ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
ما بیشتر اوقات با تصوراتمان درباره آدمهای اطرافمان زندگی میکنیم. این هم خوب است هم بد خوب اینکه گاهی این تصورات انرژی مثبت میدهد و بد اینکه ممکن است این تصورات ختم به توهم شود و یا اینکه در نهایت ببینیم آن تصورات سرابی بیش نبوده.

آدمی به همین تصورات گاه خاطراتی برای خودش ترسیم میکند که در گذشته ای که هنوز نیامده رخ داده است.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تنهائی ات را بردار و بیاور
شانه ای هست تکیه گاه سرت شود
و بشنود زمزمه نفس هایت را ...

#ای_لیا
@boiereihan
به کمی بودن هم فکر کنیم
وقتی باران به خواهش کودکی می بارد
و زندگی کوچک می شود
بین دستان دخترکی بازیگوش.

#ای_لیا
@boiereihan
ای لیا:
بهترین مرد رو انتخاب نکن مردی رو انتخاب کن که تورو دختر بهتری کنه.

فیلمِ this means war
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
عکسها همیشه راستش را نمیگویند, عکسها هیچوقت نمیگویند آن صاحب لبخند صبح بیدار شده است و نشسته است لبه تخت, خیره شده است به جائی در میانِ مرز باریک خیال و واقعیت, همانجائی که رنجهایش را داخل کمد ذهن آشفته زمین مخفی میکند. عکسها هیچوقت نخواهند گفت در پس آن چهره های زیبا چه غمها و غصه هائی توی تختخوابِ خاطرات رخ نداده خوابیده است. عکسها یک لحظه را منجمد میکنند و تو را فریب میدهند که یادت برود آدمی در این سیاره رنج تنهاست ... هرچند فریب خوبی ست!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
- اوضاع خوب نیست نه؟!
+ آره خوب نیست. خیلی بده.
- لعنتی بعضی وقتها لازمه به یه زن دروغ بگی. حرفای امیدوار کننده بزنی. یه جور بگو که بدونه لازم نیست آب تو دلش تکون بخوره ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ترافیک سرسام آور همت، بوق، صدا، گاهی دود و ...
صدای پای آب سهراب در میان صدای عمو خسرو ...
...
"اهل كاشانم
روزگارم بد نيست.
تكه ناني دارم ، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي.
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستاني ، بهتر از آب روان."

از میان جنگل آهن و ماشین، نوری پیدا می شود، درختی در کنار جوی آبی ... صدای آب در میان خنکای نسیم و سایه ی دلپذیر درخت ...

"زندگي چيزي بود ، مثل يك بارش عيد، يك چنار پر سار.
زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود،
يك بغل آزادي بود.
زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود."

چای می ریزد دستی ...

"بره اي ديدم ، بادبادك مي خورد.
من الاغي ديدم، ينجه را مي فهميد.
در چراگاه " نصيحت" گاوي ديدم سير."

کم کم زنی پیدا می شود لب جوی و نگاه می کند در آب

"مادرم آن پايين
استكان ها را در خاطره شط مي شست."

...

تابلوی خروجی دهکده المپیک نمایان می شود، خروجی یادگار باید از همت خارج می شدم. 20 کیلومتری اضافه آمده ام ولی اصلن یادم نیست که رانندگی می کردم. فرمان دست هرکه بوده با من نبوده. عمو خسرو صدایش به انتها می رسد ... و من هم دنبال یک خروجی برای برگشت.

"كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم."

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اجازه نده کسائی که دوسِت دارن بهت بگن که تو چی دوست داری.

فیلمِ before we go
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
زن مضطرب بود, راه میرفت مرد سرش را انداخته بود پایین و نگاه میکرد به موزاییک های کف پارک که چندتاییشان لب پر شده بود, چشمهای زن خیس بود, چیزی رفته بود توی چشمهایش لابد, زن نگاه کرد به مرد آمد نشست کنار مرد, فاصله را کم کرد چسبید به مرد بازوی راست مرد را دودستی گرفت سرش را گذاشت روی بازوی مرد, مرد صورتش را چرخاند روی سر زن, ریه هایش را پر کرد از مخلوط رطوبت نفسهای زن و عطر بیک ارزانی که همان ظهر برایش خریده بود, زمان برای لحظه ای سکته کرد, همه چیز آرام شد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو گذشته ما آدمهایی بودن که الان شدن حال و آینده یه آدمای دیگه به هر دلیلی نشد که بشن حال و آینده ما. یه سریمون هنوز اون آدمارو دوست داریم و بهشون فکر میکنیم ولی خب یه سری چیزهارو هم در نظر میگیریم و مزاحم زندگیشون نمیشیم اما یه سریمون هم دیگه مثل اونموقع ها دوسشون نداریم ولی خب یادمون نرفته, گاهی خاطراتشون بالا میاد تو زندگی با شنیدن یه موزیک یا یه بوی خاص, ته دلمون غنج میزنه هول میشیم یهو یه لبخند میشینه رو لبمون, اطرافیانمون هم فکر میکنن خل شدیم لابد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
عشق را سه حرف است، حرف اول توئی، حرف دوم توئی حرف سوم آن راز مگوی است!

#ای_لیا
@boiereihan
زنهای واقعی همین هائی هستند که هر روز در دنیای اطرافمان می بینیم. سرمان را از بین عکس های روتوش شده و تغییر ماهیت داده شده ی دنیای مجازی بیرون بیاوریم می بینیم که زن واقعی، مثلن همین همکار سرما خورده مان است، با آن چشم های پف کرده که سعی کرده است با آرایش ملیحی کمی از خستگی صورتش بکاهد. همین زنهائی که شکمشان از شدت سوء تغذیه به پشتشان نچسبیده است!
رانهای کشیده و صاف و بدون هیچ لکه ای، سینه های برآمده در حال انفجار، صورت های بی جان شده، شکم های تخت، پشت برآمده و ...
اینها را همین جا رها کنیم!
روده درازی چرا! زن واقعی همینی ست که نشسته است روبرویت و گاهی لبخندی هم میزند. آن ته چشمهایش زندگی جاریست.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
عشق چیز پیچیده ای نیست حتی میشد اسمش را گذاشت سوسیس و تخم مرغ. مناقشه بر سر اسمش نیست از این حرفها گذشته است. عشق هرچه هست از آدمی به آدم دیگر فرق میکند یکجائی بوی تنش را دوست داری یک جائی نظرش را درباره فیلم فلان و جای دیگر هم نمیفهمی که یکهو چرا وقتی نیست دلت تنگ میشود. زمان تعریف عشق را عوض میکند, یک جائی میرسد که حس میکنی همه اش توی واژه ها و معانی خلاصه میشد و عشق آنچیزی نبود که فکرش را میکردی، آنگونه اساطیری، آنگونه خلسه‌وار، میفهمی عشق خوردن یک لیوان چای است، در یک عصر خنک تابستانی و نگاه کردن توی چشمهای کسی که دوستش داری.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه

@iliyaaf7
اینکه زن بوی قرمه سبزی بدهد یا بوی قهوه یا اینکه اهل کافه و دنیای هنر و مافیهایش باشد یا اهل خانه داری و ظرایفش فرع مساله است اصل مساله این است که وقتی تکیه داده است توی بغلت و دستهایت را جمع کرده است توی سینه اش ضربان قلب تو را پشت قفسه سینه اش بشنود ... حس کند این حصار امن پابرجا میماند.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آدم یعنی خطا ،یعنی اشتباه.
یعنی اشتباه می کنم چون از ابتدا همه چیز را نمی دانم ، اشتباه می کنم چون باید تجربه کنم. اشتباه می کنم تا ....
باید فرصت داد.اولین اشتباه آخرین اشتباه نیست. زندگی مثل بندبازی روی طناب نیست که پایت اگر کج رفت دودمانت به باد فنا برود. زندگی یعنی کودکی که می خواهد گام بردارد و هر درنگی به زمین می افتد . به آدمها فرصت دهید. به زندگی فرصت دهید...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دوست داشتن اینطور است
توی خانه تنهائی, نشسته ای سرت را کرده ای توی گرفتاری های خودت, حواست نیست, یکهو میفهمی لبخندی چند دقیقه ای هست آمده است نشسته است روی لبهایت, زیر قفسه سینه ات خنک میشود, فشرده میشود, کسی جائی دارد به تو فکر میکند ... رها میکنی همه چیز را, دراز میکشی کف اتاق, دستهایت را میگذاری زیر سرت خیره میشوی به سقف. چشمهایت را مینپبندی, حس میکنی لبهایت تر میشود.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan