ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
گفت اون زنو نگاه کن, سرم را چرخاندم زنی با مانتوی سرمه ای و مقنعه سرمه ای فرم اداری ایستاده بود کنار خیابان, نه بلند بود نه کوتاه, بعد دوباره برگشتم به سمت صورتش: خب!؟
"خب من الان باس این فلافلو با اون میخوردم نه باتو!"
"مطمینی فلافل خوره؟" لقمه دیگری گاز میزنم." مطمینی از اون رستوران ایتالیایی بروها نیست؟" سس را میریزم روی فلافل دندان خورده" اصلن تورو آدم حساب میکنه؟"
تاکسی جلوی زن نگه میدارد و زن سوار میشود، میگویم" عه, آرزوهای فلافلیت رو تاکسی برد که!" نیشم باز میشود و میخندم, بلند میشود و میرود بیرون, نگاه میکند به سمتی که تاکسی رفت.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
پائیز
همین چشمان توست
که گاه به گاه
تر می کند
خاطره یِ لبهایت را.

#ای_لیا
@boiereihan
پائیز آمده است انگار. هنوز یک خط در میان سرد است و گرم. در خیابان ولیعصر هنوز دو نفره هایی که سفت سفت تنگ هم چسبیده اند از سرما دیده نمی شود. همین هایی که دوست داشتن شان را از پوستشان بروز می دهند. همین هایی که می خواهند گرمتر باشند اگر جبر عرفیات روزگار بگذارد.
پائیز آمده است و شاعری که خواب بهار می دید بیدار شده است تا خش خش برگ های ریخته بر پیاده رویی را در میان کلمات محبوس کند برای معشوقه ای ندیده ، که شاید در کافه ای نشسته و ها می کند روی شیشه کافه و عکس قلبی را می کشد که ریشه هایش چکه می کند به پائین شیشه و اشک دل ماسیده بر شیشه روان می شود.
پائیز آمده است و کم کم شهر گرمتر می شود! تنگتر می شود. دلها انگار نزدیکتر می شود، کسی چه می داند شاید این پائیز دختر گل فروش چهار راه فاطمی دست پسرک فال فروش چهار راه کارگر را گرفته باشد در پارک لاله و ریز ریز می خندد.
پائیز آمده است ولی من هنوز نرسیده ام به روز اولش. هنوز در سرمای تابستان! محبوس مانده ام. هنوز پی زندگی در خیابانی یک طرفه روی دیوارهایش دنبال رد دستی آشنا میگردم. شاید بوی یک تنهایی در میان رج های آجر کوچه ای هنوز مانده باشد.
پائیز آمده است انگار، من هنوز نیامده ام.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بچه ها نقاشی میکشند, بچه ها دنیای خالص و کوچکشان را توی نقاشی بروز میدهند. بچه ها به جای حرف زدن نقاشی میکشند, بچه ها کلمات را تبدیل به خط و شکل میکنند و رنگ میریزند تویشان و میشود حرفهای درون دلشان. اما ما آدم بزرگها از یک جائی به بعد دیگر یادمان میرود حرف بزنیم نقاشی بکشیم توی دنیای وانفسای دویدن برای زنده ماندن هضم میشویم, یادمان میرود که میشود نقاشی کشید, میشود آن حرف مگوی را ریخت روی کاغذ یا بوم نقاشی, بچه ها ساده اند, یک کاغذ و چند مداد رنگی بدستشان بدهید تا مکنونات درونیشان را بریزند روی کاغذ هرآنچه باید بگویند را میکشند اما ما آدم بزرگها گیر کرده ایم, جائی گیر افتاده ایم, جائی لابلای عادتهای تکراری و حرفهائی که بوی نا میدهند گیر افتاده ایم.
بنویسیم یا بکشیم, این زندگی کرده و نکرده را یا باید نوشت یا باید کشید.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏+ چه نسبتی با هم دارید؟
- "بی قرارش کند پس گوید قرار گیر."*

*عین القضات همدانی
@boiereihan
بعد از اینکه دوران فوتبال ما تمام شد چندسال هیچ تحرکی نداشتم, کلن فقط خوردم خوردم و خوردم!حدود سی کیلو وزن اضافه کردم, یک شکم گرد و خوشگل و آویزان داشتم. تا وقتی به شکمتان فکر نکرده اید عین خیالتان نیست, یعنی حس خفگی ندارید, عادیست برایتان, توالت رفتن سخت نیست, فقط می لومبانید. همبرگر بهترین دوستتان است! اما همان لحظه اول که حس کردید چاق هستید یا بقولی اضافه وزن دارید همه چیز عوض میشود. من حس خفگی داشتم توالت رفتن سخت شده بود و بدتر از همه هم که فکر میکردم توی استخر نگاهها عوض شده است, این آخری بدتر بود. حس بدی بود. دوباره بعد از سه سال ورزش سبک و بعدش سالن فوتبال رفتن را شروع کردم. یکی ازانگیزه هایم این بود که با شکم فلت بروم بنشینم لبه استخر و آن جماعت بدقواره و چند لایه نگاه کنند و من هم مغرورانه به اطرافم نگاه کنم و توی دلم قند آب شود. بیست کیلوئی وزن کم کردم طی یک سال و اندی. قطعن حس خوبی ست وقتی خودت را نگاه میکنی و حس میکنی حداقل به لحاظ بدنی فرم خوبی داری. یک روز با برادرها رفتیم استخر. روز موعود بود, وارد که شدم نشستم همانجا لبه استخر. سر میچرخاندم و پیش خودم میگفتم لابد کف میکنند و پیش خودشان میگویند مرتیکه عجب هیکلی دارد ولی گذشت زمان نشان داد که کسی عین خیالش نیست.هرکس مشغول خودش است. یکی بود آنوسط چندلایه روی همدیگر ماشعیر میخورد و دنیا به فلانش هم نبود. تا وقتی خودتان حس نکرده اید که چاق هستید و اضافه وزن دارید همه چیز بر وفق مراد است. همه چیز آرام است. آن جماعت توی استخر هیچکدامشان فکر نمیکنند که اضافه وزن دارند, من هم تهش بلند شدم رفتم توی آب. هرچند من دیگر فوبیای اضافه وزن دارم! چیز خوبی نیست البته.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دلتنگ که میشوی, قلبت فشرده میشود, سعی میکنی خاطراتی را مرور کنی,مرور میکنی و دلتنگ تر میشوی, سعی میکنی تجسم کنی نشسته است روبرویت, حرف میزند, درباره کرفس و خواصش میگوید, ناخودآگاه خنده ات میگیرد میخواهی دست کنی و موهایش را بگذاری پشت گوشش, دستت توی هوا می ماند, دلتنگ تر میشوی.
دلتنگتر میشوی ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
هر روز صبح، زنی، خاطره هم آغوشی مردی را با خود برمیدارد و از خانه بیرون می آورد ، سوار مترو میکند و لابلای حجم اندوهناک خاطرات درهم و برهم هم خوابگی های شبانه مسافران خواب زده، مردد است که آیا هنوز کسی هست عاشقانه بوسیدن را بداند!

+ داستانک
@boiereihan
...
شبیه ابری
که باران ندارد
تنهایی اش
را با خودش برمیدارد و میبرد!

#ای_لیا
@boiereihan
‏صبح سارا رفته دستشوئی اومده صورتشو پاک کنه با حوله داد میزنه چه خوبه حوله بوی بابارو میده. منم تو اون یکی اتاق با شنیدنش غش و ضعف میکنم! از حال رفتم اصلن!!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چشمهایش برق میزند, زنی لابلای روزانه هایش از خیال مرد عبور کرده است لابد!

@boiereihan
گفت میرم میفروشمت؟
گفتم من گرونم! سرت کلاه نذاره.
گفت مثلن چندی مگه؟
گفتم به قدر بوسه ای که مرا از قیل و قالِ جهان برهاند!
گفت هوم!

@boiereihan
"یکی از بزرگترین باگ های زندگی اینه که خانوما دپرس میشن غر میزنن حالشون خوب میشه ولی اقاهه با شنیدن غرها دپرس میشه دیگه هیچ جوریم حالش خوب نمیشه. حالا خانومه غر بزنه همسرش دپرس میشه غر نزنه خودش دپرس میمونه. زندگی یه جوریه که انگار قرار نیست هیچی سرجاش بمونه."

متن بالا را دوستی در گوگل پلاس نوشته است. شاید بشود گفت زنها موجودات پیچیده ای نیستند، همانطور که مردها موجودات بی تفاوتی نیستند. اما مساله عدم فهم درست طرفین از شخصیتهایی ست که به عنوان شریک در یک رابطه باید ایجاد کنند.
مرد به زن گفته بود نمیفهمم که چرا شماها طی دوران عادت ماهیانه تان اینقدر غیرمنتظره هستید. اینقدر بی ثبات اینقدر لج باز! خب کافیست مثلن روی دست مرد یک زخم کوچک ایجاد کرد و گذاشت به تناوب چند صد سی سی خون طی یک هفته از دست بدهد بعد ببینیم حال خودش ثبات خواهد داشت تا بعد به الباقی داستان برسیم!
حرف زدن در حالات روحی نامتعادل(همان که به غر زدن تعبیر میشود) برای زن یک ابزار دفاعیست. اینکه تنش و استرس را از حد غیرمجازش به حد مجازش برساند. اینکه از این ابزار استفاده میکند تا احساسش زمخت نشود و درک این موضوع در زندگی مشترک برای مردها سخت است. اینکه غر زدن زن را میگذارند به حساب چیزهای دیگر، خسته شدنش از مرد، دوست ندانشتنش، درک نکردنش، مرد هم پیش خود حساب و کتاب میکند و گاهی هم به نتایج ناگواری میرسد که اگر درست مدیریت نشود زندگی را به فنا میدهد!
شاید ساده ترین راه این باشد که فقط بشنوید، بشنوید، حالا اینوسط چهارتا فحش هم به شما و جدوآبادتان داد، خب اتفاقی نمیافتد زن برمیگردد به خط تعادل و دوباره ادامه میدهد و شما هم قطعن چیزی از دست نداده اید. حالا دوتا هم مشت میزند به پک و پهلوتان. مهم نیست. مهم احساس زن است.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یک خیابان
برگهای زرد شده چنارهایش
هوایی که عاشق است
بارانی باریک
و تویی ...
و تویی که نیستی!

#ای_لیا
@boiereihan
بعضی وقتها سخت ترین کار اینه که با ترسهات روبرو بشی.

فیلمِ lights out
#فیلم_دیالوگ
‏خروجی قلب قطعن از هیچ قاعده و قانونی پیروی نمیکنه.

فیلم the man who knew infinity
#فیلم_دیالوگ
پیرزن میگفت : زن و شوهر هیچوقت نباید رخت خوابشون دوتا بشه، حتی وقتی دعوا میکنن و قهر میکنن باز باید کنار هم بخوابن. تخت خوابشون و رختخوابشون یکی باشه. این کنار هم خوابیدن خودش خیلی مسایل رو حل میکنه.

پیرزن نه استاد دانشگاه بود و نه تحصیل کرده و مثلن آکادمی رفته. سواد مکتبی آن موقع ها را داشت. مادربرزگ یکی از دوستان بود که چندسال پیش به رحمت خدا رفت. اما رفیقمان همین چند خط را که نقل میکرد به این نتیجه میرسیدیم بیشتر اختلافات زندگی مدرن زناشویی درک نکردن همین مسایل کوچک است. لج بازی در بیشتر مواردی که قابلیت حل شدن دارند. مثلن سعی در گرفتن امتیاز بیشتر. بیشتر مسایل کوچک قابل حل شدن هستند اگر یکی از طرفین در وقت و موقع مناسب کوتاه بیاید.

+ منظورم زندگی هایی نیست که در آستانه پاشیدن هستند و یا زندگی هایی که دیگر تمام حرمتها از بین رفته اند و زن و مرد به خون هم تشنه اند یا ابنکه از اساس ازدواجشان اشتباه بوده.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
قرار گذاشته بودیم سر امتحان میان ترم یکی از دروس برگه ها را سفید بدهیم برای اعتراض به روش تدریس. قرار شد چند دقیقه ای که گذشت من بلند شوم و برگه را بدهم و بعد هم الباقی دنبال من بیایند. خب من کارم را کردم و در نهایت شد داستان مسلم ابن عقیل توی مسجد کوفه! همه نشسته بودند، کسی بلند نشد. من تبدیل شدم به شورشی، کودتاچی. آن ترم آن درس را افتادم و بعدش هم استاد دیگر با من یکی دلش صاف نشد. و سه درس باقیمانده را هم که مجبور به گذراندن با او بودم یک خط در میان می انداخت. بعدها حین فارغ التحصیلی یکی از کارمندهای آموزش گفت که درس موتور احتراق داخلی را که نه گرفته بودم در اصل نمره چهارده بوده!
خلاصه اینکه قبل از اقدام به هر عملی امکانات را بسنجید، آدمها را بسنجید، گاه مجبورید کوتاه ببایید. گاه مجبور به پذیرش شرایط هستید.
هرچند هیچگاه پشیمان نشدم، روحیه عصیان در من نهادینه شد. توی کارم هم همینطورم. هرچند کمی محافظه کارتر شده ام.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
درد را
کودکی میفهمد
که شلوارش خیس است
و گوشش سرخ از سیلی مادر!

#ای_لیا
@boiereihan
زن
با لباس سرمه ای رنگ اداری
پشت چراغ قرمز
به وقت تنهایی
به ماتیک قرمز توی کیفش فکر میکند
و مردی که (دیگر)نیست!

#ای_لیا
@boiereihan