بزرگترین مشکل زندگی من اینه که خیلی زیاد فکر میکنم. کاش یه احمق کله پوک بودم که توانایی فکر کردن نداشت، من مدام فکر میکنم و لا به لاش کمی زندگی. کاش میتونستم رشتهی طناب افکارم رو پاره کنم.
انقدری به خواب وفادارم که هر آن ممکنه بیخیال آینده و درس و کلاس و کار بشم و پتو رو بکشم رو سرم و بگیرم بخوابم.
هر بار که قاب نگاه غمزدهاش رو پشت سیاهی چشمهاش مخفی میکنه، میل به تنهایی و خواب زیاد اون رو لو میده.
همیشه نگاهم به سمتی بود که جای خالی تو رو نبینم، ولی اعتراف میکنم که حتی جای خالیت هم زیبا بود.
Forwarded from 𝑫𝒆𝒋𝒂 𝒗𝒖
کافکا در نامهای به میلنا مینویسد:
«شاید این نیز واقعا عشق نباشد که من بگویم تو برایم از همه چیز محبوبتری؛
عشق در نظر من آن است که تو خنجری هستی که من در درون خویش میچرخانم!»
«شاید این نیز واقعا عشق نباشد که من بگویم تو برایم از همه چیز محبوبتری؛
عشق در نظر من آن است که تو خنجری هستی که من در درون خویش میچرخانم!»
Forwarded from Coeurvide
نااُمید میشی عزیزم؛ چون میفهمی فراسوی باور تو،واقعیتی وجود داشته که همواره انکارش میکردی.
Forwarded from Coeurvide
بیخیال من میدونم چیو باید باور کنم چیو باور نکنم؛ولی دارم خودمو گول میزنم تهش
Forwarded from Rei
زمان یکی یکی دلبستگیهای آدمی رو میگیره. بر اثر تکرار این پیشامد، حفرههای به وجود اومده تبدیل به یه گودی عمیق داخل روح میشن، که اسمش رو گذاشتن بیتفاوتی.
Forwarded from ꉂ𝐒𝐭𝐫𝐚𝐰𝐛𝐞𝐫𝐫𝐲 𝐦𝐚𝐫𝐦𝐚𝐥𝐚𝐝𝐞🍓𖠵 (☽︎ مـَهـ)
میبینی؟ مثل ستارهپخشمان کردهاند
توی این صحفه سیاه که هر کداممان
جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا هستیم.
توی این صحفه سیاه که هر کداممان
جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا هستیم.
عباس معروفی
Wave.
دوستام پیام میدن و میپرسن «چرا دیگه نمینویسی؟ دلمون برای نوشتههای قشنگ و احساسیت تنگ شده.» خودمم دلم تنگ شده ولی راستش رو بخواید؛ از خودم متنفر میشم وقتی میبینم عاشقم.
نگاهم مملو از از نوشتهاست اما دستانم؟ توان نگاشتن ندارند.
روز جمعه رو تا لنگ ظهر نخوابیدم ولی بجاش زود بیدار شدم، به موقع صبحانه خوردم و اتاقم رو مرتب کردم. الان حس بهتری دارم و میتونم به بقیه روزم برسم.