دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
«اگه نمی‌تونی پرواز کنی، باید بدویی.
هرچی سخت تر بشه این تویی که بازم حاضری!
اگه نمیتونی بدویی تو، باید راه بری.
یه روز میرسه که خفه کنه بی حسی تو رو...
اگه نمیتونی راه بری، پس سینه‌خیز برو!»
این دو سه روز شب‌شدن‌های مشهد وسط ظهر، عجیب من رو یاد هجوم دمنتورها می‌ندازه.
چقدر عجیبه دنیا!
Forwarded from That guy over there!
آماده‌سازی انجام دادن نیست، برنامه‌ریزی انجام دادن نیست، ساختن to do لیست انجام دادن نیست، به دوستات بگی ممکنه یا انجامش میدم انجام دادن نیست، توییت زدن درباره برنامت انجام دادن نیست، از خودت متنفر بشی که چرا رو برنامه نیستی انجام دادن نیست، خوندن درباره اینکه چطور انجامش بدی انجام دادن نیست، فلان مقاله رو بخونی انجام دادن نیست، تنها چیزی که انجام دادنه انجام دادنه!
قدرت و شجاعت یه وقت‌هایی سرمایه‌ی بی‌پشتوانه‌ن. نداریشون. می‌گی‌ داری و حتی نشونشون می‌دی. اما نداری.
بحران که بگذره، می‌گی: من هم ترسیده بودم!
و شنیدنش برای همه عجیبه.
چون خیلی خونسرد و آروم‌ به نظر میومدی و این خونسردی و آرامشت کمک‌کننده بود.
پارادوکس و جادوی ماجرا همینه.
شجاعت و قدرت رو نداری،
تظاهر می‌کنی که داری،
داری.
کارفرمای زبان‌نفهمی دارم.
می‌گم بلد نیستم، می‌گه یاد بگیر.
البته از یه جهتی هم باحاله.
عدو‌ شود سبب خیر و این‌ها.
از یه سنی به بعد می‌فهمی توی این مملکت، هر راهی به نظر ساده میاد قطعاً یه گیر و گوری داره و یه جایی شده دم گیت فرودگاه امام، یقه‌ت رو می‌گیرن. اینه که باید از قبل زمان بذاری کنار واسه کاغذبازی و شیرینی‌ آقایان.
هر روز با یه «نمی‌تونی» دست به یقه‌م.
کی هستی و تونستن یا نتونستن من به کجای زندگی تو سود و زیان می‌رسونه؟
دلم می‌خواد یه غلتک از بین دوتا کتف‌هام رد شه. فقط اینطوریه که روزی دوازده ساعت نشستن پشت سیستم رو می‌شه ماساژ داد.
شد شد نشد؟ یک‌کاری‌ش می‌کنیم دیگه. چای‌ت را بنوش.
عشق یعنی من برات قلاب می‌گیرم،
تو می‌ری بالا و دستم رو می‌گیری.
دیدی گفتم زندگی مجموعه‌ای از «کی فکرشو می‌کرد؟»هاست؟
کارفرمام می‌گه: «یه هفته مرخصی خیلیه. معلوم نیست داری چیکار می‌کنی. لینکدینت هم که فعال شده!»
همین روزهاست که بعد جلسه بگه اکی شب خوش
هپیچو!
صبر اومد.
کاش زمان و توان دو نفر رو داشتم.
یه‌دونه، کمم.
تپش، تنفس.
ذات زندگی به بالا‌وپایین داشتنشه.
باد و بارون امروز، تازه آرامش پیش از طوفان فردامونه عزیزم. از کنارِ من جُم نخور. می‌رسیم.
وقتی به اون تصویر ایده‌آل از زندگی آینده رسیدی، نمی‌بینیش و داری تصویر ایده‌آل از آینده‌ی بعدی رو متصور می‌شی. احتمالاً به همین ترتیب ادامه داره تا جایی اطراف هشتاد سالگی که می‌فهمیم زندگی تماماً مسیره و تنها یک مقصد داره در ایستگاه مرگ.
یه چیزی هم در مورد دوستی‌های ۲۰ تا ۲۵ سالگی بگم: شما friends می‌بینی و خوشحال، اکیپ می‌سازی، آن‌چه تحویلت می‌شه معمولاً یه گله لاشخوره که منتظرن با پارتنرت کات کنی.
البته استثنا هم هست.
ولی خب لاشخور هم هست.
پس خواهرم نگاهت، برادرم حجابت.