ولی من واقعا اگه بخوام عکسی اینجا پست کنم روزی ده ساعت با خودم سر پست کردن یا نکردنش کلنجار میرم.
من این روزها به خودسانسوری سرسام آوری رسیدم. این بسیار من رو آزار میده. از آزار دادن خودم آزرده میشم ولی همچنان خودآزاری میکنم.
Forwarded from Hidden Chat
در پاسخ این پیام نوشت:
عمیق و سایه روشنی، از درون ژرفی که در بیرونت هم خوب حرف میزنی.
عمیق و سایه روشنی، از درون ژرفی که در بیرونت هم خوب حرف میزنی.
به ته های اسفند که میرسم لاق در هوا میمانم، نه توان کاری کردن دارم نه حوصلهی بیکار ماندن.
نوشته بود: من "نبود" رو به "کمبود" ترجیح میدم. به قول گفتنی« عزتی در هیچ است که در کم و کاستی نیست»
تو سال ۰۴ یه هایلایتر خوشرنگ بردار و روی خودت بکش، روی تنها چیز مهم و ارزشمندی که وجود داره.
نوشته بود: دقت کردی؟
آدمای زیبا ازت تعریف میکنن، پولدارا حمایتت میکنن، ورزشکارا مثل خودشون بهت تمرین میدن و همیشه آدمهایی که هیچ کاری تو زندگیشون نکردن میخوان تحقیرت کنن.
آدمای زیبا ازت تعریف میکنن، پولدارا حمایتت میکنن، ورزشکارا مثل خودشون بهت تمرین میدن و همیشه آدمهایی که هیچ کاری تو زندگیشون نکردن میخوان تحقیرت کنن.
در سیام اسفند یکهزاروچهارصدوسه ایستادهام بر لبهی سال جدید و دور درستهای گذشته را مینگرم. لبخند مطلوبی از دل برمیخیزد و زمزمه کنان میگوید چه پربار تر شدهای.
خوب دیگه عید تموم شد، زین لحظه به بعد دوست دارم برگردم خونه بخوابم، فیلم ببینم و با رفقای اهل دل بزنیم جادههای ناکجاآباد؛ باتری جمع خانوادگی من تموم شد.
هوا سرد و بیرون بارانی من هم دراز کش کنار بخاری، شاید اگر بودی میگفتی چه باب میلته اون هم تو هوای بهاری، همهی اینها درست ولی جای خالی تو که تو ذوق میزنه رو چیکار کنم؟
همیشه از دست آدم در رفته، نگاهش، احساسش. حتی گاهی خود آدم هم از دست میره، تو هم از دست رفتی. امان از این از دست رفتنها.