دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
هربار وسیله‌ای خراب می‌شه...
من به چشم خویشتن بینم حقوقم می‌رود.
Forwarded from حضوری اتفاقی
نتیجه ۱۱ ماه رژیم و ورزش رو تو یک جمله بهتون بگم؟

هیچ وزنه‌ای، سنگین‌تر از بلند کردن خودت نیست.
وقتی یه وسیله خراب شد، اولین فکرت مراجعه به تعمیرکار و هزینه کردن نباشه. شاید کار با دوتا پیچ‌ومهره توی جعبه‌ابزار خودت راه افتاد.
#دواتجربه
کمال‌گرایی اشتباهه آره. ولی یلخی هم نباید به میدون زد. جایی بین این دو، شروعی هست که فکر می‌کنم بشه بهش گفت یه آغاز اصولی!
من دنبال یه آغاز اصولی‌ام.
Forwarded from That guy over there!
برنامم برای ۶ ماه آینده خیلی سادست. میخوام بهتر بشم. روز به روز. لحظه به لحظه!
چشم‌هاش، مادر.
چشم‌های خمارش.
«تو چی دیدی تو من
که من ندیدم خودم؟
وقتی که با توام
من یه اژدهام..!»
عیبی نداره. پیش می‌ره زندگی.
Forwarded from Hanley (گل‌چهره)
هنرِ به موقع پایان دادن و رها کردن چیزی که تاریخ انقضاش رسیده، نجاتمون میده.
Forwarded from دو در یک
کاش یک ویروسی چیزی پخش بشه تا تمام اَفرادی که ساعت رو رعایت نمی‌کنند و سروقت نیستن رو از بین ببره؛ من از شما متنفر هستم. اَحمق های کم‌هوش.
خواب بودم، گربه‌م ناخنش رو کرد توی چشمم.
واقعا چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست؟
Forwarded from .
منظره حیرت انگیز مزرعه‌ی کشت گوربه.
وقتی بیدارم مشغول کارم و وقتی می‌خوام بخوابم فکر کار نمی‌ذاره. زندگی همینه یعنی؟
نگات که می‌کنم شایع توی سرم می‌پرسه «نمیدونم چی نگهت داشت؟
چی تو منِ دست خالی دیدی که دلت خواست؟!
الان که همه پی چک سفیدامضان...
تو واسه خاطر چی موندی اینجا؟!»
گوله‌ کردم که حقم رو از زندگی بگیرم، عینهو سونیک!
اوج بگیر! من آسمونم نه دیوار.
نه، اشکالی ندارد سرسی عزیزم. اشکالی ندارد اگر دارد یک سال و نیم می‌شود و ما هنوز یک بار هم دست در دست هم این شهر را قدم نزده‌ایم‌. توی هیچ کافه‌ای ننشسته‌ایم. از آن عکس های دونفره‌ی قشنگ که کاپل ها می‌گیرند، نگرفته‌ایم. اشکالی ندارد. یک وقت هایی دلم می‌خواهد اما به خودم می‌گویم رابطه مگر به این چیزهاست؟ عوضش هر شب تو را می‌بینم. عوضش هرشب تو را می‌بوسم. من بلدم وقتی چیزی را ندارم، خودم را قانع کنم که به این چیزها نیست. به چیزهای دیگر است. مثل حالا که تا نگویم دوستت دارم، نمی‌گویی دوستم داری و من فکر می‌کنم که دوست داشتن به این چیزها نیست. این ها را آدم ها درآورده اند. نمود های بیرونیِ هر اتفاق درونی را آدم ها تعیین کرده‌اند. اینکه آدم عاشق لپ هایش سرخ است. اینکه نگاهت می‌کند. لمس‌ات می‌کند. آدم مضطرب پاهایش را تکان می‌دهد. آدم افسرده، زیاد می‌خندد. آدم بی‌پول، سرش پایین است. اما من اینطور نیستم. من قابل تشخیص نیستم. مبهمم. هیچ چیز من سرجایش نیست. تو هم همینطور.

قربانت بروم. خسته شده‌ام. دوست دارم تیپیکال تر از این حرف ها باشم. گفتن ندارد اما قبل از خواب فکر می‌کنم که چقدر دوست دارم ازدواج کنیم. معمولی. خیلی معمولی. از این مدل ها که تو می‌آیی خواستگاری. من لباس قشنگ می‌پوشم و چایی می‌آورم. از آن لبخند های مخصوص دختر های دم بخت می‌زنم. ازدواج می‌کنیم. می‌رویم خرید. غذا می‌پزیم. توی سروکله‌ی هم می‌زنیم. از دست هم عاصی می‌شویم. قهر می‌کنیم. آشتی می‌کنیم. شاید بخواهیم بچه دار شویم. خیلی معمولی بچه‌دار می‌شویم. همه چیز معمولی پیش می‌رود. خیلی معمولی پیر می‌شویم و می‌میریم. عزیزم، کاش می‌شد زندگی من هم معمولی پیش برود. کاش من و تو هم معمولی بودیم. کاش همیشه از بین مسیر مه‌آلود و پیچ در پیچ و مسیر صاف و آفتابی، دومی انتخابم بوده. کاش اینقدر درگیر پیچ های مغزم نبودم و می‌فهمیدم که دارم چه کار می‌کنم. کاش معمولی ها برایم لذت بخش بوده‌اند. تیپیکال ها. آن هایی که همه می‌دانند.

عزیزم، این را به تو نمی‌گویم اما چند سال پیش در همین روز بود که من عشق را به طرز جنون‌آوری چشیدم. از آن روز هرچه بگویم کم گفته‌ام. حالا تمام آن روزها خاطره‌اند چون زندگی همین است. چون بعضی وقت ها فقط با یک خاطره به قسمتی از خودت که کنده شده، وصل می‌شوی. عزیزم، این را هم به تو نمی‌گویم اما صادقانه، خیلی صادقانه، دوست ندارم که تو هم خاطره شوی. دوست دارم یک طوری، همیشه باشی. هیچ وقت از عشق دنبال ثمره نبوده‌ام چون مسیر عشق، نهایت چیزها را برایم داشته است. اما کاش میشد از درختی که من و تو کاشته‌ایم، سیبی بچینم. آخ، که چه سیب سرخی بشود عزیزم.
قلم مونالیزا.
خبر که زیاده ولی خب... سلامتی.