ده دقیقه آخر جلسه دو ساعتونیمهم دیگه فقط داشتم به این فکر میکردم که هندزفری رو بچپونم توی گوشم و جوری بدوئم که دست هیچ استاد و کارفرمایی بهم نرسه.
البته توی فنس.
البته توی فنس.
پررویی و پرخاش رو با اعتماد به نفس و قدرت اشتباه نگیریم. ریشه دوتای اول اضطرابه و ریشه دوتای دوم آرامش.
شب موقع خواب، همه ما یه روز از عمرمون رو از دست دادیم و برای هیچکس مهم نیست تو برای روز بعدی چه برنامهای داری.
امروز یه حالیام که انگار تو زندگی قبلیم خود غروب سیزدهبهدر بودم که افتاده بود به جمعه. صبح شنبه هم همهتون ریاضی داشتین.
تو این سرما اگه پسر سیگارفروش بودم، یکییکی میکشیدمشون تا گرم شم و میدونم که آخرش جلوی همین آرایشگاه یخ میزدم و میمردم و صبح فردا... عه اومد.
شب و روزهای سخت و سنگینیه. دیگه برام مهم نیست کی میفهمه و کی نه. خودم میدونم خاطره این شبها رو دخترم سالها بعد از مادرش میشنوه.
Forwarded from مثلاً روانشناسم! (Hadis)
اگه میخوای قلب منرو لمس کنی، بهجای قهر کردن بیا باهام صحبت کن.
Forwarded from من چراغها را روشن میکنم.
این روزا نمودارِ حالم و موجودیِ حسابم شبیهِ همه. خرج میکنم، پولام ته میکشه؛ کار میکنم، دوباره میاد بالا. از اون طرف، تو سیاهیام انرژی از دست میدم، میفتم تهِ دره غم؛ باز تلاش میکنم خودمو میکشم بالا. همینقدر سینوسی.
بچهها یه کشف ترسناک کردم.
اگه داریم درد میکشیم یا انتظار غلط رو از آدم درست داریم، یا انتظار درست رو از آدم غلط.
شاید آماده شنیدنش نباشین.
ولی داریم اشتباه میزنیم.
عشق واقعی درد نداره.
اگه داریم درد میکشیم یا انتظار غلط رو از آدم درست داریم، یا انتظار درست رو از آدم غلط.
شاید آماده شنیدنش نباشین.
ولی داریم اشتباه میزنیم.
عشق واقعی درد نداره.
اینم برای اونایی که میآن میگن شما بیرون از تلگرام رفیقین و اینا. بفرما. رک و راست نوک باز کرده میگه نمیشناسه دیگه!
مثلاً روانشناسم!
اگه خوردن نون داغ، اوج لذت نیست، پس چیه؟
تا حالا یه غروب زمستونی، توی کوچهپسکوچههای فومن، کلوچه داغ و تازه خریدی؟
مثل رد سوختگی سیگار پشت دست. مثل جای تیغ روی مچ. مثل حس بعد شنیدن بعضی حرفها، که انگار ماهیچه قلب یهو تیر کشید و مچاله شد.