ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
مهم نیست چندسالته مهم اینه که چند سال حس میکنی.
@boiereihan
همه ی عاشقانه هایت
لابلای ورق های خاطره تکرار می شوند.
تو به این تکرار عادت می کنی
و من در عادتهای تو تکرار می شوم.

#ای_لیا
@boiereihan
شب گذشت
وسوسه هنوز بیدار است.
انتهای سایه را می جوید.
ته این سایه چیزی نیست
یک شبح مانده تنها
و شاید کودکی
مست شده از بازی روز
روی سنگی می تراشد
جریان بودن تو.
باغبانی انگار
راه نشان می داد به آب
انتهای سایه ها
شاید پیرمردی
چرخ زندگی را رها می کرد
از شیب یقین به سمت دره ی شک .

آنجا شاید
باد می ریزد در آغوش زنی
که تنهایی بودن را در زمزمه ی خواهشی شیرین
در جام کلمات می ریخت
شعر می شد همه اینها
و بوسه ی زن را کمی شیرین می کرد.

انتهای سایه
چیزی نیست
شاید وسوسه هنوز بیدار است.

#ای_لیا
خرداد 1380
@boiereihan
این عکس های قدیمی را دیده اید، همین هائی که عمدتن پیش از انقلاب گرفته شده اند؟ نمیخواهم در تاریخ خط کشی کنم و بگویم از فلان به بعد و به قبل، ولی حتی همان عکس های اوائل انقلاب هم همین حس و حال را دارند. رنگ ها زنده اند، به قولی شارپند!
فضا و مکان ها زنده اند، شاید به نظر عده ای عکس های قدیمی کلن همین حس و حال را منتقل کنند. ولی عکسهای مثلن ده سال پیشم و یا بیست سال پیشم این حس را برایم زنده نمی کنند.
عکسی دارم که یک ساله و نیمه ام در آن. نشسته ام کنار ساحل رودسر ... آن موقع ها هنوز تفکیک نشده بود همه چیز. بک گراند عکس پر از رنگ است، دریای آبی و سبز ، آسمان آبی، به قول حامد حبیبی "خورشید آنموقع ها اینطور می تابیده" پر نورتر، روشن تر ...

عکس کجاست؟ پسرعموی پنجاه و چند ساله مان، دست کرده اند توی آلبوم فامیل ها و این مدل تک عکس ها راجمع کرده اند، هرچه هم زور زدیم که یک روز آلوم را بگیریم و اسکن کنیم رضا نمیدهد!

+ از میان همینطوری های روزانه

* عکس : روی جلد داستان همشهری شماره مرداد93
⬇️⬇️⬇️
یک شعر،
کلماتی گم شده،
زنی آنسوی حصار خاطره ای ...

#ای_لیا
@boiereihan
تو همانی که می پنداشتم ،
تو همانی که می پنداشتی؟

#ای_لیا
@boiereihan
شسته میشود،
آغوشی، در میان تارو پود پیرهنی!

#ای_لیا
@boiereihan
ای لیا:
گفت : مَرد هم مردای قدیم!
مچ دست من را گرفته بود، آوردمش آن سمت بلوار! حرفی نزدم!
گفت : پیر شی ننه!
پیر شدم! برگشتم به پنجاه و چند سال پیش، مردی دست زنی را گرفته است، زن میخندد، از خیابان می گذرند، باران هم باید باشد این مواقع، نه تند نه سبک، بالاخره بار نوستالژیک را بیشتر میکند!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن دستان پسر را می گذارد روی ران هایش، میگوید که حس کند ...
پسر تحمل ندارد، سریع خودش را وا میدهد!
زن می گوید : عشق همین است!(همینقدر کوتاه، گذرا ...)

فیلم کوتاهی درباره عشق(زنا مکن) - کیشلوفسکی
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️
ای لیا:
امشب یه چیزو فهمیدم, اینکه ممکنه فاصله ات با عزیزترین آدم زندگیت چندمتر باشه ولی ازش خیلی دور باشی ...

فیلم ِ شیفت شب - نیکی کریمی
@boiereihan
عزیز من!
شاعر خوب شاعر مرده است. از وقتش که بگذرد دیگر فقط دست و پا زدن بیخود است. به وقتش بمیر خب!

#ای_لیا
@boiereihan
از صندلی عقبی ماشین بیرون می آورمشان. راننده کپ کرده است. پشت فرمان خشکش زده. آن پشت کمربند نبسته اند و افتاده اند روی هم. ماشین چندباری دور خودش چرخیده بود و رفته بود شانه خاکی آنطرف ایستاده بود. نرفته بود پایین. گیر کرده بود به گاردریل کنار پل. دستهایم پر از خون است. هرسه نفس میکشند، می نشانمشان روی زمین. بعدها میفهمیم یکیشان خونریزی داخلی کرده و شانس آورده زود رسیده به بیمارستان. تا اورژانس بیاید و اینها را جمع کند متوجه خودم نمیشوم، آمبولانس که راه می افتد میخواهم دستم را بالا بیاورم که به پلیس مسیر آمدن ماشینی که آمده بود توی لاین ما را نشان بدهم. دستم تکان نمیخورد. از کتف در آمده است!
زندگی گاه اینطور است، سختی ها تو را آبدیده میکند، کاری میکند که نقطه ضعف هایت را فراموش کنی. همینطور با ضعفهایت ادامه دهی. بی آنکه کسی بفهمد و بخواهد تو را به تمسخر بگیرد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan