دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
من فکر می‌کردم تو می‌خوای خوشحالم کنی، چمیدونستم قراره ناامیدم کنی.
می‌دونی چیه؟
حَقته!
«من به چشم خودم دیدم که بهترین مغزهای نسلم با خودبینی بی‌پایان و اعتیاد به دوپامین حلقه‌ی بازخورد شبکه‌های اجتماعی نابود شدن.»

#هرچه‌باداباد
ولی یه وقت‌هایی واقعا هیچ حکمتی توش نیست.
صرفا یه اشتباهه که یقه‌ی همه رو می‌گیره.
«زنیت کن و از سرِ نو بسازم...»

#علیرضا_آذر
چه حرف‌هایی دارم با تو که به گور می‌برمشون.
Forwarded from کوله
دستتو به زانوت بزنی و بلندشی، فرق داره با اینکه یکی دستتو بگیره.
طول میکشه، صبر کن.
یکی باید به سیگاری‌ها و الکلی‌ها و پرخورها و در کل معتادین سابق بگه که بعد از ترک موثر، بدن دیگه از ماده‌ی اعتیادآور لذت‌ نمی‌بره.
بدن شما دیگه نیازمند اون ماده نیست.
شما دلتنگ لذتی هستید که دیگه پیش نمیاد.
هربار کنار رفقام به سیگار نزدیک شدم یا جایی بوی سیگار به مشامم خورده، دلتنگ اون «می‌چسبه!»ها‌ شدم و بعد دیدم نچسبیده دیگه.

شبیه وقتیه که تو فکر می‌کنی دلتنگ یه آدم از گذشته‌‌ای ولی‌ در اصل دلتنگ حسی هستی که کنار اون آدم داشتی. حسی که قرار نیست تکرار شه. اون آدم رفته و تو هم رفتی.
از روزهایی که شهر قشنگ بود.
۷ صبح اگر بیدار بشویم، دیر است.

من به باشگاه، به کار، به مقاله نمی‌رسم و تو به دانشگاه، به درس، به شرکت. هردویمان به صبحانه.
تو توی آسانسور ساندویچ کره‌ی بادام‌زمینی گاز می‌زنی و من توی خانه با قهوه می‌نشینم پای لپتاپ. تو دوان‌دوان حضور می‌زنی و من وبکم را روشن می‌کنم. گوش هردویمان از هدفون‌های سنگین کوفته می‌شود و از حرف‌های جهان و ساکنینش پر است.
به خانواده‌هامان فکر می‌کنیم. به خانواده‌مان فکر می‌کنیم. به پول فکر می‌کنیم. به سفر فکر می‌کنیم.

تو تمام تلاشت را می‌کنی. من می‌بینم که تو تمام تلاشت را می‌کنی. نیستیم این روزها. قرار گذاشته بودیم پشت‌به‌پشت هم در یک میدان‌ بجنگیم اما امروز هر کدام در جبهه‌ای دور، برای دیگری شمشیر می‌زنیم.

امروز در میدان جنگ خودم، جایی بین تیغ حال و نیش گذشته و کابوس آینده دست‌هایم را به نشانه‌ی تایم‌اوت بالا گرفتم که حریفان و البته کارفرمایم مکث کنند تا بروم یک قوری چای دم کنم که وقتی آمدی جانی دوباره بگیریم.

آب جوش آمده بود و خواستم چای خشک را توی قوری بریزم که دیدم از قبل پر از چای خشک است. من آماده‌اش کرده بودم؟
نه.
تو.
دیشب با خستگی‌ات و لباس‌های دانشگاه، خواستی برای من و مهمانمان چای‌ دم کنی. من اما هوسم به دمنوش به‌لیمو کشیده بود و تو قوری دیگری را روی کتری گذاشته بودی.

می‌توانم به خاطر همین نیم‌مشت چای خشک بنشینم و تا صبح قربان‌صدقه‌ات بروم.
می‌توانم این چای را سر بکشم و با هرچه دیو و دد است بجنگم.

حالا بگو ببینم،
چای می‌خواهی یا به‌لیمو؟
6
عاشق بوی لباس تمیز، سبزی تازه، کتاب نو، چادر مامان، خمیربازی، رب خونگی در حال جوش، بارون، یاس درختی بنفش، تافی کاکائویی چهارگوش آیدین و عطر تن تو هستم.
2
فقط منم که فکر می‌کنم قلم بکمن زیبا، اما گاهی اغراق‌شده‌ و نمایشیه؟
من یه موج‌سوارم که ADHDم رو خودم تشخیص دادم. من تنبل نیستم نه‌.
من یه موج‌سوارم که ADHDم رو خودم تشخیص دادم. من مسئولیت‌گریز نیستم نه‌.
من یه موج‌سوارم که ADHDم رو خودم تشخیص دادم. من شلخته نیستم نه‌.
من یه موج‌سوارم که ADHDم رو خودم تشخیص دادم. من و پارتنرم بدقول نیستیم نه.
خیلی هم باکلاسیم. دوتا دیوونه با ADHD.
Forwarded from That guy over there!
نظر شخصیم اینه که زیاده‌گویی خیلی زیادی داره. مخصوصا توی کتاب «مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است». خلاصه اون کتاب همین عنوانشه!
That guy over there!
نظر شخصیم اینه که زیاده‌گویی خیلی زیادی داره. مخصوصا توی کتاب «مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است». خلاصه اون کتاب همین عنوانشه!
آخ خدا خیرت بده. دو تا خوب ازش خوندم، این سومی بود و قفلم کرد دیگه. جملات پرمغز و طلایی و درست که در مکان و زمان نامناسب روی خواننده بالا آوردتشون.
Forwarded from ناگفته
موافقم باهات ولی برام فاقد اهمیته. نمایشی که قشنگ باشه برام جذابه.