کمالگرایی اشتباهه آره. ولی یلخی هم نباید به میدون زد. جایی بین این دو، شروعی هست که فکر میکنم بشه بهش گفت یه آغاز اصولی!
من دنبال یه آغاز اصولیام.
من دنبال یه آغاز اصولیام.
Forwarded from That guy over there!
برنامم برای ۶ ماه آینده خیلی سادست. میخوام بهتر بشم. روز به روز. لحظه به لحظه!
دوات
هفتهی آخر سال ۱، پازل رو کامل کرده بودم و درست بود همهچی. آماده بودم یه پازل جدید بخرم امسال ولی انگار توی این بیست روز یکی اومد و یه مشت از تیکههای پازل پارسال رو برداشت و گموگورشون کرد. دوباره افتادم دنبالشون. شاید پنجشیشتان و به نظرم امشب یکیشون پیدا…
پازل جدید رو خریدم.
با تو میچینمش.
با تو میچینمش.
Forwarded from Hanley (گلچهره)
هنرِ به موقع پایان دادن و رها کردن چیزی که تاریخ انقضاش رسیده، نجاتمون میده.
نگات که میکنم شایع توی سرم میپرسه «نمیدونم چی نگهت داشت؟
چی تو منِ دست خالی دیدی که دلت خواست؟!
الان که همه پی چک سفیدامضان...
تو واسه خاطر چی موندی اینجا؟!»
چی تو منِ دست خالی دیدی که دلت خواست؟!
الان که همه پی چک سفیدامضان...
تو واسه خاطر چی موندی اینجا؟!»
Forwarded from مونالیزا بیتاب است.
نه، اشکالی ندارد سرسی عزیزم. اشکالی ندارد اگر دارد یک سال و نیم میشود و ما هنوز یک بار هم دست در دست هم این شهر را قدم نزدهایم. توی هیچ کافهای ننشستهایم. از آن عکس های دونفرهی قشنگ که کاپل ها میگیرند، نگرفتهایم. اشکالی ندارد. یک وقت هایی دلم میخواهد اما به خودم میگویم رابطه مگر به این چیزهاست؟ عوضش هر شب تو را میبینم. عوضش هرشب تو را میبوسم. من بلدم وقتی چیزی را ندارم، خودم را قانع کنم که به این چیزها نیست. به چیزهای دیگر است. مثل حالا که تا نگویم دوستت دارم، نمیگویی دوستم داری و من فکر میکنم که دوست داشتن به این چیزها نیست. این ها را آدم ها درآورده اند. نمود های بیرونیِ هر اتفاق درونی را آدم ها تعیین کردهاند. اینکه آدم عاشق لپ هایش سرخ است. اینکه نگاهت میکند. لمسات میکند. آدم مضطرب پاهایش را تکان میدهد. آدم افسرده، زیاد میخندد. آدم بیپول، سرش پایین است. اما من اینطور نیستم. من قابل تشخیص نیستم. مبهمم. هیچ چیز من سرجایش نیست. تو هم همینطور.
قربانت بروم. خسته شدهام. دوست دارم تیپیکال تر از این حرف ها باشم. گفتن ندارد اما قبل از خواب فکر میکنم که چقدر دوست دارم ازدواج کنیم. معمولی. خیلی معمولی. از این مدل ها که تو میآیی خواستگاری. من لباس قشنگ میپوشم و چایی میآورم. از آن لبخند های مخصوص دختر های دم بخت میزنم. ازدواج میکنیم. میرویم خرید. غذا میپزیم. توی سروکلهی هم میزنیم. از دست هم عاصی میشویم. قهر میکنیم. آشتی میکنیم. شاید بخواهیم بچه دار شویم. خیلی معمولی بچهدار میشویم. همه چیز معمولی پیش میرود. خیلی معمولی پیر میشویم و میمیریم. عزیزم، کاش میشد زندگی من هم معمولی پیش برود. کاش من و تو هم معمولی بودیم. کاش همیشه از بین مسیر مهآلود و پیچ در پیچ و مسیر صاف و آفتابی، دومی انتخابم بوده. کاش اینقدر درگیر پیچ های مغزم نبودم و میفهمیدم که دارم چه کار میکنم. کاش معمولی ها برایم لذت بخش بودهاند. تیپیکال ها. آن هایی که همه میدانند.
عزیزم، این را به تو نمیگویم اما چند سال پیش در همین روز بود که من عشق را به طرز جنونآوری چشیدم. از آن روز هرچه بگویم کم گفتهام. حالا تمام آن روزها خاطرهاند چون زندگی همین است. چون بعضی وقت ها فقط با یک خاطره به قسمتی از خودت که کنده شده، وصل میشوی. عزیزم، این را هم به تو نمیگویم اما صادقانه، خیلی صادقانه، دوست ندارم که تو هم خاطره شوی. دوست دارم یک طوری، همیشه باشی. هیچ وقت از عشق دنبال ثمره نبودهام چون مسیر عشق، نهایت چیزها را برایم داشته است. اما کاش میشد از درختی که من و تو کاشتهایم، سیبی بچینم. آخ، که چه سیب سرخی بشود عزیزم.
قربانت بروم. خسته شدهام. دوست دارم تیپیکال تر از این حرف ها باشم. گفتن ندارد اما قبل از خواب فکر میکنم که چقدر دوست دارم ازدواج کنیم. معمولی. خیلی معمولی. از این مدل ها که تو میآیی خواستگاری. من لباس قشنگ میپوشم و چایی میآورم. از آن لبخند های مخصوص دختر های دم بخت میزنم. ازدواج میکنیم. میرویم خرید. غذا میپزیم. توی سروکلهی هم میزنیم. از دست هم عاصی میشویم. قهر میکنیم. آشتی میکنیم. شاید بخواهیم بچه دار شویم. خیلی معمولی بچهدار میشویم. همه چیز معمولی پیش میرود. خیلی معمولی پیر میشویم و میمیریم. عزیزم، کاش میشد زندگی من هم معمولی پیش برود. کاش من و تو هم معمولی بودیم. کاش همیشه از بین مسیر مهآلود و پیچ در پیچ و مسیر صاف و آفتابی، دومی انتخابم بوده. کاش اینقدر درگیر پیچ های مغزم نبودم و میفهمیدم که دارم چه کار میکنم. کاش معمولی ها برایم لذت بخش بودهاند. تیپیکال ها. آن هایی که همه میدانند.
عزیزم، این را به تو نمیگویم اما چند سال پیش در همین روز بود که من عشق را به طرز جنونآوری چشیدم. از آن روز هرچه بگویم کم گفتهام. حالا تمام آن روزها خاطرهاند چون زندگی همین است. چون بعضی وقت ها فقط با یک خاطره به قسمتی از خودت که کنده شده، وصل میشوی. عزیزم، این را هم به تو نمیگویم اما صادقانه، خیلی صادقانه، دوست ندارم که تو هم خاطره شوی. دوست دارم یک طوری، همیشه باشی. هیچ وقت از عشق دنبال ثمره نبودهام چون مسیر عشق، نهایت چیزها را برایم داشته است. اما کاش میشد از درختی که من و تو کاشتهایم، سیبی بچینم. آخ، که چه سیب سرخی بشود عزیزم.
Forwarded from سِپکا (Sep)
به نظرم اینکه تنهایی به آدم قدرت میده کاملاً درسته. ولی یه شریک درست، میتونه هر لحظه قویترت کنه.
از سر ترس و غمِ تنهایی وارد رابطه نشیم. ترس و غم تنهایی ما رو رشد میده.
خواه ناخواه کمکم از تنهایی به عنوان یه ابزار استفاده میکنیم تا به کمکش رشد کنیم. باهاش بزرگ شیم. دیگه نه از تنهایی میترسیم و نه بابتش غمگین میشیم. وقتی توی تنهایی خودمون رو پیدا کردیم و به حد رشدی که در این دوره از زندگیمون ممکنه، رسیدیم... وقتی به اون حد رسیدیم، رشدمون متوقف نمیشه. هیچوقت. فقط دیگه تکنفره، با سرعتی که باید، حاصل نمیشه.
زمانی وارد رابطه عاطفی شیم که ادامه مسیر رشدی فردی و اجتماعیمون با سرعت بیشتر، از یه راه دونفره میگذره.
از سر ترس و غمِ تنهایی وارد رابطه نشیم. ترس و غم تنهایی ما رو رشد میده.
خواه ناخواه کمکم از تنهایی به عنوان یه ابزار استفاده میکنیم تا به کمکش رشد کنیم. باهاش بزرگ شیم. دیگه نه از تنهایی میترسیم و نه بابتش غمگین میشیم. وقتی توی تنهایی خودمون رو پیدا کردیم و به حد رشدی که در این دوره از زندگیمون ممکنه، رسیدیم... وقتی به اون حد رسیدیم، رشدمون متوقف نمیشه. هیچوقت. فقط دیگه تکنفره، با سرعتی که باید، حاصل نمیشه.
زمانی وارد رابطه عاطفی شیم که ادامه مسیر رشدی فردی و اجتماعیمون با سرعت بیشتر، از یه راه دونفره میگذره.