معنی توی رنج دیروزت نیست رفیق.
توی همون دستهاییه که میگیرنت وقتی صندلیت کلهپا میشه تو گذشته.
توی همون دستهاییه که میگیرنت وقتی صندلیت کلهپا میشه تو گذشته.
دیروز یکی از این اتوبوس توریستی گندهها بوقزنان رد شد از صیاد شیرازی. بوقش شبیه بوق کشتی بود. یه لحظه یادم رفت مشهد دریا نداره. رفتم انزلی. رفتم روی پل غازیان. رفتم بلوار. رفتم دهکده. رفتم تالاب و هنوز برنگشتم.
داشتم فکر میکردم چاوشی غمگینتره یا رستاک، یادم افتاد رستاک تو یکی از آهنگهاش میگه: «فقط چاوشی گوش میکرد و من، به محسن شدیداً حسودیم شد!» جوابم رو گرفتم.
ولی جدا معشوق این قصه رو باید برد تراپی.
پارتنرش رستاکه، خوانندهی محبوبش چاوشی.
ولی جدا معشوق این قصه رو باید برد تراپی.
پارتنرش رستاکه، خوانندهی محبوبش چاوشی.
اگه گوشی رفیق پسرتون رو گرفتین و تصویرش افقی شد یهو، گوشی رو پس بدین، یکی بزنین پس گردنش و برین دستاتون رو بشورین. اتفاقاً هم شما میدونین چرا زدین، هم اون میدونه چرا خورده!
تو اگه بدونی من واقعا چه حالیام و چه جوری سر پا موندم، آب که هیچی، یه شیشه شراب اصل بوردوی فرانسه هم دستت باشه میذاری زمین میای بغلم میکنی.
صبحها که میزنم بیرون گورخر پر نمیزنه، ولی امروز ساعت ۶:۳۰ دیدم کافهی سبحان بازه. داده دست شاگرد و براش ساعت کار ۵:۳۰ (امروز خواب مونده بود.) تعیین کرده اما از اون بهتر، یه آبنمای کوچیک گذاشته کنار کافه و توی آبش دوغ آبعلی چیده. قهوهت که آشغال شده ولی دوغ حلالت. :)))
عاشق ذوق توی چشمهای آدمهام، وقتی صادقانه و از ته دل ازشون تعریف میکنم. فرقی نداره کی باشن و چندساله، تو لحظه یهو نیش باز میشه و چشمها میشه چشمهای همون آدم توی پنج سالگیش وقتی بستنی میدید.
استثنائا امیدوارم ارشاد به این پروژه جدیدی که دستمه سخت بگیره وگرنه نمیدونم با چه رویی تو چشمهای مامان نگاه کنم بگم مامان این رو من ترجمه کردم!
از وقتی مربی باشگاهم گفته به خاطر رکورد ۲۰ دقیقهای پلانک به یکی از بچهها کفش اسنیکرز اصل داده، کرمم گرفته ببینم میتونم برسم به بیست دقیقه یا نه. البته مربی خیالم رو راحت کرد که دوران سخاوتمندی گذشته و یه ساعت هم دووم بیارم چیزی گیرم نمیآد. ولی خب کرمه دیگه.
من تنهایی چایی نمیخوردم. تنهایی شب رو توی خونه نمیگذروندم. تنهایی کافه نمیرفتم. تنهایی از پس پنیکاتک برنمیومدم. من تنهایی نفس نمیکشیدم. هر روز داره بیشتر بهم ثابت میشه که چقدر تنهام و چقدر عزیزانم به تخمشونه این تنهاییِ من و زیبایی ماجرا اینه که باید هم به تخمشون باشه. اصلاً نمیفهمم کجای زندگیم روی کدوم دراگ بودم که لحظهای تصور کردم حال بد من برای کسی جز خودم ذرهای اهمیت داره!
دریدا یه مقالهی جنجالی داره که توش کل ساختار فلسفهی غرب رو از زمان افلاطون تا قبل از ارائهی مقالهش یعنی سال 1966 زیر سوال میبره. توی دو صفحهی اول مقاله، جوری صبورانه و پدرانه داره آماده میکنه مخاطبهاش رو برای این چالش که دلت میخواد یه اسنپ زمان بگیری، برگردی عقب، ازش بپرسی چطوری میشه با دنیا سرشاخ شد مرد؟ چطوری؟
تریلر لایواکشن وانپیس رو دیدم.
حالم بده. چرا یه جایی نیست انیمهفنها برن از کثافتِ این گیشه، قانونا شکایت کنن؟ آقا نمیخوایم. نمیخوایم. نمیخوایم.
حالم بده. چرا یه جایی نیست انیمهفنها برن از کثافتِ این گیشه، قانونا شکایت کنن؟ آقا نمیخوایم. نمیخوایم. نمیخوایم.