این عکس های قدیمی را دیده اید، همین هائی که عمدتن پیش از انقلاب گرفته شده اند؟ نمیخواهم در تاریخ خط کشی کنم و بگویم از فلان به بعد و به قبل، ولی حتی همان عکس های اوائل انقلاب هم همین حس و حال را دارند. رنگ ها زنده اند، به قولی شارپند!
فضا و مکان ها زنده اند، شاید به نظر عده ای عکس های قدیمی کلن همین حس و حال را منتقل کنند. ولی عکسهای مثلن ده سال پیشم و یا بیست سال پیشم این حس را برایم زنده نمی کنند.
عکسی دارم که یک ساله و نیمه ام در آن. نشسته ام کنار ساحل رودسر ... آن موقع ها هنوز تفکیک نشده بود همه چیز. بک گراند عکس پر از رنگ است، دریای آبی و سبز ، آسمان آبی، به قول حامد حبیبی "خورشید آنموقع ها اینطور می تابیده" پر نورتر، روشن تر ...
عکس کجاست؟ پسرعموی پنجاه و چند ساله مان، دست کرده اند توی آلبوم فامیل ها و این مدل تک عکس ها راجمع کرده اند، هرچه هم زور زدیم که یک روز آلوم را بگیریم و اسکن کنیم رضا نمیدهد!
+ از میان همینطوری های روزانه
* عکس : روی جلد داستان همشهری شماره مرداد93
⬇️⬇️⬇️
فضا و مکان ها زنده اند، شاید به نظر عده ای عکس های قدیمی کلن همین حس و حال را منتقل کنند. ولی عکسهای مثلن ده سال پیشم و یا بیست سال پیشم این حس را برایم زنده نمی کنند.
عکسی دارم که یک ساله و نیمه ام در آن. نشسته ام کنار ساحل رودسر ... آن موقع ها هنوز تفکیک نشده بود همه چیز. بک گراند عکس پر از رنگ است، دریای آبی و سبز ، آسمان آبی، به قول حامد حبیبی "خورشید آنموقع ها اینطور می تابیده" پر نورتر، روشن تر ...
عکس کجاست؟ پسرعموی پنجاه و چند ساله مان، دست کرده اند توی آلبوم فامیل ها و این مدل تک عکس ها راجمع کرده اند، هرچه هم زور زدیم که یک روز آلوم را بگیریم و اسکن کنیم رضا نمیدهد!
+ از میان همینطوری های روزانه
* عکس : روی جلد داستان همشهری شماره مرداد93
⬇️⬇️⬇️
ای لیا:
گفت : مَرد هم مردای قدیم!
مچ دست من را گرفته بود، آوردمش آن سمت بلوار! حرفی نزدم!
گفت : پیر شی ننه!
پیر شدم! برگشتم به پنجاه و چند سال پیش، مردی دست زنی را گرفته است، زن میخندد، از خیابان می گذرند، باران هم باید باشد این مواقع، نه تند نه سبک، بالاخره بار نوستالژیک را بیشتر میکند!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گفت : مَرد هم مردای قدیم!
مچ دست من را گرفته بود، آوردمش آن سمت بلوار! حرفی نزدم!
گفت : پیر شی ننه!
پیر شدم! برگشتم به پنجاه و چند سال پیش، مردی دست زنی را گرفته است، زن میخندد، از خیابان می گذرند، باران هم باید باشد این مواقع، نه تند نه سبک، بالاخره بار نوستالژیک را بیشتر میکند!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن دستان پسر را می گذارد روی ران هایش، میگوید که حس کند ...
پسر تحمل ندارد، سریع خودش را وا میدهد!
زن می گوید : عشق همین است!(همینقدر کوتاه، گذرا ...)
فیلم کوتاهی درباره عشق(زنا مکن) - کیشلوفسکی
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️
پسر تحمل ندارد، سریع خودش را وا میدهد!
زن می گوید : عشق همین است!(همینقدر کوتاه، گذرا ...)
فیلم کوتاهی درباره عشق(زنا مکن) - کیشلوفسکی
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️
ای لیا:
امشب یه چیزو فهمیدم, اینکه ممکنه فاصله ات با عزیزترین آدم زندگیت چندمتر باشه ولی ازش خیلی دور باشی ...
فیلم ِ شیفت شب - نیکی کریمی
@boiereihan
امشب یه چیزو فهمیدم, اینکه ممکنه فاصله ات با عزیزترین آدم زندگیت چندمتر باشه ولی ازش خیلی دور باشی ...
فیلم ِ شیفت شب - نیکی کریمی
@boiereihan
عزیز من!
شاعر خوب شاعر مرده است. از وقتش که بگذرد دیگر فقط دست و پا زدن بیخود است. به وقتش بمیر خب!
#ای_لیا
@boiereihan
شاعر خوب شاعر مرده است. از وقتش که بگذرد دیگر فقط دست و پا زدن بیخود است. به وقتش بمیر خب!
#ای_لیا
@boiereihan
از صندلی عقبی ماشین بیرون می آورمشان. راننده کپ کرده است. پشت فرمان خشکش زده. آن پشت کمربند نبسته اند و افتاده اند روی هم. ماشین چندباری دور خودش چرخیده بود و رفته بود شانه خاکی آنطرف ایستاده بود. نرفته بود پایین. گیر کرده بود به گاردریل کنار پل. دستهایم پر از خون است. هرسه نفس میکشند، می نشانمشان روی زمین. بعدها میفهمیم یکیشان خونریزی داخلی کرده و شانس آورده زود رسیده به بیمارستان. تا اورژانس بیاید و اینها را جمع کند متوجه خودم نمیشوم، آمبولانس که راه می افتد میخواهم دستم را بالا بیاورم که به پلیس مسیر آمدن ماشینی که آمده بود توی لاین ما را نشان بدهم. دستم تکان نمیخورد. از کتف در آمده است!
زندگی گاه اینطور است، سختی ها تو را آبدیده میکند، کاری میکند که نقطه ضعف هایت را فراموش کنی. همینطور با ضعفهایت ادامه دهی. بی آنکه کسی بفهمد و بخواهد تو را به تمسخر بگیرد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی گاه اینطور است، سختی ها تو را آبدیده میکند، کاری میکند که نقطه ضعف هایت را فراموش کنی. همینطور با ضعفهایت ادامه دهی. بی آنکه کسی بفهمد و بخواهد تو را به تمسخر بگیرد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دوست داشتن همین نگاهست ،
همین یک لحظه بودن ها
همین در دهان گس پائیز ها کردن ها
همین خوردن تکه نانی در ایستگاه تنهایی ها
همین رد شدن از روی پل خاطره ها
همین یک بند دوستت دارم ها
همین رها شدن در حوض بی خیالی ها
همین نپرسیده بوسیده شدن ها
همین گذر از پشت شب تاریک کوچه ی قاصدک ها
همین ریختن ماهی به میان تنگ تردیدها
همین بوسیده شدن یکباره ی دوستی ها
زندگی همین است
جایی معطل همین یک آغوش بی منت
یک بوسیده شدن بی عادت
یک دوستت دارم بی علت
باور کن
زندگی همین دوست داشتن است.
#ای_لیا
رودسر - تابستان 1380(با کمی تغییر)
@boiereihan
همین یک لحظه بودن ها
همین در دهان گس پائیز ها کردن ها
همین خوردن تکه نانی در ایستگاه تنهایی ها
همین رد شدن از روی پل خاطره ها
همین یک بند دوستت دارم ها
همین رها شدن در حوض بی خیالی ها
همین نپرسیده بوسیده شدن ها
همین گذر از پشت شب تاریک کوچه ی قاصدک ها
همین ریختن ماهی به میان تنگ تردیدها
همین بوسیده شدن یکباره ی دوستی ها
زندگی همین است
جایی معطل همین یک آغوش بی منت
یک بوسیده شدن بی عادت
یک دوستت دارم بی علت
باور کن
زندگی همین دوست داشتن است.
#ای_لیا
رودسر - تابستان 1380(با کمی تغییر)
@boiereihan
میگفت مرد باید بلندتر باشد.
بایستی روی پنجه پاهایت، دستها را حلقه کنی دور گردنش، برسی زیر گلویش، ببوسی ... لبهایش!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بایستی روی پنجه پاهایت، دستها را حلقه کنی دور گردنش، برسی زیر گلویش، ببوسی ... لبهایش!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اولین دعوایی که کردم را یادم نیست فقط یادم هست یک استراتژی چیدیم. خب آن موقع ها نمیدانستم اسمش استراتژی ست. بزرگتر که شدیم فهمیدیم به آن میگویند استراتژی. قلچماقی آمده بود توی زمین فوتبال و نمیگذاشت بازی کنیم. ده سالم بود نه سالم بود نمیدانم فقط یادم هست زمان موشک باران بود. همانهایی که از جنوب غربی تهران دود سفیدشان مثل خطی سینه آسمان را خنج میزد و چند دقیقه بعد جایی در شرق تهران و یا جنوب شرقی تهران میخورد زمین. قرار بود من پیش قراول باشم و برم جلو و مشتی لگدی یا چیزی توی همین مایه ها حواله قلچماق خان کنم تا الباقی در کسری از ثانیه مثل نینجاها و یا مثلن مورچه های قرمز جنگل های آمازون که عکسشان را توی کتاب به من بگو چرا دیده بودم و مشهور بود که میتوانند شیر ژیانی را در چندثانیه پوست بدرانند، بریزند سر قلچماق و او را پوست بدرانند لابد! ضربه را زدم ولی بعدش نمیدانم چه شد، سرم گیج رفت چشمهایم دو دو میزد، دهانم پر خون بود، نگاه کردم دیدم قلچماق ایستاده بالای سرم. تفی کرد و رفت. بعدها یک سریالی نشان میداد توی تلوزیون که یک بنده خدایی به اسم مسلم ابن عقیل راه می افتد در کوفه تا یار جمع کند. یار جمع میکند ولی سر نماز که برمیگردد با پشت سری ها دست بدهد میبیند فقط زیلوهای مسجد پشت سرش باقی مانده اند. همانجا بود که فهمیدیم این حرکت دودر کردن سابقه و پیشینه زیادی دارد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چند نکته ساده
1- آب زیاد بنوشید.
2- در کارهایی که به شما ربطی ندارد بیخود و بی جهت وارد نشوید و اظهارنظر نکنید
3- ورزشهای ساده بی هوازی را داخل خانه انجام دهید. مثل چند دراز نشست و چندتایی شنای سویدی.
4- سیب بخورید.
5- نخ دندان کشیدن خیلی وقت نمیگیرد انجام دهید.
6- در فضای مجازی زودی پسرخاله و دخترخاله نشوید. فضای مجازی هرکسی هم مانند زندگی خصوصی اوست.
7- هر دختری از شما جزوه گرفت الزامن عاشقتان نیست!
8- هر پسری به شما خندید الزامن به دنبال تختخواب نیست.
9- سوال های بیجا نپرسید.قرار نیست همه سعه صدر داشته باشند.ممکن است شترق بخوابانند تنگ گوشت!
10- بعد از ساعت دوازده شب هیچ اتفاق خوبی رخ نخواهد داد برید کپه مرگتون رو بذارید!
11- اینو یادم نیست چی بود!
12- کتاب خواندن شعور نمیآورد ولی مطالعه روزی یک صفحه چیزی هم از شعور شما کم نمیکند. کتاب بخوانید.
13- رژیم غذایی برای کسانی ست که بیماری دارند و نمیتوانند هرچیزی بخورند. اگر سالمید وزن را با تحرک در سطح مناسب نگه دارید. خودتان را از خوردن محروم نکنید.
14 - سیکس پک و شکم صاف و قیافه و هیکل خوب، خوب است ولی با خود فهم و شعور را هم رشد نمیدهد. ذهنهای زیبا را پیدا کنیم.
15- همون بالایی هارو چندبار بخونید!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
1- آب زیاد بنوشید.
2- در کارهایی که به شما ربطی ندارد بیخود و بی جهت وارد نشوید و اظهارنظر نکنید
3- ورزشهای ساده بی هوازی را داخل خانه انجام دهید. مثل چند دراز نشست و چندتایی شنای سویدی.
4- سیب بخورید.
5- نخ دندان کشیدن خیلی وقت نمیگیرد انجام دهید.
6- در فضای مجازی زودی پسرخاله و دخترخاله نشوید. فضای مجازی هرکسی هم مانند زندگی خصوصی اوست.
7- هر دختری از شما جزوه گرفت الزامن عاشقتان نیست!
8- هر پسری به شما خندید الزامن به دنبال تختخواب نیست.
9- سوال های بیجا نپرسید.قرار نیست همه سعه صدر داشته باشند.ممکن است شترق بخوابانند تنگ گوشت!
10- بعد از ساعت دوازده شب هیچ اتفاق خوبی رخ نخواهد داد برید کپه مرگتون رو بذارید!
11- اینو یادم نیست چی بود!
12- کتاب خواندن شعور نمیآورد ولی مطالعه روزی یک صفحه چیزی هم از شعور شما کم نمیکند. کتاب بخوانید.
13- رژیم غذایی برای کسانی ست که بیماری دارند و نمیتوانند هرچیزی بخورند. اگر سالمید وزن را با تحرک در سطح مناسب نگه دارید. خودتان را از خوردن محروم نکنید.
14 - سیکس پک و شکم صاف و قیافه و هیکل خوب، خوب است ولی با خود فهم و شعور را هم رشد نمیدهد. ذهنهای زیبا را پیدا کنیم.
15- همون بالایی هارو چندبار بخونید!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ای لیا:
مادری بود
زندگی خانه ای داشت
خدا روی سبزی شمعدانی می نشست
خیال پر می زد
می رفت تا خنکای پنجره
نسیمی می آمد
می نشست کنار سفره ی آشنایی.
نانی تکه می کرد
دست همیشه ترک خورده ی مادر.
مادر که بود
خدا دستانش را
در حوض خاطره ها می شست
پهن می کرد باران زندگی
نگاهش را روی شیشه های تنهایی.
دختر همیشه خندان کوچه ی سایه ها
می نشست روی هشتی درب خانه ی ما
کوچه ها پر بود
از بوی عاشقانه های مجنون
بهارنارنج می شد همه ی کلمه ها
پخش می شد طعم زندگی روی دیوار دوست داشتن
کودکی زغالی می کرد
بودن ها را ، همین ها را
سیاه می شد همه ی دست ِ عاشقی.
مادر بود
همه بودند
بند رختی پر بود از پوست زندگی
زندگی می رفت لابلای اتاق ها
بوی خدا دست به دست می شد
روی سجاده ها
روی چادر نماز گلدار
روی یاسهای خشکیده .
مادر ولی دیگر نبود
زندگی هم نبود ... تنهایی سر طاقچه ی عادت
زل می زد به همه ی اشباح این خانه.
مادر نبود ، چیزی جایی دنبال خیال می گشت.
#ای_لیا
تهران - مرداد 1382
Photo : Pedro Luis Raota
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️
مادری بود
زندگی خانه ای داشت
خدا روی سبزی شمعدانی می نشست
خیال پر می زد
می رفت تا خنکای پنجره
نسیمی می آمد
می نشست کنار سفره ی آشنایی.
نانی تکه می کرد
دست همیشه ترک خورده ی مادر.
مادر که بود
خدا دستانش را
در حوض خاطره ها می شست
پهن می کرد باران زندگی
نگاهش را روی شیشه های تنهایی.
دختر همیشه خندان کوچه ی سایه ها
می نشست روی هشتی درب خانه ی ما
کوچه ها پر بود
از بوی عاشقانه های مجنون
بهارنارنج می شد همه ی کلمه ها
پخش می شد طعم زندگی روی دیوار دوست داشتن
کودکی زغالی می کرد
بودن ها را ، همین ها را
سیاه می شد همه ی دست ِ عاشقی.
مادر بود
همه بودند
بند رختی پر بود از پوست زندگی
زندگی می رفت لابلای اتاق ها
بوی خدا دست به دست می شد
روی سجاده ها
روی چادر نماز گلدار
روی یاسهای خشکیده .
مادر ولی دیگر نبود
زندگی هم نبود ... تنهایی سر طاقچه ی عادت
زل می زد به همه ی اشباح این خانه.
مادر نبود ، چیزی جایی دنبال خیال می گشت.
#ای_لیا
تهران - مرداد 1382
Photo : Pedro Luis Raota
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️