دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
چهار صبح بیدار می‌شم چون «تو بچسب به درس و علاقه‌ت، بابات مُرده مگه نگران پولی؟»
البته اینطوری که من دارم پیش می‌رم، وقتی بچه‌م به سن درس و علاقه برسه، باباش مُرده ولی بازهم ارث و میراثش باید چرب باشه!
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
اینکه تاحالا رؤیای دوست‌دختر پولدار داشتن نداشتم و حتی به این موضوع فکرم نکردم و همیشه تو ذهنم این خودم بودم که مثل خر کار کردم و پول داشتم، باعث میشه دلم به حال خود ساده و قانعم بسوزه کمی.
دلسوزی نداره یافارجان. غیر از این باشه معمولاً به جدایی می‌کشه کار. هرچقدر هم ادعای روشنفکری کنه این جامعه‌ی مدرن، باز در نهایت اون‌وریش درسته، این‌وریش غلط!
دلم کیک خونگی می‌خواد که برای هر اسلایسش چهل‌تومن پول ندم.
راه‌حل ساده و بدیهیه، زن بگیر.
Forwarded from دوات
انقد بغلی شدم‌ که اگه داشتمت و یه لحظه منو می‌ذاشتی زمین می‌زدم زیر گریه!
حالا نمی‌شه از تو حرکت، از من برکت ستار؟
- می‌تونی؟
+ نمی‌دونم. امتحان می‌کنم.
من خیلی آدم صداگرا‌ و خنده‌گرایی هستم.
تابستون: بند بی‌خیالِ لباس‌زیر، روی شونه‌ت.
پاییز: فرود و فرازِ بافت نازک و رنگیت.
زمستون: خنده‌ی چشم‌هات پشت شال‌گردن.
بهار: آفتاب تو، پشت پرده‌ی سفیدوآبی حریر.
تو یک سال عطرآگین و رنگینی!
من با هوش مصنوعی سلام‌وعلیک می‌کنم و آخر جمله‌هام لطفاً می‌ذارم و وقتی کارم تموم شد ازش تشکر می‌کنم. تو برای پیشگیری از تسلط کینه‌جویانه‌ی ماشین بر انسان در عصر جدید چیکار کردی؟
خودم هم باورم نمیشه ولی همه‌ی تیک‌‌های برنامه‌ی درسی امروز رو زدم و می‌تونم بالاخره یه‌کم لش کنم. ولی سکون خطر دلتنگی رو در پی داره. پس خونه رو می‌سابم.
پادکست، حضور آدم‌های زنده رو برام تداعی می‌کنه و کمتر احساس تنهایی می‌کنم.
Forwarded from دلقک تمام وقت
کم‌کم دارم میفهمم انگار هر لحظه زندگی، now or never عه. هیچ نشونه‌ای نیست ک بهت بگه الان ک داری باهاش حرف میزنی بار آخریه ک میبینیش یا نه، بار آخریه ک از ویدئوگیم لذت می‌بری یا نه، بار آخریه ک پیش مامانت گریه میکنی یا نه.
تو یکی از بعدازظهرهای تابستونیِ دهه‌ی هشتاد، یکی از بچه‌ محل‌ها برای آخرین‌بار درِ خونه رو زد. برای آخرین‌بار از مامانم اجازه گرفت که من برم فوتبال. مامان برای آخرین‌بار اجازه داد. من برای آخرین‌بار توپ سه‌جلدی راه‌راه پلاستیکی رو شوت کردم توی دروازه‌ و آخرین گلم رو زدم. آخرین «فردا هم میای؟» رو به هم گفتیم. آخرین «آره.» ‌رو از هم شنیدیم و بعد از اون افتادیم توی دور گفتن آخرین نگفتنی‌ها به مادر، آخرین لحظه‌ی رفاقتی با پدر، آخرین کشتی با برادر، آخرین قصه‌ی مادربزرگ، آخرین زنگ تفریح، آخرین دورهمی اکیپ، آخرین بوسه، آخرین دیدار و یه روزی هم، آخرین نفس.