ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
- اگه برنگشتم به مادرم بگو دوسِش داشتم.
+ مادرت مُرده!
- خب پس خودم بهش میگم!

🎬 No country for old men / Ethan Coen , Joel Coen

@m_mohamadpour
سر الهیه توی بزرگراه مدرس (تقاطع جردن) ایستاده بودم, اول خواستم پیاده بروم تا پارک وی و بعدش از آنجا با تاکسی بیایم میدان توحید ولی حال پیاده روی نبود سر همین منتظر ماندم, دست بلند کردم, پراید خاکستری نگه داشت وقتی نزدیکتر آمد دیدم راننده زن است گفتم رد میشود میرود ولی نگه داشت, تعجب مرا که دید گفت کجا میری؟ گفتم پارک وی. گفت بیا بالا! روی صندلی جلو نشستم, از کناره پل که پایین می آمد پرسید بعدش کجا میرید؟ گفتم میدون توحید! گفت مسیر منم همونجاست. بعد از خیابان ولیعصر آنطرف پل مسافر ایستاده بود دو تا خانم دیگر هم گفتند میدان توحید, سوارشان کرد. نزدیک برجهای آتی ساز گفتم مسافرکشی میکنید سختتون نیست؟ گفت چون زنم اینو میگی؟ خیلی جدی گفتم بله! خندید, خانمهای پشت سری هم خندیدند من نخندیدم هرچند, گفت من دانشجو گرافیک دانشگاه سوره هستم خرج خودمو خودم در میارم, مجبورم. سر پل مدیریت دوباره پرسیدم با چه جراتی یه مرد رو اونم وقتی تنها هستی سوار ماشینت میکنی؟ باز خندید, دست چپش را کرد توی جیب روی در ماشین و بعدش یک چاقوی کوچک را بیرون آورد : اینو دارم! بعدش باز خندید. خانمهای پشت سری هم خندیدند, از گیشا که رد شدیم کرایه را دادم دنبال پل خرد که میگشت گفت : حالا من یه چیز بپرسم چطور اعتماد کردی سوار ماشین یه خانم تنها بشی اونم اینکه بعدش دوتا خانم دیگه رو سوار کرد؟ گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی اینکه ما سه تا ممکنه همدست باشیم و بخوایم خفتت کنیم. خانمهای آن عقب خندیدند و یکیشان زد روی شانه راننده و گفت ایول! لبخند تلخی زدم, جلوی ایستگاه بی آر تی سر باقرخان نگه داشت, پیاده شدم.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
همین خوب است
همین بارانی که نمی بارد
همین سکوت ماسیده بر شب
همین احساس ریخته بر پوست تنهایی
همین آغوش های بی صاحب
همین بوسه های بی منت
و کودکی که نمی فهمد چرا
و تاب می خورد
همین خوب است.

#ای_لیا
@boiereihan
زن صبح زود بیدار میشود، مرد هنوز خوابیده است. لبه تخت مینشیند، نگاه میکند به مرد، به خرخرهای گاه و بیگاهش، لبخندی میزند، به ساعت نگاه میکند، هنوز چند دقیقه ای مانده، خودش را جا میکند توی پهلوی مرد، مرد تکانی میخورد، خرخرش قطع میشود، خرناسی میکشد و میچرخد به سمت زن، زن را توی خواب و بیدار میکشد توی آغوش. زن دست مرد را جمع میکند توی سینه اش.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بیا یک آغوش
همدیگر را نفس بکشیم ...

#ای_لیا
@boiereihan
خب شاید ندانید چه لذتی دارد برای هشتصدو چهل و چندمین بار دختری مجبورتان کند فیلم عروس مرده را با هم ببینید. اینکه حین تماشا هی سوال بپرسد. همان سوالهایی که هشتصدو چندبار قبل پرسیده است. بعد خودش هم جوابها را بدهد. برای خودم هم تازگی دارد هربار. انگار از اول میبینیم.
هربار که وقت میگذارید برای یک کودک، در اصل خودتان را دوباره شخم میزنید. زیرو رو میکنید. حواس های چندگانه تان جمع تر میشود. زندگی رقیق تر میشود. پوسته نازک احساس جلایی میخورد دوباره.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گاه فراموش میشوی،
گاه دچار فراموشی میشوی،
هربار یکی را توی ذهنت میکشی!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بوسه ای تنها
مُردد
در میان لبهای تو،
و لب های من
مشتاق،
در خیال بوسه ای تنها!

#ای_لیا
@boiereihan
من حلب تو پاریس
من جسدکودک پاشیده بر سقف
تو ضجه زنی بالای سر یک مرد
من ناله یک مادر کنار یک ساحل و کودکی غرق
تو گریه خاموش یک پلیس در کناره یک تراژدی
من پناهنده ای ترسیده در مرز مجارستان
تو یک دانشجوی عاشق با صورتی خون گرفته کف پیاده روهای پاریس
من ...
من هیچ، تو هیچ ... من انسان و تو انسان.

زخم همه جا زخم است، جنسش فرق ندارد. درد دارد ...

#ای_لیا
@boiereihan
مرد به زن گفته بود دیگر محال است عاشق شوم، همان یکبار عاشق شدم و دیگر عاشق هیچ زنی نمیشوم.
زن گفته بود : شما مردها تا یه زن جدید رو میبینید تلنگ شلوارتون در میره. هی نگو عاشق نمیشم و فلان!
مرد گفته بود: گفتم عاشق نمیشم، اما درباره تلنگ شلوار چیزی نگفتم! اون یک بحث جداست!

+ داستانک لابد!
@boiereihan
یکبار هم در پرواز تهران - اصفهان عاشق دختری شدم ...
زیبا و پیچیده در ناز!
شعر می خواند
صدای خوبی هم داشت
البته نمی دانم تار می ساخت یا نه،
موهای قهوه ای
به قرمزی میزد گاهی
و چشمانی سبز
همانی که در خواب هایم گاه به گاه می دیدم
می خندید و هوا تازه تر می شد

دختر پنج سال داشت ... من هم کودکی شده بودم
شاید پنج ساله
دیگر ندیدمش
نه در خواب و نه در هیچ کجای این ناکجا آباد!
هنوز هم دوستش دارم.
ولی همان یکبار بود ... کودکی یعنی : عاشق باشی با چشمانی بسته.

+ از میان پست های قدیمی.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بوسه ای بر باد
طعم نفسهای تو
عادتی می شود تکرار
آغوشی تنگ می شود
احساسی می ریزد در روغنی داغ
دست و پای خیس زندگی
چالشی در ماهیتابه ی عادت
داغ می شود خاطره
به تب می نشیند پوست نازک عشق
و فریاد می شود نفس های درد
هرچند ولی ...
کسی هم نیست انگار
که برگرداند زندگی را
و می سوزد
هوس زودگذر رابطه ای.

#ای_لیا
@boiereihan
بوی نگاه تو
عبور می کند
از میان سکته ی زمان،
و خاطره ای که دوباره می میرد.

#ای_لیا
@boiereihan
خوشگل بود, لوند بود, کتاب زیاد میخواند, عینکش را که میزد خوشگلتر میشد, عینک دسته باریک کایوچوای مشکی اش را. توی خانه دامن کوتاه میپوشید, بلد بود از پشت آن چهره رسمی روزانه کارمندی اش شب آرامی برایم بسازد, هیچوقت توی خانه من نیامد, همیشه من خانه اش رفته بودم, میگفت مرد توی خانه باشد درو دیوار خانه جان میگیرند, آدم دلش قرصتر میشود, ساعت نه شب تازه میزدیم بیرون, توی تاریک روشن بلوار کشاورز, سرما و گرما هم حالیمان نبود, کاناپه تختخواب شویی گرفتم برایش, توی همان هال خانه تکیه میداد به گوشه کاناپه پاهایش را می انداخت روی پاهایم, با انگشتهایش بازی میکردم, کتاب میخواند و من چشمهایم توی تلوزیون بود, گاهی اینوسط میگفت : کمش کن اینجاشو واست بخونم. میخواند, صدای زنانه دلبرانه ای داشت یا شاید من دوست داشتم اینطور فکر کنم, همه چیز شبیه قصه ها بود تا وقتیکه توی خیابان نادری, توی تاریکی کولش کرده بودم, گفتم : تاحالا به ازدواج فکر کردی؟ از همینجا آن پوسته نازک آرام آرام ترک خورد, بعدها فهمیدم میلی به ازدواج ندارد ولی درون من میل شدیدی برای داشتن خانواده ای با فرزندانی بود که او مادرشان باشد. شش سال گذشته است, شش سال از آن هشت ماه رویایی گذشته است, هشت ماه با زنی که همه چیزش خوب بود فقط نمیخواست زن یک خانواده رسمی باشد, من ازدواج کرده ام, با زنی که از دوستان خواهرم بوده, زنی مستقل و عالی, بچه دارم, زندگی خوبی دارم ولی خودم را توی آن هشت ماه جا گذاشته ام. من خانواده دارم ولی انگار دیگر خودم نیستم.

+ روایت مرتب شده از زندگی یکی از شمایان
#ای_لیا
@boiereihan
+ چرا ما همیشه عاشق آدمایی میشیم که بعدن تحقیرمون میکنن؟
- چون ما خودمونو لایق عشق میدونیم!

فیلمِ the perks of being a wallflower
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
یه مرد اگر حرف نمیزنه, اگر نمیخواد بگه چه مرگشه سعی نکنید با گاز انبر ازش حرف بکشید, بذارید یه مدت زمان بگذره, اون سکوت و وقتی که بهش میدید برای جمع و جور کردن خودش کفایت میکنه.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
فروش خاک با ارزش؟!

ویدیویی دست به دست میشه که نشون میده دارن خاک با ارزش ایران رو میفروشن به عربا. گزارش فوق از بدیهی ترین خلاقیت های گزارش گری خالیه و فقط با ایجاد توهم سعی می کنه نشون بده که کاملن پلیسی گزارش رو تهیه کردن مثل فیلم برداری با موبایل و ... که بیننده باور کنه گزارش درسته.

و اما بعد
کارخانه سیمان ساروج بوشهر که در این گزارش به عنوان فروشنده خاک عنوان شده در شهرستان کنگان واقع شده. ظرفیت کارخانه تولید روزانه پنج هزارو پانصد تن کلینکره. کلینکیر چی هست؟ همون موادی که به عنوان خاک توی فیلم نشون میدن که شامل سنگ آهک و مارله از ابتدای خط تولید سیمان وارد میشه و بعد از کوره و خنک شدن و تشکیل ترکیبات مینرالی میشه کلینکر. شبیه گردو هست. بعد کوره آسیاب سیمان قرار داره که با اضافه کردن گچ و پوزولان به کلینکر و کوبیدنش اونو تبدیل به سیمان میکنه. حدود سی درصد مصرف برق کارخونه سیمان تو آسیاب سیمانه و الان که بازار سیمان تو ایران راکده و بازار صادراتی مناسب نداریم* ( به غیر از معدود کارخانجات مرزی) کارخونجات رو آوردن به فروش کلینکر. کارخونه ساروج بوشهر یه اسکله صادرات داره که از طریق یه نوار نقاله وصل میشه به دستگاهی به اسم شیپ لودر که زیرش کشتی قرار میگیره و مواد از اونجا به کشتی منتقل میشن.اینم بگم کارخونه ساروج یه آسیاب سیمان داره که دو هزار تن سیمان تولید میکنه و باقیمانده کلینکر که حدود چهار هزارتنه صادر میشه. از روی اون اسکله هم کلینکر صادر میشه و هم مواد معدنی شامل مارل و سنگ آهک. اون منطقه کاملن آهکیه و اون مواد عملن ارزش خاصی ندارن و در تناژ بالا فروششون توجیه اقتصادی داره. پس خاک نیست. خاک اونجا قابلیت کشاورزی مناسب نداره. قبل احداث کارخانه هم شرکت آسیای آرام از اونجا سنگ آهک صادر میکرد به کشورهای حاشیه خلیج فارس.
بعضی از کشتی ها حتی آسیاب سیمان دارن و کلینکر میخرن و سیمان میکنن و تو کشور خریدار تحویل میدن.

در انتها چیزی که میشه گفت اینه که این گزارش فقط قصدش تخریب دولت بوده و اینکه یک سری هم با ابنکه با کل نظام مخالفن این گزارش به مذاقشون خوش اومده و گذاشتن به حساب خیانت نظام به مردمش.

و اینکه هرکی هرچی گفت سریع باور نکنید. عقل داریم کمی فکر کنیم. اصلن خود گزارش اونقدر تناقض داره که نیاز نیست خیلی هم دربارش فکر کنیم.

* در سال هشتادو چهار بعد از اومدن احمدی نژاد برای جلوگیری از افزایش قیمت مسکن (که شکست خورد) جلوی صادرات سیمان گرفته شد و سیمان وارد سبد حمایتی شد, با ممنوع شدن صادرات بازارهای صادراتی ایران تو اروپا و آفریقا از دست رفت تا جایی که الان با آزاد شدن قیمت سیمان و صادراتش حتی برای فروش تو کشورهای منطقه هم مشکل داریم. چین بعنوان بزرگترین تولید کننده سیمان بیشترین بازارهای صادراتی مارو با سیمان خودش جایگزین کرد.

#ای_لیا
@boiereihan
گاه مجبوری بروی، گاه مجبوری برای خوشایند آنکه دوستش داری همه چیز را رها کنی و بروی. بروی و بگذاری باد بوزد در میان خاطرات پشت سرت، غبار بنشیند روی لحظه های فراموشی ...
گاه همه چیزی را که ساخته ای باید در لحظه رها کنی.
گاه ...

#ای_لیا
@boiereihan