دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
باز بوی تغییر میاد توی زندگیم و باز انگار یکی گلوی منو گرفته و نمی‌ذاره نفس بکشم. از بیست‌سالگی دویدم و دیگه واینستادم. پهلوهام تیر می‌کشن. شقیقه‌هام تیر می‌کشن. ریه‌هام تیر می‌کشن. کجاست مادر. کجاست گهواره‌ی من؟
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم پیام «شام درست می‌کنم، بیرون چیزی نخوری.» انقدر قلبم رو آب کنه.
Forwarded from من یافارم|
یه بار که پیشت بودم، سرمو میذارم روی پاهات. انگشتاتو ببر لای موهام! سرمو باز کن و هرچی فکر سیاه و خاک‌خورده‌ست رو از توی مغزم بکش بیرون.
شهربازی رفتن سنی داره آقا.
یک‌بار برای همیشه این رو بپذیرید و تا قبل از ۲۵ سالگی شهربازی‌هاتون رو برین.
از دور سخته.
از نزدیک اون‌قدرها هم سخت نیست.
امید و ناامیدی توی وجودم، عین روز و شب شدن. به نوبت میان و می‌رن.
«چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» شامل محبت و همدلی هم می‌شه.
Forwarded from کوله
گاهی اوقات پیش میاد که بخاطر یه شرایطی حالمون خوب نباشه.
چرا بجای عذرخواهی از رفتارهای بدی که ممکنه انجام بدیم، انتظار داریم بقیه حالمون رو درک کنند و بخاطر رفتارهای بد ناراحت نشن؟
اصلا مهم نیست که تو چقدر می‌ترسی یا چقدر اضطراب داری یا به طور کل، چقدر آماده نیستی. زندگی، تغییر رو مثل سونامی رو سرت آوار می‌کنه. همراه شو عزیز.
Forwarded from فَر؛
بزرگسالی یعنی غصه بخور، در کنارش به کارت هم ادامه بده.
یه لبخند به ظاهر بی‌موقع، گاهی معجزه می‌کنه.
اگه فردایی باشه، من با «تو» می‌سازم.
در تراس رو به گذشته باز کردم.
خودم رو دیدم که نشستم روی همین چهارپایه و سرم رو گرفتم بین دست‌هام. دست‌هایی که انگشت‌هاشون رنگ عوض کردن. دستم رو گذاشتم روی شونه‌م. امیدوارم دو سوی این فضا و زمان زودتر به هم برسه. زودتر بیام و من رو ببینم. «ما» رو ببینم.
راست می‌گفت. «شب همیشه شب نمی‌مونه.»
Forwarded from پنجِ‌صبح‌ (Meh)
موقعیت:
سی‌سال رو رد کردی و هنوز حس‌هایی جدیدی رو تجربه میکنی.

#همین
Forwarded from من یافارم|
ولی من خالت رو یادم مونده.
Forwarded from من یافارم|
امروز یه آکواریوم ترک خورده‌م.
نمی‌دونم منم فقط یا شما هم فکر می‌کنین یافار داره به خاله‌ی یکی فحش می‌ده یا اینکه یک آکواریوم قهوه‌ی تُرک یا حتی آدم تُرک خورده.
منم بازی.
بخش پروازهای خروجی فرودگاه امام، مثل یه خونه‌ی جن‌زده‌ست که یه قبرستان سرباز زیرش خوابیده.
به محض اینکه واردش شی احساسات آدم‌ها وجودت رو می‌گیره: اضطراب، غم، بغض، سنگینی.

بخش ورودی اما اضطراب و بغض شیرین خودش رو داره. ارواح به آرامش رسیدن انگار.
از دیروز فقط یه کلمه ورد زبونمه: «چه جالب.»