوی دیگر، زندگی را بر همه سخت کرده بود. مرحوم پدرم برای گذران معیشت خانواده، تقریباً تمام وسایل با ارزش منزل را فروخته بود و تنها یک لحاف کرسی برایمان مانده بود که شبها آن را به خود میپیچید و به پشت بام میرفت تا غارتگران آن را نبرند! پدرم میگفت که درب خانه را کاملاً باز بگذارید تا اشرار غارتگر که میآیند ببینند که چیزی برای بردن در خانه نیست. زمانی که گروهی از اشرار برای غارت به محله و خانه ما آمدند، نهایت چیزی که نبود ببرند، خمرههای خالی جای حبوبات زمستانی را با خود بردند!
کانال تلگرامی ویروگرد؛ یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
👍13❤5👏3🤔2😢2🥰1🙏1
رازانی، روزنامهای جنجالی در دورهای هیجانی و سرنوشتساز!
✍محمد گودرزی(ا. فرهیخته)
دهم دی ماه ۱۳۲۹ زمانی که نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق و آیتاله کاشانی شور و هیجان وصف ناپذیری در ایران به پا کرده بود، روزنامه رازانی در تهران منتشر شد. رازانی نام خانوادگی، حسین رازانی، مؤسس، تنها نویسنده و گردانندی این روزنامه بود؛ جوان بروجردی که در جستجوی نام و نان راهی پایتخت شده بود و با نگارش نوشتارهایی آتشین، در شمار جنجالیترین چهرههای سیاسی کشور قرار گرفته بود. او روزنامه را با هزینه شخصی و برای اشاعه نظر و مرام خود منتشر میکرد. نشر رازانی به دلیل توقیفهای مکرر، نامنظم و با فاصله زمانی همراه بود. رازانی از شماره نهم به بعد با عنوانهای ندای رازانی، اعتراض به توقیف رازانی، رازانی همچنان توقیف است، مناعت، سمندر، غوغای روز و صبح آزادگان منتشر شد. انتشار رازانی با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ متوقف گردید. برای آشنایی بیشتر با این چهری غوغاگر تاریخ مطبوعات ایران و بروجرد به فصل ششم کتاب تاریخ تحولات اجتماعی و روزنامهنگاری سیاسی در بروجرد مراجعه کنید.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
✍محمد گودرزی(ا. فرهیخته)
دهم دی ماه ۱۳۲۹ زمانی که نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق و آیتاله کاشانی شور و هیجان وصف ناپذیری در ایران به پا کرده بود، روزنامه رازانی در تهران منتشر شد. رازانی نام خانوادگی، حسین رازانی، مؤسس، تنها نویسنده و گردانندی این روزنامه بود؛ جوان بروجردی که در جستجوی نام و نان راهی پایتخت شده بود و با نگارش نوشتارهایی آتشین، در شمار جنجالیترین چهرههای سیاسی کشور قرار گرفته بود. او روزنامه را با هزینه شخصی و برای اشاعه نظر و مرام خود منتشر میکرد. نشر رازانی به دلیل توقیفهای مکرر، نامنظم و با فاصله زمانی همراه بود. رازانی از شماره نهم به بعد با عنوانهای ندای رازانی، اعتراض به توقیف رازانی، رازانی همچنان توقیف است، مناعت، سمندر، غوغای روز و صبح آزادگان منتشر شد. انتشار رازانی با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ متوقف گردید. برای آشنایی بیشتر با این چهری غوغاگر تاریخ مطبوعات ایران و بروجرد به فصل ششم کتاب تاریخ تحولات اجتماعی و روزنامهنگاری سیاسی در بروجرد مراجعه کنید.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
👏14👎2👌2❤1👍1🥰1
خانزادهی متجدد بروجردی و «قیام لُر»
اولین شماره روزنامه سراسری «قیام لُر» ۱۵ دی ماه ۱۳۳۱ در تهران منتشر شد. صاحب امتیاز و مدیر مسئول این روزنامه که عنوان «ارگان عشایر لرستان» را در همان صفحه اول درج کرده بود، حبیبالله امیریاراحمدی، فرزند حاج محمدخان مشهور به (امیر اَمنَع)، از خوانین خوشنام منطقه چالانچولان بود. او به سال ۱۲۹۷ در بروجرد به دنیا آمد، در بروجرد و تهران درس خواند و در سالهای بعد از شهریور ۱۳۲۰ مانند بسیاری از جوانان آن دوره به فعالیتهای سیاسی روی آورد. با اوج گرفتن نهضت ملّی شدن نفت به هواداری از این نهضت پرداخت و برای نمایندگی مجلس هفدهم از حوزه بروجرد نامزد شد، اما توفیقی در این راه نیافت.
«قیام لُر آمال و نظریات مردم لُر را در صفحات خود منعکس و با دشمنان لرستان
میجنگد. حیف است که این شمع فروزان خاموش شود و زبان لرستان بسته شود.» (قیام لر، ش ۵، ۵ اسفند ۱۳۳۱) ...
ادامهی این گزارش مبسوط را در فصل ششم کتاب «تاریخ تحولات اجتماعی و روزنامهنگاری سیاسی در بروجرد» بخوانید.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
اولین شماره روزنامه سراسری «قیام لُر» ۱۵ دی ماه ۱۳۳۱ در تهران منتشر شد. صاحب امتیاز و مدیر مسئول این روزنامه که عنوان «ارگان عشایر لرستان» را در همان صفحه اول درج کرده بود، حبیبالله امیریاراحمدی، فرزند حاج محمدخان مشهور به (امیر اَمنَع)، از خوانین خوشنام منطقه چالانچولان بود. او به سال ۱۲۹۷ در بروجرد به دنیا آمد، در بروجرد و تهران درس خواند و در سالهای بعد از شهریور ۱۳۲۰ مانند بسیاری از جوانان آن دوره به فعالیتهای سیاسی روی آورد. با اوج گرفتن نهضت ملّی شدن نفت به هواداری از این نهضت پرداخت و برای نمایندگی مجلس هفدهم از حوزه بروجرد نامزد شد، اما توفیقی در این راه نیافت.
«قیام لُر آمال و نظریات مردم لُر را در صفحات خود منعکس و با دشمنان لرستان
میجنگد. حیف است که این شمع فروزان خاموش شود و زبان لرستان بسته شود.» (قیام لر، ش ۵، ۵ اسفند ۱۳۳۱) ...
ادامهی این گزارش مبسوط را در فصل ششم کتاب «تاریخ تحولات اجتماعی و روزنامهنگاری سیاسی در بروجرد» بخوانید.
کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار
نشانی:
@virugerd
👍5🔥3🤔3❤2🙏2👎1🥰1👏1