هیچی بدتر از این نیست که بعدش با خودت بگی “اصلا این گه چی بود که من جواب سلامشو دادم؟
من هی سعی میکنم برم به آغوش گرم خانواده، ولی خانواده یه جوری باهام رفتار میکنن که مجبور میشم برگردم به آغوش گرم اتاقم.
من بر خلاف ظاهرم که با خیلیا حرف میزنم و شوخ طبعم و مهربونم ۹۹ درصد آدمای اطرافم برام اصلا مهم نیستن ! ولی اون یه درصدی که دوسشون دارمو تیکه های قلبمن و با هیچی عوضشون نمیکنم .
دلخوریه من این شکلیه که دیگه به چشمای اون ادم موقع حرف زدن نگاه نمیکنم.
من انتظاری ندارم جز اینکه این حق رو برام قائل بشن که منم گاهی خوب نباشم؛ مثل خودشون.
حذفت ميكنم چون حوصله ندارم رفتار درست رو بهت ياد بدم ، مامانت بايد بهت ياد ميداد.