بی شعوری هم کتاب دارد ، آداب دارد، رسوماتی دارد،
ولی شعور هنوز در تنگنای تعارفات یتیم مانده است .
#ای_لیا
@boiereihan
ولی شعور هنوز در تنگنای تعارفات یتیم مانده است .
#ای_لیا
@boiereihan
یکبار بیست و چند ساله ای، یکبار توی همان بیست و چند سالگی عاشق میشوی، یکبار در بیست و چند سالگی تو را میراند، یکبار ... همه اش یکبار است!
هیچ یکبار دیگری شبیه آن یکبار نیست، چون دیگر بیست و چند ساله نیستی، او هم بیست و چند ساله نیست!
زمان همه چیز را آوار کرده است روی خاطراتت.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
هیچ یکبار دیگری شبیه آن یکبار نیست، چون دیگر بیست و چند ساله نیستی، او هم بیست و چند ساله نیست!
زمان همه چیز را آوار کرده است روی خاطراتت.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کوچه ای تنها
پیرزنی زنبیل پلاستیکی را
زیر چادر گل دارش می کشد
کمی بالاتر
اسم مردی روی دیوار
مردی که روزی مرد شد
روزی که پیرزن پشت سرش آب میریخت
رفت که برگردد
رفت که نگذارد کسی زنبیل پلاستیکی مادرش را
به یغما ببرد
رفت
دیگر برنگشت
شد اسمی روی دیوار.
#ای_لیا
@boiereihan
پیرزنی زنبیل پلاستیکی را
زیر چادر گل دارش می کشد
کمی بالاتر
اسم مردی روی دیوار
مردی که روزی مرد شد
روزی که پیرزن پشت سرش آب میریخت
رفت که برگردد
رفت که نگذارد کسی زنبیل پلاستیکی مادرش را
به یغما ببرد
رفت
دیگر برنگشت
شد اسمی روی دیوار.
#ای_لیا
@boiereihan
خدا
در میان شاخه های بید
تاب می خورد
دخترکی روی تاب گیسوانش
دست خدا را می بوئید
زندگی ساده بود
شاید همین برگ افتاده بر جوی
که میرفت تا ته آشنایی
آدمی خسته بود ولی تنها نبود
دست روزگار شاید
سیبی در دامن طبیعت رها میکرد
کودکی می آمد
سیب را بو میکرد
نفس های خلقت تازه می شد.
مادرم هم بود
نشسته روی سجاده نور
دانه دانه احساس را
در نخ زندگی زنجیر میگرد.
کاش زندگی برگردد
کاش دوباره من کودکی شوم
زندگی را بریزم در جوی احساس
انسان تازه ای متولد شود.
#ای_لیا
@boiereihan
در میان شاخه های بید
تاب می خورد
دخترکی روی تاب گیسوانش
دست خدا را می بوئید
زندگی ساده بود
شاید همین برگ افتاده بر جوی
که میرفت تا ته آشنایی
آدمی خسته بود ولی تنها نبود
دست روزگار شاید
سیبی در دامن طبیعت رها میکرد
کودکی می آمد
سیب را بو میکرد
نفس های خلقت تازه می شد.
مادرم هم بود
نشسته روی سجاده نور
دانه دانه احساس را
در نخ زندگی زنجیر میگرد.
کاش زندگی برگردد
کاش دوباره من کودکی شوم
زندگی را بریزم در جوی احساس
انسان تازه ای متولد شود.
#ای_لیا
@boiereihan
وقتی میتونی انجام بده
وقتی نمیتونی انجام نده
حتی وقتی همه بهت میگن چه چیزی درسته و چه چیزی غلط.
فیلم کاپیتان آمریکا - جنگ تمدنها
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
وقتی نمیتونی انجام نده
حتی وقتی همه بهت میگن چه چیزی درسته و چه چیزی غلط.
فیلم کاپیتان آمریکا - جنگ تمدنها
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
می گفت :
می دانی چرا مردها زودتر می میرند؟
گفتم : به خاطر شرایط زندگی. بیشتر حرص می خورند و بیشتر عصبی هستند!
خندید و گفت : نه! مردها زود عاشق می شوند، عشقشان را هم زود خرج می کنند. عشق که نباشد دلت هم می میرد. دل هم که مُرد، توفیری ندارد که نفس بکشی یا نه. مُرده ای ...
سرم را بر دیوار کوفتم و در دم جان دادم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
می دانی چرا مردها زودتر می میرند؟
گفتم : به خاطر شرایط زندگی. بیشتر حرص می خورند و بیشتر عصبی هستند!
خندید و گفت : نه! مردها زود عاشق می شوند، عشقشان را هم زود خرج می کنند. عشق که نباشد دلت هم می میرد. دل هم که مُرد، توفیری ندارد که نفس بکشی یا نه. مُرده ای ...
سرم را بر دیوار کوفتم و در دم جان دادم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زنی در آینه،
زنی در درون
زنی در میان هوسهایم،
و مردی که نمی داند.
خاطره ای دور
شعری در ذهن
کلمه ای در انتهای هر نامه
زندگی همین است :
"دوستت دارم"
#ای_لیا
@boiereihan
زنی در درون
زنی در میان هوسهایم،
و مردی که نمی داند.
خاطره ای دور
شعری در ذهن
کلمه ای در انتهای هر نامه
زندگی همین است :
"دوستت دارم"
#ای_لیا
@boiereihan
اگر کسی را دوست داریم، این دوست داشتن را مانند آجر بر فرق سرش بکوبیم حتمن! چون گاهی آدمها یادشان میرود که دوستشان داریم.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کسی چه می داند
که این بوی انتظار
از سینه زنی در ایستگاه به مشام می رسد
کسی چه می داند
که بوسه ای
روی لب های زن شوق خاطره ای دارد.
و کسی چه می داند
که این خاطره هر ثانیه تکرار می شود.
#ای_لیا
@boiereihan
که این بوی انتظار
از سینه زنی در ایستگاه به مشام می رسد
کسی چه می داند
که بوسه ای
روی لب های زن شوق خاطره ای دارد.
و کسی چه می داند
که این خاطره هر ثانیه تکرار می شود.
#ای_لیا
@boiereihan
"سلام به اون چشمای سگت پدرسگ"
تو راهرو اداره بیمه یه آقائی پشت گوشی داشت میگفت من از کنارش رد شدم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو راهرو اداره بیمه یه آقائی پشت گوشی داشت میگفت من از کنارش رد شدم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ما مردها حرف را میریزیم توی دلمان. نه اینکه نخواهیم حرف بزنیم میخواهیم ولی هرجائی حرف نمیرنیم. زمانش باید برسد وقتش برسد حالش برسد. منتظریم آدمهای اطرافمان یک جایی یک روزنه ای باز کنند تا بهانه ای کنیم برای حرف زدن. آنهم نه هر آدمی. حرف را هرجائی نمیشود زد. به هرکسی نمیشود زد. گاهی آنقدر حرف توی دلمان میماند و روی هم میمانند که یکهو دق میکنیم. کاش آن روزنه ها زودتر باز شوند حرف نماند غم باد نشود. ما مردها سخت حرف میزنیم ... سخت.
آن شخص مورد نظر باشید که روزنه باز میکند برای حرف زدن.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آن شخص مورد نظر باشید که روزنه باز میکند برای حرف زدن.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan