اما ذات انسان همینه. ما همیشه بعدش میخندیم. روزها بعد از اون فوت، بعد از اون فاجعه، بعد از اون جدایی، بعد از اون خبر خیلی خیلی خیلی بد.
✍107
صورتم رو چسبوندم به تور پنجره. بوی خاک و نم و پاییز مشامم رو پر کرد. به صدای پرندهها گوش دادم و ساکت موندم. یک لحظه، در لحظه زندگی کردم. "کودکی" برگشت، لبخند زد و به چشم بهم زدن، رفت.
✍103
ساعت ۹ شبه. نور خونه زیاد نیست. گربه وسط قالی نشسته و با چشمهای نیمهباز نگاهمون میکنه. تو با ایرپاد پای تلفن. من با هدفون پای لپتاپ. هنوز داریم کار میکنیم. نمیدونه تا چه ساعتی. تا چه روزی. تا چه شبی. کمتر باهاش بازی میکنیم. کمتر میبینتمون. هوا سرد شده. تاریک شده. ما هنوز داریم کار میکنیم چون من خستهم از دیدن ویدئوی ایرانی ساکن آمریکا که قطعی برق منطقهش رو (بعد سی سال با کلی عذرخواهی و جبران) با طنز تلخ توی اینستاگرام تعریف میکنه. کار میکنیم چون تو خستهای از اینکه نمیتونی توی این شهر بدون سپر راه بری. کار میکنیم چون لیاقت تو یک "منِ" بهتره و لیاقت من یک "تو"ی بهتره و لیاقت هردومون یک هوای بهتر.
گربه آروم چشمهاش رو میبنده.
لیاقت گربه آرامشه.
گربه درک میکنه.
درک میکنه.
گربه آروم چشمهاش رو میبنده.
لیاقت گربه آرامشه.
گربه درک میکنه.
درک میکنه.
✍207
اومدی توی زندگیم و فصل آشفتگیِ "منظور داشت؟ نداشت؟ برم جلو؟ نرم جلو؟ اشتباهه؟ درسته؟ خودشه؟ نیست؟ پیام بدم؟ پیام ندم؟ توی آب نمکم؟ توی ذخیرهست؟" تموم شد.
✍132
تحریم داره کاری میکنه با آیندهم که ای کاش مکانیزم ماشه روی شقیقهی من فعال میشد.
✍113
بیستسالگی من اگه ساندترک داشت، بیشک آهنگهای آلبومهای بلکفیلد بود. قدم به قدم.
✍54
خدانکنه من دو روز مرخصی سفر بخوام. تا دقیقهی نود روز قبلش جوری ازم کار میکشه انگار عازم دیار باقیام! دارم میرم شاهرود مرد، برمیگردم!
✍120
نشستم حسابوکتاب کردم. دخلم رو. خرجم رو. جمهوری اسلامی رو. هدف رو. زندگی غیرقابلپیشبینی رو. سواد مالیم رو. مسئولیتهام رو. فرزند آیندهم رو. آرزوهامون رو. آزادی رو. ماشه رو. نمیصرفِد!
سرم درد گرفته. سرم خیلی درد گرفته.
ولی من قوی ترم.
سرم درد گرفته. سرم خیلی درد گرفته.
ولی من قوی ترم.
✍173
بیگدار به آب زدن و استعفا دادن از کار منفوری که بقای خونوادهم بهش وابستهس به نظرم همونقدر کودکانهست که نشستن و غر زدن به اینکه ازش متنفرم. برنامهریزی و صبر باید و یک اقدام اساسی، هرچند کوچک.
✍104
میدونم به چشم متولد ۸۰، ازم گذشته. ولی شما حسرت توی نگاه شصت سالهها رو نمیبینید وقتی میفهمن سی سالمه.
✍118
باید پذیرفت که جوانترین ورژن ممکن من این پیام رو مینویسه و جوانترین ورژن شماست که این پیام رو میخونه. از این جوونتر که نمیشه!
✍123
توی انتخاب بازیگر سریال هری پاتر نه تنها قیمهها تو ماستهاست که سالادشیرازی و خیارشور و سیرترشی هم داره قاطی ماست و قیمه میشه.
✍78
از اینکه کارهای بزرگ و زیادی هست که باید انجام شه خستهم، از اینکه مسئول انجامشون منم خوابم میاد!
✍94