"سلام به اون چشمای سگت پدرسگ"
تو راهرو اداره بیمه یه آقائی پشت گوشی داشت میگفت من از کنارش رد شدم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو راهرو اداره بیمه یه آقائی پشت گوشی داشت میگفت من از کنارش رد شدم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ما مردها حرف را میریزیم توی دلمان. نه اینکه نخواهیم حرف بزنیم میخواهیم ولی هرجائی حرف نمیرنیم. زمانش باید برسد وقتش برسد حالش برسد. منتظریم آدمهای اطرافمان یک جایی یک روزنه ای باز کنند تا بهانه ای کنیم برای حرف زدن. آنهم نه هر آدمی. حرف را هرجائی نمیشود زد. به هرکسی نمیشود زد. گاهی آنقدر حرف توی دلمان میماند و روی هم میمانند که یکهو دق میکنیم. کاش آن روزنه ها زودتر باز شوند حرف نماند غم باد نشود. ما مردها سخت حرف میزنیم ... سخت.
آن شخص مورد نظر باشید که روزنه باز میکند برای حرف زدن.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آن شخص مورد نظر باشید که روزنه باز میکند برای حرف زدن.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ویر،گول
رویا: این قاب چرا خالیه ؟!...
استاد: هنوز عکس مناسبش پیدا نشده !...
رویا: پیدا میشه ...
شبهای روشن
@virgooolll
استاد: هنوز عکس مناسبش پیدا نشده !...
رویا: پیدا میشه ...
شبهای روشن
@virgooolll
ما بیشتر اوقات با تصوراتمان درباره آدمهای اطرافمان زندگی میکنیم. این هم خوب است هم بد خوب اینکه گاهی این تصورات انرژی مثبت میدهد و بد اینکه ممکن است این تصورات ختم به توهم شود و یا اینکه در نهایت ببینیم آن تصورات سرابی بیش نبوده.
آدمی به همین تصورات گاه خاطراتی برای خودش ترسیم میکند که در گذشته ای که هنوز نیامده رخ داده است.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آدمی به همین تصورات گاه خاطراتی برای خودش ترسیم میکند که در گذشته ای که هنوز نیامده رخ داده است.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تنهائی ات را بردار و بیاور
شانه ای هست تکیه گاه سرت شود
و بشنود زمزمه نفس هایت را ...
#ای_لیا
@boiereihan
شانه ای هست تکیه گاه سرت شود
و بشنود زمزمه نفس هایت را ...
#ای_لیا
@boiereihan
به کمی بودن هم فکر کنیم
وقتی باران به خواهش کودکی می بارد
و زندگی کوچک می شود
بین دستان دخترکی بازیگوش.
#ای_لیا
@boiereihan
وقتی باران به خواهش کودکی می بارد
و زندگی کوچک می شود
بین دستان دخترکی بازیگوش.
#ای_لیا
@boiereihan
ای لیا:
بهترین مرد رو انتخاب نکن مردی رو انتخاب کن که تورو دختر بهتری کنه.
فیلمِ this means war
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
بهترین مرد رو انتخاب نکن مردی رو انتخاب کن که تورو دختر بهتری کنه.
فیلمِ this means war
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
عکسها همیشه راستش را نمیگویند, عکسها هیچوقت نمیگویند آن صاحب لبخند صبح بیدار شده است و نشسته است لبه تخت, خیره شده است به جائی در میانِ مرز باریک خیال و واقعیت, همانجائی که رنجهایش را داخل کمد ذهن آشفته زمین مخفی میکند. عکسها هیچوقت نخواهند گفت در پس آن چهره های زیبا چه غمها و غصه هائی توی تختخوابِ خاطرات رخ نداده خوابیده است. عکسها یک لحظه را منجمد میکنند و تو را فریب میدهند که یادت برود آدمی در این سیاره رنج تنهاست ... هرچند فریب خوبی ست!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
- اوضاع خوب نیست نه؟!
+ آره خوب نیست. خیلی بده.
- لعنتی بعضی وقتها لازمه به یه زن دروغ بگی. حرفای امیدوار کننده بزنی. یه جور بگو که بدونه لازم نیست آب تو دلش تکون بخوره ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
+ آره خوب نیست. خیلی بده.
- لعنتی بعضی وقتها لازمه به یه زن دروغ بگی. حرفای امیدوار کننده بزنی. یه جور بگو که بدونه لازم نیست آب تو دلش تکون بخوره ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ترافیک سرسام آور همت، بوق، صدا، گاهی دود و ...
صدای پای آب سهراب در میان صدای عمو خسرو ...
...
"اهل كاشانم
روزگارم بد نيست.
تكه ناني دارم ، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي.
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستاني ، بهتر از آب روان."
از میان جنگل آهن و ماشین، نوری پیدا می شود، درختی در کنار جوی آبی ... صدای آب در میان خنکای نسیم و سایه ی دلپذیر درخت ...
"زندگي چيزي بود ، مثل يك بارش عيد، يك چنار پر سار.
زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود،
يك بغل آزادي بود.
زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود."
چای می ریزد دستی ...
"بره اي ديدم ، بادبادك مي خورد.
من الاغي ديدم، ينجه را مي فهميد.
در چراگاه " نصيحت" گاوي ديدم سير."
کم کم زنی پیدا می شود لب جوی و نگاه می کند در آب
"مادرم آن پايين
استكان ها را در خاطره شط مي شست."
...
تابلوی خروجی دهکده المپیک نمایان می شود، خروجی یادگار باید از همت خارج می شدم. 20 کیلومتری اضافه آمده ام ولی اصلن یادم نیست که رانندگی می کردم. فرمان دست هرکه بوده با من نبوده. عمو خسرو صدایش به انتها می رسد ... و من هم دنبال یک خروجی برای برگشت.
"كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم."
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
صدای پای آب سهراب در میان صدای عمو خسرو ...
...
"اهل كاشانم
روزگارم بد نيست.
تكه ناني دارم ، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي.
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستاني ، بهتر از آب روان."
از میان جنگل آهن و ماشین، نوری پیدا می شود، درختی در کنار جوی آبی ... صدای آب در میان خنکای نسیم و سایه ی دلپذیر درخت ...
"زندگي چيزي بود ، مثل يك بارش عيد، يك چنار پر سار.
زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود،
يك بغل آزادي بود.
زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود."
چای می ریزد دستی ...
"بره اي ديدم ، بادبادك مي خورد.
من الاغي ديدم، ينجه را مي فهميد.
در چراگاه " نصيحت" گاوي ديدم سير."
کم کم زنی پیدا می شود لب جوی و نگاه می کند در آب
"مادرم آن پايين
استكان ها را در خاطره شط مي شست."
...
تابلوی خروجی دهکده المپیک نمایان می شود، خروجی یادگار باید از همت خارج می شدم. 20 کیلومتری اضافه آمده ام ولی اصلن یادم نیست که رانندگی می کردم. فرمان دست هرکه بوده با من نبوده. عمو خسرو صدایش به انتها می رسد ... و من هم دنبال یک خروجی برای برگشت.
"كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم."
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن مضطرب بود, راه میرفت مرد سرش را انداخته بود پایین و نگاه میکرد به موزاییک های کف پارک که چندتاییشان لب پر شده بود, چشمهای زن خیس بود, چیزی رفته بود توی چشمهایش لابد, زن نگاه کرد به مرد آمد نشست کنار مرد, فاصله را کم کرد چسبید به مرد بازوی راست مرد را دودستی گرفت سرش را گذاشت روی بازوی مرد, مرد صورتش را چرخاند روی سر زن, ریه هایش را پر کرد از مخلوط رطوبت نفسهای زن و عطر بیک ارزانی که همان ظهر برایش خریده بود, زمان برای لحظه ای سکته کرد, همه چیز آرام شد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو گذشته ما آدمهایی بودن که الان شدن حال و آینده یه آدمای دیگه به هر دلیلی نشد که بشن حال و آینده ما. یه سریمون هنوز اون آدمارو دوست داریم و بهشون فکر میکنیم ولی خب یه سری چیزهارو هم در نظر میگیریم و مزاحم زندگیشون نمیشیم اما یه سریمون هم دیگه مثل اونموقع ها دوسشون نداریم ولی خب یادمون نرفته, گاهی خاطراتشون بالا میاد تو زندگی با شنیدن یه موزیک یا یه بوی خاص, ته دلمون غنج میزنه هول میشیم یهو یه لبخند میشینه رو لبمون, اطرافیانمون هم فکر میکنن خل شدیم لابد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan