بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
از دیگر چیزهایی که در مسیر شغلی متوجه‌ش شده‌ام این‌ه که هدفی آرمانی برای شغل متصور بوده‌ام که نه فقط مطابق واقعیت نیست، بلکه تصویری بیش از حد hypeشده از نسخه‌ی واقعی و معمول زندگی بوده. تصویری که احتمال رخ‌دادن‌ش بسیار پایین‌ه و در عین حال، همه‌ی چیزهایی که در اون مسیر از دست می‌ره یا فدا می‌شه رو هم نشون نداده. بعد از این همه سال، تازه دارم یاد می‌گیرم که انتظارات‌م رو کمی متعادل کنم، با زندگی به صلح برسم، خطاها و biasهای انسانی رو بپذیرم و یاد بگیرم که دنیای ایده‌آلی که رسانه و فرهنگ در ذهن‌م فرو کرده وجود نداره. اشتباه‌های آدم‌ها و نقصان‌هایی که همه‌ی ما داریم قابل درک‌ه و چیزی که غیرواقعی‌ه، توقع همیشه صحیح و بی‌ایراد بودن‌ه؛ یک زندگی رباتی. سال‌ها پیش که بر سر مسائل کوچیک خودم رو سرزنش می‌کردم، مادر آکادمیک‌م به‌م می‌گفت (نقل به مضمون) که از خودت توقع داری مثل ربات باشی و عواطف و شرایط‌ انسانی رو در نظر نمی‌گیری. قبلا متوجه حرف‌ش می‌شدم، اما الان دارم منظورش رو لمس می‌کنم.
Our brains – the faulty walnuts that do our thinking – don’t easily understand statistics and probability. We imagine that some things are much more common than they really are. We tend to suppose that the top 1 per cent of the population live lives of incredible luxury, flitting round the globe in private jets. But in France the top 1 per cent earn on average around 200,000 euros a year (about US$225,000), which is a lot but only enough to buy the wing tip of a Cessna Hemisphere, price tag US$30 million. We readily suppose that a lot of people have flat stomachs, though in fact this is extremely unusual: in Australia, for instance, only 2 per cent of adults have a slender physique, and by the time one is middle-aged it is simply freakish to be anything other than flabby. In the UK, about half the population feels worried about money on any particular day; 30 per cent of the population feel that no one loves them.
But we rarely keep these kinds of facts in mind when we think about our own lives. Instead we are influenced by the images and stories that are more frequently brought to our attention.

Without anything sinister lying behind it, the media continually bring anomalies to our notice, because this is what we like to hear about and therefore pay to hear. … Therefore, we feel we’re inhabiting a rather different kind of world from the one we actually live in. … Our mental map of how much success is likely, probable, normal or plausible around our careers is inadvertently shifted in an upward direction. Hence we feel less satisfied than we properly should about our own career path.

The data coming into our heads is heavily biased. If we could really see what life and work were like for other people we’d probably have a very different view of our own attainments and position.
If we could fly across the land and peer into everyone’s lives and minds like an all-seeing angel, we’d see how very frequent disappointment is; we’d see how much unfulfilled ambition is circulating; how much confusion and uncertainty is being played out in private; how many tears and intemperate arguments there are.

We’d get a radically different – and radically more accurate – picture of reality. What we can admit to being is so much more tempered than what we actually are. We’d see how very few people actually make it and we’d see the levels of stress that accompany their outward success. And we’d realise just how abnormal, statistically speaking, the goals we have set ourselves really are.
— A Job to Love
We are crazy for only intermittently knowing how to act with reason, for responding to situations through the distorting prisms of our half-forgotten, always troubled childhoods, for failing to understand ourselves or others properly; for losing our grip on our tenuous reserves of patience and equilibrium.
And no matter how much we blame ourselves, these flaws won't go away, because they're not the result of some recent error we're making and could put right. They're part and parcel of our damaged human nature – the quantity of folly we all receive as a reward for simply being born.
— A Job to Love
”این‌که معتقد باشیم همیشه در ارزیابی اعمال صرفاً باید نیت‌ها رو دید و این‌که معتقد باشیم هیچ‌وقت از هیچ‌کس بیشتر از وُسع و توانایی‌ش انتظاری نیست، جهانی رو می‌سازه که به‌شدت به نفع احمق‌هاست.
فکر کن یه نفر که مستعده، هوشمنده و اخلاق‌گراست. نود درصد از توانش رو می‌ذاره برای اصلاح محیط و جامعه‌اش. بعداً بهش می‌گیم: تو می‌تونستی بیشتر تلاش کنی. نکردی. به اندازهٔ اون منابع و توانمندی‌هایی که داشتی و برای جامعه صرف نکردی و – احتمالاً خودخواهانه – صرف آرامش و زندگی خودت کردی مسئولی و باید پاسخ‌گو باشی.
حالا یه احمق میاد یه مسئولیتی بر عهده می‌گیره و قصدش هم واقعاً بهبود اوضاعه. گند می‌زنه به زندگی همهٔ اطرافیانش. بعداً میان می‌گن این طفلی هم نیتش خوب بود و هم عقلش دیگه بیشتر از این نمی‌کشید. به هر حال «آن‌چه در توان داشت» انجام داد.
اون دو قاعدهٔ «نیت» و «توانایی» ده‌ها و صدها تبصره لازم دارن. وگرنه چندان به‌کار نمیان.“

+
Most people confuse teaching with telling. But that's not what teaching is about. Instead of feeding someone what to think, I want to leave space to invite them to participate in the meaning.

The mediocre teacher tells.
The good teacher explains.
The superior teacher demonstrates.
The great teacher inspires.

- William Arthur Ward
حالا که بحث برنستاین شد، قطعه‌ی Adagio for Strings از Samuel Barber که احتمالاً مشهورترین اثر باربر باشه رو به رهبری برنستاین بشنوید.
در وصف این قطعه، گفته می‌شه:
"rarely leaves a dry eye"

"evokes a deep sadness in those who hear it"

#Art
یکی از اولین دفعاتی که شدیداً شیفه‌ی موسیقی کلاسیک شدم زمانی بود که ویدئویی رو از بنجامین زَنْدِر دیدم:
The transformative power of classical music - Benjamin Zander
زندگی با شرایط کشور ایران هم هیچ‌وقت شگفتی‌هاش کهنه نمی‌شه. همیشه چیزی در چنته داره تا سورپرایزت کنه.
دانش‌جو هستی و برای مهاجرت برنامه می‌ریزی‌ و کلی فاکتور رو در نظر می‌‌گیری. یک روز صبح که بیداری شدی،‌ خبر می‌دن برای آزادسازی مدرک‌ت باید چیزی بیش‌ از ۳۰ تا ۱۲۰ برابر قیمت قبل رو پرداخت کنی. مجدداً برنامه می‌ریزی و می‌خوای پرداخت کنی و می‌گن قابل فروش نیست. باز برای یک سربازی که باید بری جوری برنامه می‌ریزی که به طرح اضافه نخوری. مجدداً یک روز صبح بیدار می‌شی و می‌بینی ۳ ماه از سربازی کم شده و باید طرح رو بری. دوباره برای همون یک مسیر جدید می‌چینی. دفعه‌ی بعد خبر می‌دن ممکن‌ه سربازی رو ۱۲ماهه کنن و مجدداً معلق می‌مونی که طرح طولانی‌ترت رو چی‌کار کنی.
این‌ها تنها چند موردش بود. قیمت نوسانی ارز، کنسل‌شدن آزمون‌های زبان و نرسیدن به ددلاین‌ها، مشکل برای گرفتن وقت سفارت و هزارتا مورد دیگه رو هم به این‌ها اضافه کنید. هم‌زمان تماشای مسیرهای متفاوتی که بقیه دوستان و همکاران دارن می‌رن و حس عقب‌موندن، ترس از اشتباه و موفق‌نشدن هم جنبه‌ی بعدی‌ه. جوان ایرانی هرروز با یک چالش جدید باید دست‌و‌پنجه نرم کنه و بعد از عبور از همه‌ی این‌ها، این تازه شروع یک مسیر طولانی‌ه.
حالا این موردی که گفتم فقط یک زاویه‌ی دید و تنها از منظر شرایط شخصی یک قشر خاص بود. شما تعمیم هم بدید.
بِه‌تَر.
پُستی در وب‌لاگ، معرفی فیلم، معرفی یک مجموعه کتاب فانتزی و انیمه‌ای که ازش اقتباس شده، نقل قولی از یک کتاب که این مدت بیش‌تر به‌ش فکر کرده‌ام، و چند مطلب پراکنده‌ی دیگر نوشته‌های این هفته رو شامل می‌شن.
چند پست در وب‌لاگ، توضیح کوچکی درباره‌ی دوئولینگو و معرفی یک قطعه موسیقی.
دوست داشتم از این کتابی که می‌خونم بیش‌تر نقل قول کنم، اما ترجیح می‌دم همه رو یک‌جا بگم و پرونده‌اش رو در هفته آینده ببندم.
رعایت تعادل – مدیریت نیازهای ضروری و غیرضروری
به عنوان آدمی که دوست داره درباره‌ی مسائل مختلف حرف بزنه، بحث کنه و در یک مبحث عمیق بشه، متوجه شده‌ام که باید این خصوصیت رو کنترل و مدیریت کنم و برای مسائل ضروری‌تر تعادلی رو ایجاد کنم.
#Blog no. 35
تعیین انتظارها – بخش دوم
از حرف‌های امیر و سروش رسیدم به این‌که کم‌کردن گزینه‌ها انگار که شبیه قطع‌کردن سرهای این غول ایده‌آل‌گرایی می‌مونه و پیروزی رو در انتها راحت‌تر می‌کنه: فقط یک سر از این هیولا باقی مونده که بخوام از ضربه‌ها‌ش دفاع کنم و یا به‌ش حمله‌ور بشم. تعیین انتظاری که از اون حیطه دارم برای همین دلیل‌ه که کمک‌کننده‌ خواهد بود.
#Blog no. 36
یک شاعر و آهنگ‌ساز، یک شعر و آهنگ
اگر سریال پیکی‌بلایندرز رو دیده باشید، احتمالا عبارت In the Bleak Midwinter و شعرش رو در ذهن دارید. در این نوشته‌ درباره‌ی شاعر این قطعه‌، خاطره‌ای که باهاش دارم نوشته‌ام و یکی از قطعات موسیقی کلاسیک که دوست دارم (The Planets) رو کمی بیش‌تر معرفی کرده‌ام.
#Blog no. 37
یکی از ویژگی‌های بامزه‌ای که در دوئولینگو مدتی پیش اضافه شده، Diamond Tournament بود که 10 نفر برتر در لیگ دایمند وارد یه دوره‌ی سه‌هفته‌ای می‌شن و در صورت موندن توی رقابت، اون تورنمنت رو برنده می‌شن. یک ماه پیش، دوئولینگو دو چیز جدید و هیجان‌انگیز (برای من) رو هم برای یادگیری به اپلیکیشن اضافه کرده: کورس موزیک و ریاضی. اگرچه فعلا فقط برای iOS در دسترس هست، اما در نهایت برای اندروید هم منتشر خواهد شد. موسیقی جزو چیزهایی هست که داشتن یک فهم کلی ازش رو دل‌نشین می‌بینم و اگر که با gamification بتونم به مرور یادش بگیرم، چرا که نه؟ اطلاعات بیش‌تر رو از پایین بخونید:
کورس‌های جدید دوئولینگو / کورس موسیقی / کورس ریاضی / مسابقات لیگ دایمند
قطعات معروف معمولاً اجراهای زیادی خواهند داشت. یکی از به‌ترین اجراهای The Planets به LPO (London Philharmonic Orchestra) نسبت داده می‌شه که یکی به رهبری Jurowski بوده و در پایین اجراهاش رو آورده‌ام. اجرایی که در پست وب‌لاگ لینک داده‌ام مربوط به MSO (Montreal Symphony Orchestra) و به رهبری Dutoit بود که از دیگر اجراهای خوب محسوب می‌شه.

I. Mars
II. Venus
III. Mercury
IV. Jupiter
V. Saturn
VI. Uranus
VII. Neptune
#Art
Social media bombards us with pictures of people who seem to have perfect lives, and there’s a popular misconception that being successful means never making mistakes.

But here’s the truth: No one is perfect, and striving for perfection can actually be harmful to our mental health and well-being.

We’re all separate and unique people with our own imperfections and strengths. So instead of chasing the impossible, let’s embrace our imperfections and learn to be comfortable with who we are—flaws and all.
#Tips
بِه‌تَر.
تعیینِ انتظار‌ها – یادگیری مهارت رضایت از زندگی رضایت از زندگی هم یه مهارت‌ه. لازم‌ه که انتظارم رو از یک موقعیت، روز و برنامه مشخص کنم و سعی کنم «به شکلی واقع‌بینانه» بیان کنم که توقعی از اون شرایط و نتیجه دارم. کسی که نمی‌دونه از رابطه‌ی عاطفی‌ش چی می‌خواد…
قبلاً درباره‌ی مهارت رضایت از زندگی نوشته بودم. پست دیگری که از پانته‌آ وزیری دیدم به همین موضوع مربوط‌ه:
پخش‌کردن هویت در چیزهای مختلف و خود را فقط در یک جنبه محدود‌نکردن

تنوع بخشیدن به هویت باعث میشه وابستگی آدم به هرکدوم از بخشها کم بشه. هرچی وابستگی کمتر باشه آدم تصمیمات بهتری میگیره. برا همین به نظر من اگر میخواهین تصمیمات شغلی بهتری بگیرین وابستگی هویتیتون رو نسبت به شغل متعادل نگه دارین.


اصل صحبت‌ رو از این‌جا بخونید.
توهم دانش و اهمیت‌داشتن
سال‌ها پیش مادر آکادمیک‌م از استادش نقل‌قولی می‌کرد که ارتباط مستقیمی با این موضوع داره: «تو اون‌قدری که خودت خیال می‌کنی در ذهن و فکر بقیه نیستی.» آدم‌ها زندگی خودشون رو دارن و پذیرش این موضوع اگرچه از یک زاویه دید می‌تونه ناراحت‌کننده باشه، از طرفی می‌تونه امیدبخش باشه تا رها باشم و به خودم بیش‌تر از نگاه دیگران توجه کنم.
#Blog no. 38