دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
کاش زمان و توان دو نفر رو داشتم.
یه‌دونه، کمم.
تپش، تنفس.
ذات زندگی به بالا‌وپایین داشتنشه.
باد و بارون امروز، تازه آرامش پیش از طوفان فردامونه عزیزم. از کنارِ من جُم نخور. می‌رسیم.
وقتی به اون تصویر ایده‌آل از زندگی آینده رسیدی، نمی‌بینیش و داری تصویر ایده‌آل از آینده‌ی بعدی رو متصور می‌شی. احتمالاً به همین ترتیب ادامه داره تا جایی اطراف هشتاد سالگی که می‌فهمیم زندگی تماماً مسیره و تنها یک مقصد داره در ایستگاه مرگ.
یه چیزی هم در مورد دوستی‌های ۲۰ تا ۲۵ سالگی بگم: شما friends می‌بینی و خوشحال، اکیپ می‌سازی، آن‌چه تحویلت می‌شه معمولاً یه گله لاشخوره که منتظرن با پارتنرت کات کنی.
البته استثنا هم هست.
ولی خب لاشخور هم هست.
پس خواهرم نگاهت، برادرم حجابت.
دغدغه‌ها دِق‌م می‌دن آخر.
اما به طور کل، زندگی با تو، طعم گوجه فرنگی و ریحان تازه می‌دهد با پنیر و نان تنوری داغ. صرف شود در ایوان خانه‌ی یک کشاورز، رو به زمین سبزش.
کاری که از هشت ساعت، چهار ساعتش چشم‌تو‌چشم و فیس‌تو‌فیس و تک‌به‌تک با کارفرما می‌گذره کار نیست. مرگه. مرگ.
Forwarded from ناپیرو
این می‌تونه عهد قشنگی باشه در آغاز یک رابطه‌ی عاطفی: من هیچ چیز رو از هیچ رابطه‌ی دیگه‌ای با خودم نیاورده‌ام توی رابطه‌ام با تو. هر چی هست خودمم و چیزهایی که کنار تو خلق شدن. هر چی هست ماییم نه کسی جز ما.
صدم ثانیه قبل از جلسه یه ماسک لبخند و خنده به جوک‌های بی‌مزه‌ی رئیس می‌کشم روی صورتم و صدم ثانیه بعد از جلسه می‌ندازمش دور.
Forwarded from دوات
جای عجیبی از زندگیمم. از اینجایی که من وایستادم‌، میشه تمام اشتباهات گذشته‌م رو با کوچکترین جزئیات دید. چشم‌انداز آینده مبهمه ولی فراز و فرودش قطعیه. انگار عین بچگیام رفتیم کوه و سرم گیج می‌ره و باید دست برادر یا پدرم رو بگیرم اما برادرم منم. پدرم منم. هر بزرگ‌تری که روزی دلم به بودنش گرم بوده، منم.
باز بوی تغییر میاد توی زندگیم و باز انگار یکی گلوی منو گرفته و نمی‌ذاره نفس بکشم. از بیست‌سالگی دویدم و دیگه واینستادم. پهلوهام تیر می‌کشن. شقیقه‌هام تیر می‌کشن. ریه‌هام تیر می‌کشن. کجاست مادر. کجاست گهواره‌ی من؟
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم پیام «شام درست می‌کنم، بیرون چیزی نخوری.» انقدر قلبم رو آب کنه.
Forwarded from من یافارم|
یه بار که پیشت بودم، سرمو میذارم روی پاهات. انگشتاتو ببر لای موهام! سرمو باز کن و هرچی فکر سیاه و خاک‌خورده‌ست رو از توی مغزم بکش بیرون.
شهربازی رفتن سنی داره آقا.
یک‌بار برای همیشه این رو بپذیرید و تا قبل از ۲۵ سالگی شهربازی‌هاتون رو برین.
از دور سخته.
از نزدیک اون‌قدرها هم سخت نیست.
امید و ناامیدی توی وجودم، عین روز و شب شدن. به نوبت میان و می‌رن.
«چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» شامل محبت و همدلی هم می‌شه.
Forwarded from کوله
گاهی اوقات پیش میاد که بخاطر یه شرایطی حالمون خوب نباشه.
چرا بجای عذرخواهی از رفتارهای بدی که ممکنه انجام بدیم، انتظار داریم بقیه حالمون رو درک کنند و بخاطر رفتارهای بد ناراحت نشن؟
اصلا مهم نیست که تو چقدر می‌ترسی یا چقدر اضطراب داری یا به طور کل، چقدر آماده نیستی. زندگی، تغییر رو مثل سونامی رو سرت آوار می‌کنه. همراه شو عزیز.