Forwarded from Afsha Hot | افشا هات
اگر روزی کسی از من بپرسد معنای زندگیات چه بوده و شادترین لحظات عمرت کدام سالها بودهاند؟! جوابم بیشک سالهایی است که عاشقت بودهام.
نامه به پیرایه
«به شادی این روز، چهارم مردادماه»
نامه به پیرایه
«به شادی این روز، چهارم مردادماه»
ناظم حکمت.
اشک میریزی و میگویی: پس رویاهایمان چه؟!
میبوسمت و میگویم: بخواب! در خاورمیانه رویا داشتن، خودش رویاست …
میبوسمت و میگویم: بخواب! در خاورمیانه رویا داشتن، خودش رویاست …
انگار دیگه به خودمون اجازه نمیدیم یک کاری رو بد انجام بدیم. باید در همهچیز خوب باشیم! همهچیز باید قشنگ باشه و قابل پست کردن. یادمون رفته چطوری میشه توی یک چیزی بد بود و بازم ازش لذت برد. دیگه نمینویسیم مگر اینکه عمیق بنویسیم، نمیخونیم مگر اینکه فقط متنهای قشنگ رو بخونیم، نقاشی نمیکشیم چون از نتیجه کار راضی نمیشیم و… و راستش خستهکنندهست. لازم نیست هر علاقهای تبدیل به کار جانبی یا یک موفقیت جدید بشه. عیبی نداره اگه در یک کاری بد باشیم و باز هم عاشقش بمونیم؛ مگه نه؟!
بعضی از روزها هم سطح انرژی آدم در همین حد است که تکههای از هم جدا شده خودش را تنها در کنار هم نگه بدارد و نگذارد که در روزمرگیش وا برود و تحمل هیچ بار کوچک اضافه بیرونی دیگری را نداشته باشد، و در همین روزهاست که گاهی حتی افتادن قاشقی که برای غذایت آوردهای از روی میز به روی زمین هم، همه چیز را از هم خواهد پاشید، چیزهای بسیار کوچک بیربطی که کار ناتمام مانده آدم را تمام میکنند.
دیگه آدمیزاده؛ ممکنه هر لحظه به خاطر فشار خشم، استرس،نگرانی،اضطراب و ترس منفجر بشه.
من فکر نمیکنم که اندوه یک آدم به هنگام ترک چیزی ناشی از این باشد که دارد چیزی را که دوست دارد ترک میکند. اندوه آدم ممکن است ناشی از نقطهی مقابلش باشد. آدم احساس میکند که پیوندها چه آسان پاره میشود و نیز اینکه دیگران چه آسان از آدم جدا میشوند. در واقع آدم هم به آزادی نیاز دارد و هم به وابستگی، اما هر کدام بجای خود و آدم با ناراحتی درمییابد که جاها را با هم قاطی کرده است.
فرانتس کافکا.
زندگی همینه عزیز من؛
تمرین مداوم تاب آوری و پوست انداختن.
تماشا کن، یاد بگیر، گذر کن.
تمرین مداوم تاب آوری و پوست انداختن.
تماشا کن، یاد بگیر، گذر کن.
گور پدرت که باعث شدی همیشه خودمو با کسایی که حتی در سطحم نیستن مقایسه کنم.