ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
درد را
کودکی میفهمد
که شلوارش خیس است
و گوشش سرخ از سیلی مادر!

#ای_لیا
@boiereihan
زن
با لباس سرمه ای رنگ اداری
پشت چراغ قرمز
به وقت تنهایی
به ماتیک قرمز توی کیفش فکر میکند
و مردی که (دیگر)نیست!

#ای_لیا
@boiereihan
دخترم بزرگتر میشود. میگویم دخترم. چون حس یک مرد خوشبخت جاری میشود زیر پوستم. حس خوبی دارد. حین نوشتن این متن چند بار دیگر تکرار میکنم. دخترم، دخترم ...
چند سال دیگر که به سرعت چشم برهم زدنی میرسد میشود یک دختر جوان. شبیه برخی از شماها. من هم لابد پا گذاشته ام آنطرف پنجاه سالگی. یا چند سالی مانده به پنجاه شاید. به این فکر میکنم چطور خواهم بود. چیزی هستم که بخواهد به بودنم مفتخر باشد؟ آیا توانسته ام کاری کنم مستقل بار بیاید، بفهمد زندگی بالا و پایبن دارد. نمیدانم.
یکبار خواب دیده بودم دختر بزرگی مرا بابا صدا میکند، توی خواب تنم یخ زد، من آماده گی اش را ندارم. کاش بچه ها بزرگ نمیشدند. کاش ...

+ نقاشی سارا که یکی دو سال پیش کشیده است. مثلن خودش را کشیده. گذاشته ام توی کیفم. جلوی چشمانم باشد.

#ای_لیا
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
زنی باشد
و شعری.

چه بیهوده تلاشیست
هم آغوشی یک مرد
در میان کلمات،
جمله ای معیوب
بی فاعل
ولی مفعولی مست.

زنی باشد
در میان هم آغوشی کلمات
شاید بوسه ای
شاید گره خوردن عضلاتی بی جان
در میان هیاهوی قافیه ها.

مردی باشد
و شعری که هیچ معشوقه ای ندارد!
هرچند شاید
زنی
خوابیده است
در میان کنایه های شعری.

#ای_لیا
@boiereihan
گفت یقین یک قسم است و آن این است که وقتی گفتم برویم نپرسی کجا, فقط دستهایت را دراز کنی که یعنی دستم را بگیر و ببر هرآنجا که خواهی!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
برای اینکه یه مرد رو برای خودت نگه داری، باید اجازه بدی تو همه ی بازی های احمقانه کوچیک برنده بشه!

فیلم قبل از نیمه شب

+ کاری به درستی یا نادرستی دیالوگ بالا ندارم ولی این فیلم رو چندبار باید دید. تبدیل شدن زندگی به عادتها رو تصویر کرده. اینکه گاهی باید از فانتزی های ذهن خارج شد و توی دنیای واقعی زندگی کرد. همین دنیای واقعی که خیلی هامون فکر میکنیم باید یه جای بهتری باشیم، یا با آدمهای بهتر!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه #فیلم_دیالوگ
@boiereihan
از دامن زن مرد به معراج می رود!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تحلیل ساینس ماتریالیستی :

خب با دقت بیشتری نگاه کنید می بینید که زن در اینجا نقش لانچر پرتاب رو بر عهده داره. یعنی اگر لانچر نباشه عملن موشک رو هم نمی تونیم پرتاب کنیم. پس موشک بدون لانچر هیچه، یعنی اول لانچر بود و بعد موشک هویدا شد. بعد اگر لانچر درست عمل نکنه یعنی انجراف داشته باشه موشک به مقصد نمی رسه یعنی مرد به معراج نمی رسه فوقش پرت میشه تو تراس خونه روبروئی! همون خونه که ی داف مکش مرگ مای مجرد هم توش زندگی میکنه! پس می بینید که چقدر نقش زن اینجا مهمه یعنی عملن مرد(موشک) بدون زن(لانچر) به هیچ جا نمی رسه (البته در باب تراس خونه روبروئی بین علمای مختلف اختلاف هست که همون معراجه یا نه!)

+ یک کارشناس موشک ... ببخشید! مکانیک!
#ای_لیا
@boiereihan
زندگی سالهاست به فنا رفته است !
باور کن ...
من و تو تصاویری هستیم که پس از میلیاردها سال نوری تازه به هم می رسیم.

#ای_لیا
@boiereihan
بارانی که نمی بارد،
چشمهایت،
زندگی هم که کوتاه است
و عاشقانه هایی که درد می کنند.

#ای_لیا
@boiereihan
عکس : اریک استریفلر
#دستخط
مرد به زن نگاه میکند،
زن لبخندی میزند
سرش را خم می کند
دست می کند در میان موهایش
شعری در دل مرد جوانه میزند!

#ای_لیا
@boiereihan
[...]
هرچیزی را نمیشود نوشت، گاه حرفی میماند برای خلوتی دو نفره ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from بهرنگ قاسمى
بگویید ابر کوچکی بود
و آمده بود
رو به روی هزار درخت پوسیده
خودی نشان دهد !
شکایتی نیست،
هر کسی به مقدار ِ وسعت دست هایش
آسمان را چنگ می زند .
و ما ,که در پشت صحنه ی هیچ فیلم مستندی ِ دست کوسه ها را نفشردیم
خواستیم فقط
مشتی آه زیر بغل بزنیم
و سلام ِ ماهیان گمشده را
به آکواریوم های خالی برسانیم!
می دانید که;
گمشدن در رویای بزرگ
بدتر از حبس و بلا تکلیفی ست.

(بهرنگ قاسمی/تلسکوپی که تو را رصد می کرد شکست/نشر نیماژ)

@behrang_ghasemi 📢
ماشین را بالای شانزده آذر پارک میکنم. عصر پنج شنبه ای خیابان خلوت است. پیاده می آیم تا سر انقلاب، پشت چراغ قرمز دختری ایستاده است با موهای کوتاه پسرانه، دختر کم سن و سال است، شبیه دبیرستانی هاست. یک بار به یکیشان پشت چراغ قرمز پل کالج گفته بودم خوشگل شدی، برگشته بود و خندیده بود، اما اینجا حرفی نمیزنم، یعنی حوصله گفتنش را ندارم، منتظر میمانم چراغ سبز شود، تایمر چراغ که میرسد به عدد هفت می ایستد، آنور هم روی عدد سه سبز مانده، دو سه نفری میزنند به خیابان و وسط ماشینها، دخترک هم تصمیم میگیرد راه بیافتد و برود وسط ماشینها یکهو می گویم :" نرو!" برمیگردد و متعجب نگاه میکند دستپاچه میشوم، " چراغ قرمزه سبز بشه بعد برو"
برمیگردد می ایستد کنار من، چراغ سبز میشود، میرویم آنطرف خیابان میرود به سمت میدان انقلاب من میروم به سمت خیابان وصال. پیاده می آیم تا میرسم به چهارراه ولیعصر، وارد ایستگاه مترو میشوم، شلوغ است مثل همیشه، می نشینم روی صندلی ایستگاه، آدمها می آیند و میروند، قطارها می آیند و میروند، من نگاه میکنم به صندلی خالی آنطرف ایستگاه، پسر جوانی هم نشسته است، مثل من قصد سفر ندارد انگار، بیست دقیقه ای میگذرد، قطار بعدی را سوار میشوم، تکیه میدهم به دیواره شیشه ای، میخواهم تا ایستگاه اخر بروم و برگردم، دستفروشها هرکدام چیزی می فروشند، زندگی مثل همیشه تکرار میشود. توی آدمها نگاه میکنم، همه خسته اند انگار، بیشترشان سرشان توی گوشی هایشان است. یک نفر کتاب میخواند، کتاب نیست البته بروشور تبلیغاتی ست! توی ایستگاه دروازه شمیران دختری با کوله وارد میشود، نگاه میکند به اطراف صندلی ها پر است و گوشه خالی هم نیست، یک لحظه چشم توی چشم که میشویم جایم را تعارف میکنم، لبخند میزند و بند کوله را آزاد میکند و کوله را جلوی سینه هایش می گیرد، می ایستم همان وسط جلوی درب قطار. او هم مثل بقیه سرش توی گوشیست، هدفون هم دارد البته. ایستاده ام آنوسط، زمان هم میگذرد، نگاه میکنم به انتهای واگن، پسر جوانی می آید به سمت ما ، به درها نگاه میکند به این در که میرسد، میزند روی شانه دختر، دختر میخندد و گوشی هدفون را بیرون میکشد، آرام لبهای هم را می بوسند، در کسری از ثانیه، فقط تماس لبها را میشود دید، همینقدر جسارت هم توی فضای عمومی زیادی ست. سرم را می چرخانم به سمت دیگر توی ایستگاه پیروزی یکی از گوشه ها خالی میشود، می ایستم و تکیه میدهم، سر که میچرخانم می بینم پسرک جوری ایستاده که دخترک به او تکیه بدهد، ایستگاه بعدی ایستگاه اخر است، باید برگردم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
همه چیز خوب است فقط کمی از تو را کم دارد این لحظه به انتظار نشسته!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
هِی مای سوئیت هارتم سلام
الان که دارم تِرای میکنم تو این اِلان و غربت تا اشکم در نیاد مای هارتم پیش توعه! منتظرم سوون تا تورو ببینم, اینجا هنوز لانچ نخوردیم هرچند شما الان دینرتون هم هضم شده لابد. دیروز رفتم تو استریت و سیتی رو ساو کردم. یه ایرانی رو دیدم ولی نرفتم طرفش آخه میدونی هانی اینجا ایرانی ها آویزون میشن بهتره اصلن دونت آندرستند که تو هم فِرام پرشین هستی. دلم برات وِری تنگ شده. این سه روز که رسیدم اینجا هنوز چمدونامو اوپن نکردم. وری تایرد هستم, هنوز خستگی فلایت تو تنمه. کیسینگ یو مای دارلینگ.

قربون تو
فیفی جونِت.
@boiereihan
اون اوایل تکامل بشریت زنها به سمت مردی میرفتن که بتونه براشون غذا تهیه کنه مراقبشون باشه بتونه حمایتشون کنه. در مجموع مردی که قوی باشه.
الان هم تِم غالب همینه فقط شکلش کمی عوض شده, زنها از مرد قوی خوششون میاد, از مردی که بتونه تصمیم بگیره, مردی که تو بزنگاهها کم نیاره, مردی که بشه بهش تکیه کرد و اینکه توی آغوشش بشه غمها و غصه ها رو فراموش کرد.
کلیتش همونه فقط شکلش عوض شده.

مرد قوی ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گاه آدمی
غرق در یک تنهائی ابدی ست
که هیچ آغوشی بغضش را باز نمیکند.

#ای_لیا

عکس: اتوبان تهران - قزوین
اینستاگرام iliya.7
@boiereihan
⬇️⬇️