ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
گفتم از یه جایی به بعد اوضاع بهتر میشه.
گفت آره دقیقن از همونجائیش که میمیری!
گفتم بعد مردن رو کی دیده؟
گفت من هر روز دارم میبینم.
گفتم زندگی ارزش جنگیدن داره.
گفت اینا شعاره, واس تو فیلماست!
هیچی نگفتم بهش نگفتم که منم یه روزائی بود هر صبح که بیدار میشدم میدیدم مردم, جنازم رو تخت افتاده, آروم آروم دارم تجزیه میشم ولی حس میکردم یه نوری اون ته تها داره سوسو میزنه همون منو جلو برد بعدن فهمیدم اون نور انعکاس آفتاب صبح روی سینک ظرف شویی بوده. گاهی همینقدر همه چیز الکی امیدوار کننده میشه.

#ای_لیا
@boiereihan
و امید که داشتیم
همیشه
زیر سایه ی تردید ،
و شک که می بست پای امید را .

#ای_لیا
@boiereihan
زنها نگاه کوتاه و همراه با تحسین را دوست دارند. با زل زدن همان دوزار شخصیتتان را هم از دست میدهید!
درباره غریبه ها البته وگرنه درباره عشقشان همان زل زدن را همراه با تحسین کلامی بیشتر میپسندند.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
همکارمان تعریف میکرد که عاشق همسرش شد و ازدواج کردند و پنج سالی هم هست که زندگی خوبی دارند ولی نکته جالبش پس از مطرح کردن دختر برای پدرش رخ میدهد. دختر میگوید که همدیگر را دوست دارند و پسر میخواهد اجازه بگیرد بیاید خواستگاری. پدر دختر با پسر قرار میگذارد قبل مراسم خواستگاری با همدیگر صحبت کنند. توی باشگاهی که بدنسازی میرفت. وقت تعریف کردن این قسمت حالت چشمهایش تغییر کرد، گفت پدر زنم شبیه این کوههای عضله نبود ولی بدن پری داشت، مشخص بود سالها ورزش میکند، حین تمرین کردنش حرف میزدیم و در نهایت وزنه ها را کنار گذاشت و دست گذاشت روی شانه ام و گفت: من به دخترم از گل نازکتر نگفتم، همیشه پشتش بودم، ننر و لوس بارش نیاوردم ولی نذاشتم رنج بکشه!
در حین گفتن اینها شانه ام را هم فشار میداد، نفسم تنگ شد، حس کردم صورتم سرخ شده. شانه ام خرد میشد.
گفت: من این دختر رو دست هرکسی نمیدم ولی تو انگار دوسش داری. اینم بدون باباش همیشه پشتشه!
می گفت شانه چپم خرد میشد و کم کم متمایل میشدم به سمت چپم. بعد شانه ام را رها کرد و دست دادیم. دستم را خیلی فشار نداد ولی رفت به سمت کیسه بوکس گوشه سالن و چنان مشتی زد که حس کردم دل و روده های من است که دارد از دهانم بیرون میزند!
هرچند با هم رفیق هستیم ولی همیشه این ترس را دارم که یک روزی دل و روده هایم را از شکمم بیرون بکشد!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بی شعوری هم کتاب دارد ، آداب دارد، رسوماتی دارد،
ولی شعور هنوز در تنگنای تعارفات یتیم مانده است .

#ای_لیا
@boiereihan
یکبار بیست و چند ساله ای، یکبار توی همان بیست و چند سالگی عاشق میشوی، یکبار در بیست و چند سالگی تو را میراند، یکبار ... همه اش یکبار است!
هیچ یکبار دیگری شبیه آن یکبار نیست، چون دیگر بیست و چند ساله نیستی، او هم بیست و چند ساله نیست!
زمان همه چیز را آوار کرده است روی خاطراتت.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی همین طور است
صبر میکنی
صبر نمیکند!

#ای_لیا
@boiereihan
کوچه ای تنها
پیرزنی زنبیل پلاستیکی را
زیر چادر گل دارش می کشد
کمی بالاتر
اسم مردی روی دیوار
مردی که روزی مرد شد
روزی که پیرزن پشت سرش آب میریخت
رفت که برگردد
رفت که نگذارد کسی زنبیل پلاستیکی مادرش را
به یغما ببرد
رفت
دیگر برنگشت
شد اسمی روی دیوار.

#ای_لیا
@boiereihan
خدا
در میان شاخه های بید
تاب می خورد
دخترکی روی تاب گیسوانش
دست خدا را می بوئید
زندگی ساده بود
شاید همین برگ افتاده بر جوی
که میرفت تا ته آشنایی
آدمی خسته بود ولی تنها نبود
دست روزگار شاید
سیبی در دامن طبیعت رها میکرد
کودکی می آمد
سیب را بو میکرد
نفس های خلقت تازه می شد.
مادرم هم بود
نشسته روی سجاده نور
دانه دانه احساس را
در نخ زندگی زنجیر میگرد.
کاش زندگی برگردد
کاش دوباره من کودکی شوم
زندگی را بریزم در جوی احساس
انسان تازه ای متولد شود.

#ای_لیا
@boiereihan
در خواب می آیی
ولی چه سود بانو!
که دیگر خواب تعبیری ندارد

#ای_لیا
@boiereihan
جایی اگر پرسیدند و ندانستیم، بگوییم نمیدانیم و رد شویم. مطمینن ضررش کمتر است.

#ای_لیا
@boiereihan
وقتی میتونی انجام بده
وقتی نمیتونی انجام نده
حتی وقتی همه بهت میگن چه چیزی درسته و چه چیزی غلط.

فیلم کاپیتان آمریکا - جنگ تمدنها
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
گاه رفته ای
کسی اما نمی بیند ... سرها در گریبان است!

#ای_لیا
@boiereihan
می گفت :
می دانی چرا مردها زودتر می میرند؟
گفتم : به خاطر شرایط زندگی. بیشتر حرص می خورند و بیشتر عصبی هستند!
خندید و گفت : نه! مردها زود عاشق می شوند، عشقشان را هم زود خرج می کنند. عشق که نباشد دلت هم می میرد. دل هم که مُرد، توفیری ندارد که نفس بکشی یا نه. مُرده ای ...

سرم را بر دیوار کوفتم و در دم جان دادم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زنی در آینه،
زنی در درون
زنی در میان هوسهایم،
و مردی که نمی داند.
خاطره ای دور
شعری در ذهن
کلمه ای در انتهای هر نامه
زندگی همین است :

"دوستت دارم"

#ای_لیا
@boiereihan
اگر کسی را دوست داریم، این دوست داشتن را مانند آجر بر فرق سرش بکوبیم حتمن! چون گاهی آدمها یادشان میرود که دوستشان داریم.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اصلش این است که تو هستی و چشمانت،
الباقی دنیا فرع است و به لعنتی هم نمی ارزد ...

#ای_لیا
@boiereihan
بدون شرح ...
کسی چه می داند
که این بوی انتظار
از سینه زنی در ایستگاه به مشام می رسد
کسی چه می داند
که بوسه ای
روی لب های زن شوق خاطره ای دارد.
و کسی چه می داند
که این خاطره هر ثانیه تکرار می شود.

#ای_لیا
@boiereihan