نشستم حسابوکتاب کردم. دخلم رو. خرجم رو. جمهوری اسلامی رو. هدف رو. زندگی غیرقابلپیشبینی رو. سواد مالیم رو. مسئولیتهام رو. فرزند آیندهم رو. آرزوهامون رو. آزادی رو. ماشه رو. نمیصرفِد!
سرم درد گرفته. سرم خیلی درد گرفته.
ولی من قوی ترم.
سرم درد گرفته. سرم خیلی درد گرفته.
ولی من قوی ترم.
✍173
بیگدار به آب زدن و استعفا دادن از کار منفوری که بقای خونوادهم بهش وابستهس به نظرم همونقدر کودکانهست که نشستن و غر زدن به اینکه ازش متنفرم. برنامهریزی و صبر باید و یک اقدام اساسی، هرچند کوچک.
✍104
میدونم به چشم متولد ۸۰، ازم گذشته. ولی شما حسرت توی نگاه شصت سالهها رو نمیبینید وقتی میفهمن سی سالمه.
✍118
باید پذیرفت که جوانترین ورژن ممکن من این پیام رو مینویسه و جوانترین ورژن شماست که این پیام رو میخونه. از این جوونتر که نمیشه!
✍123
توی انتخاب بازیگر سریال هری پاتر نه تنها قیمهها تو ماستهاست که سالادشیرازی و خیارشور و سیرترشی هم داره قاطی ماست و قیمه میشه.
✍78
از اینکه کارهای بزرگ و زیادی هست که باید انجام شه خستهم، از اینکه مسئول انجامشون منم خوابم میاد!
✍94
دورانی بود که رفیقام میدیدن من دارم تو احساس اشتباه حیف میشم و خودم نه. تلاش کردن تو اشتباهاتم کنارم باشن ولی میدونم دلشون میخواست با مشت بزنن توی صورتم که به خودم بیام و نمیزدن. امروز میفهمم اون روزا چقدر از اون آدم بابت بلایی که داشت سر من میآورد و از من بابت بلایی که داشتم سر خودم میاوردم شاکی بودن اما صبوری میکردن.
امروزی که میخوام یه آپرکات بکوبم زیر چونهت شاید مغزت جابهجا شه ببینی داره چی به سرت میاد، ولی نمیزنم، میفهمم.
امروزی که میخوام یه آپرکات بکوبم زیر چونهت شاید مغزت جابهجا شه ببینی داره چی به سرت میاد، ولی نمیزنم، میفهمم.
✍78
Forwarded from چه سرسبز بود درّه من (Ηαρήμαν)
فرشته شونه راست و چپم خیلی وقته که ولم کردن. تو ایران، گناه و ثواب دیگه معنی نداره.!
✍61
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اون کامیون، زندگیه.
اون مرد، مرد زندگیه.
اون زن، جامعه و خانوادهست.
و اون "اوه!" آخری که زن میگه، ضجههای جامعه و خانواده پای گور مردیه که زندگی رو با تمام وجودش نگه داشته بود.
اگه ندیدین هنوز که چی به سر زندگی میاد وقتی مرد نباشه، احتمالا هنوز سایهی پدربزرگ روی سر خاندانتون هست. حتی بیمار، نحیف و با آلزایمر.
بابت همه وقتهایی که تلاشت رو کردی آب توی دل خونواده تکون نخوره و نخورد ازت ممنونم بابا. من حالا میفهمم تو کی هستی و چیکار کردی این سالها.
اون مرد، مرد زندگیه.
اون زن، جامعه و خانوادهست.
و اون "اوه!" آخری که زن میگه، ضجههای جامعه و خانواده پای گور مردیه که زندگی رو با تمام وجودش نگه داشته بود.
اگه ندیدین هنوز که چی به سر زندگی میاد وقتی مرد نباشه، احتمالا هنوز سایهی پدربزرگ روی سر خاندانتون هست. حتی بیمار، نحیف و با آلزایمر.
بابت همه وقتهایی که تلاشت رو کردی آب توی دل خونواده تکون نخوره و نخورد ازت ممنونم بابا. من حالا میفهمم تو کی هستی و چیکار کردی این سالها.
✍107
من وقتی شبکه تهران "به خانه برمیگردیم" رو میداد بچه بودم. ضمنا توی یه شهر کوچیک زندگی میکردم و اصلا هیچوقت دسترسی نداشتم این برنامه رو ببینم که چهجور سمی هست یا نیست. ولی اسمش رو شنیده بودم توی تبلیغات و اسمش رو دوست داشتم. "به خانه برمیگردیم" برای من تداعیگر خطوط مترو و ترافیک (نمادهای تهران!) قطارها و ماشینهای خستهای بود که بعد از یه روز طولانی خاکستری به آرامش خونه، رنگ خونه و بوی غذا و مادر برمیگردن.
کاش اینجای زندگیم میتونستم بگم به خانه برمیگردیم.
کاش اینجای زندگیم میتونستم بگم به خانه برمیگردیم.
✍78
من نمیدونم این ADHD که خودمون (دقت شه! ما ادمهای معمولی. نه روانپزشکها و رواندرمانگرها و تشخیص کلینیکال!) بهونه تنبلیمون میکنیم و بهش دامن میزنیم کجا بود وقتی پدربزرگ ۴ صبح بیدار میشد برای زمین باغ آبراه باز کنه یا وقتی مادربزرگ ۵ صبح میوه چیدن رو شروع میکرد یا حتی زمانی که والدینمون کلهسحر صبحونهمون رو میدادن و راهی مدرسهمون میکردن و باز کار و کار و کار.
✍114
به نظر میرسه روانها سالمتر بود وقتی بحث سلامت روان مطرح نبود. اکثرا افسرده نیستیم صرفا در دورهی پساپهلوی متولد و ساکن ایرانیم.
✍165
سفر جوری روزمره رو زیر و رو میکنه و رشدت میده که گاهی فکر میکنم شاید هدف نهایی زندگی همین سفر مداومه!
✍139