ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
وقتی هست دیگر سوالی باقی نمیماند, اینکه به چه فکر میکنی؟
وقتی هست دیگر فکری توی سرت باقی نمیماند. نگاهش میکنی ...

#ای_لیا
@boiereihan
زندگی همین است
همین خاطره ها،
که می ریزد روی زخم های عادت.

#ای_لیا
@boiereihan
‏+ نمیخواستم بترسونمت, نگرانت کنم, سر همین نگفتم بهت.
- من از اون زنا نیستم, وقتی میترسم که حس کنم بهم اعتماد نداری.

فیلمِ serena
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
چشمهایت
اورانیوم بیست درصد
من
دیپلماتی درمانده،
در وین
پی توافقی بی حاصل!

ای لیا
@boiereihan
+ یادی از دوران مذاکرات.
اینستاگرام من
iliya.7
ای لیا:
رابین:
مردا مثل قطار مترو میمونن، نگران نباش اگه یکی شونو از دست دادی پنج دقیقه بعد یکی بهترش میاد!

لیلی:
البته اگر آخر شب باشه و اون قطاری هم که رفته قطار آخری بوده باشه دیگه نمیشه کاریش کرد!

How I met your mother
فصل دوم
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
باران می بارید
روی تنهایی خیابان
خواب درخت پریشان بود
تو را گم کردم
در التهاب دستانِ خاطره ای دور.

باران می بارد
دور بودی
خیال ما را میبرد
نزدیکِ تو شاید هوا آفتابی ست.

#ای_لیا
@boiereihan
‏مخفی بودن امنیت میاره و امنیت کلید پیروزیه.

فیلمِ Snoden
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
برف می بارید, عصر شروع شده بود و حالا آرام گرفته بود, آلما سیگار را بین انگشت اشاره و شست گرفت, ته سیگار را نگاه کرد, شیوا داشت با راننده چک و چانه میزد برگشت به آلما گفت : " میگه امشب هردوتانو میخوام."
"بهش بگو گوه اضافه نخور"
ماشین دو سه تائی نور بالای چراغ را پرت کرد سمت آلما, محل نداد. سیگار را گذاشت توی آستری پالتو, سرش را کج کرد توی پیاده رو, نور بی جان خیابان تکه پاره هایی از پیاده رو را هم روشن میکرد, آلما نگاه میکرد به رد پاهای آدمهائی که پیش از او رفته بودند, ایستاد پاها را کنار هم جفت کرد, پرید, زمین یخ زده بود سر خورد, همانجا خودش را کشید روی سکوی جلوی یکی از خانه ها, دست کرد توی آستری, سیگار را گیراند, دود سیگار را رو به پنجره بالائی خانه فوت کرد, شیوا دست گذاشت روی شانه اش :" مرتیکه رفت, بریم خونه من"
آلما گفت : " بابات کجاست؟"
" پیش قناریش " و بعد بلند خندیده بود.

#ای_لیا
@boiereihan
میگفت حال خوب و بد زن را میشود از معاشقه دیشبش فهمید. حتی آنهایی که معاشقه نداشته اند!
من هم چیزی نگفتم، فلافل را گاز زدم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کاش قابله ی خلقت
قبل زدن ِ پشتمان
در گوشمان می گفت:
که زندگی رنجی ابدی ست
و ما هم می خندیدیم!

#ای_لیا
@boiereihan
یه سری رو هم میبینی میخوای توصیف کنی مجبوری دست به دامن نمودار و رسم و هندسه قامت و "انحنای تو بنمود ما را فلان" بشی.
ولی خب دست و پامونم بسته است. اکتفا میکنیم به اینکه:

"تو چه خوب میخندی ..."
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گاه حال خوبی داری, توی یک زمان و حال خاص, میخواهی مرور کنی, میخواهی یادآوری کنی و لذتش چندباره بخزد زیر تارو پود وجودت ولی میگوئی بگذار همانجا بماند, توی همان لحظه منجمد شده اما یکهو یک جائی بوی آشنائی میپیچد زیر دماغت تمام آن خاطره یکهو باز میشود روی سرت دوباره غرق میشوی, خاطره تو را میبرد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گاهی دور
و گاهی دورتر ...
دورتر از خواب دم صبح،
آنقدر دور
که خورشید هم سلامی نخواهد گفت.

#ای_لیا
@boiereihan
1
زندگی همیشه همینطوره,
بیشتر چیزهایی که دوست داریم یا میخواهیمشون یا امکان پذیر نیستن یا خلاف رویه و عادت عرفه.
به جاش تصور میکنیم ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو می آیی،
و من هنوز به دنبالِ نگاهت
که جا مانده روی آبِ ریخته یِ پیِ سفرِ دیروزت،
نگران از بعد از ظهری گرم
میان دست های خالی از خواب کوچه
پی توهمِ شیرین خاطره کودکی در زهدان تاریخِ ،
می گردم.

تو می آیی
وعشق را بر گستره سبز نگاهت
خریداری پیر
بی سکه
بی چانه
به انتظار نشسته.

تو می آیی
و من تورا به وسعت تمام کرانه های دوستی
در آغوش خواهم داشت.
نگاهی حیران
بوسه ای تنها
سینه ای سرشار از بوی انتظار
در تمنای خودم
رو ح صد پاره ام
با دلم بیگانه خواهد شد.

تو می آیی
و می دانم
تشنگی و عاشقی
دو گدای کوی سرگردانی اند.

ای لیا
رشت - اردیبهشت 78 (حس و حال متن برای همون موقع است و اینکه تازه شروع کرده بودم به نوشتن!!)
#ای_لیا
@boiereihan
آخرش چه میکنی؟
آغوشی برای عصر جمعه ات
و یک فنجان چای
برای دور زدن خاطره ها!

درنگ جایز نیست!
هرکجا بروی آسمانش همین رنگ است
هرچند کدام آغوش و کدام فنجان چای
به اندازه بوسه های من،
حال لبهای تو را میفهمند!

#ای_لیا
@boiereihan
زمین لرزه ای در راه است،
دستان خاطره می لرزد.

هیهات!
موهایت را کوتاه کرده ای؟

#ای_لیا
@boiereihan
با مرده ها سلفی میگیریم, با زنده ها سلفی میگیریم, با غذا سلفی میگیریم, توی دهان کوسه سلفی میگیریم, توی توالت سلفی میگیریم, اصلن خودمان هم نمیدانیم چه مرگمان هست, فقط دوست داریم سلفی بگیریم! همان ته مانده حیا و شرم لابد اجازه نمیدهد وقت سکس هم سلفی... بماند اصلن!
یک سلفی با این متن بگیرم!!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
هر طور بخواهی فکرش را بکنی میبینی عروسی را زنها درست کرده اند. از سه ماه قبلش که معلوم است فلان روز مراسم عروسی دارند تمام زنها دست بکار میشوند و چون هیچکدامشان هم محض رضای خدا نه لباس دارند و نه کفش و نه هیچ جواهری و تا همین دیروز همان دویست سیصد لباس و کفش را فقط دشته اند به صرافت تهیه لباس و کفش و الباقی زلم زیمبوهای واجب! برنامه عروسی می افتند. خب کم چیزی نیست, زنهای اینور (مثلن خانواده عروس) به زنهای آنور (خانواده داماد) باید نشان دهند که رییس کیست و قطعن از زنهای آنطرف خوشگلتر و شیکتر و فلانترند حتی! لابد البته!! خانواده داماد هم باید نشان دهند به عروس و خانواده و فامیلهایش که اصلن هم هیچ تحفه ای نیستید و داماد هم عقل درست و درمان نداشته این همه داف و حوری پری را توی فامیل ول کرده و عجوزه فامیل شما را پسندیده. خلاصه که از همان سه ماه قبلش جنگ شروع میشود, نوبت خیاط و آرایشگاه و گاهی هم جاسوس فرستاده اند از زبان داماد و عروس نقشه های خطوط حمله و دفاعی آن یکی فامیل را بیرون کشیده اند و دست پر رفته اند. اینوسط مردها هم که نه میدانند سر پیاز کیست نه ته خیار کجاست هی توی دلشان میگویند : آخه الاغ تو که مجرد بودی خر خودت بودی زن گرفتنت واس چی بود هم خودتو اسگل کردی هم مارو انداختی تو خرج. از آنور هم لابد خانم هر روز یک چیزی از آقا میپرسد که فلان لباسم خوب است, موهایم اینطور بشود خوب است, رنگش چطور است و ... آقا هم در حالیکه کانالها را چپ و راست بالا پایین میکند با دستش یک کلت درست میکند و زیر چانه اش میگذارد و نمادین ماشه را میچکاند.
روز عروسی هم که دیگر همان روز فینال جام جهانی ست هرچه دارند باید رو کنند, مخصوصن وقتی داماد میرود توی زنها (مهمانی های غیر مختلط) از برجستگی ها و داشته ها هرچه هست رو میکنند تا آن یکی فامیل بفهمد اینور دستشان پرتر است.

خلاصه که عروسی را انگار زنها درست کرده اند تا نشان بدهند رییس چه کسی ست.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
وقتی با آدمها سرو کار داریم تا وقتی مطمئن نیستیم اینقدر نزدیکشون نشیم که توشون حس تعلق ایجاد بشه, بعدش هم که نزدیک شدیم هی پشیمون نشیم و عقب بکشبم و بعدش دوباره دلمون اون آدمو بخواد و باز بهش نزدیک بشیم. تو بحث مقاومت مصالح بهش میگن ایجاد تنش و در نهایت خستگی و سرانجام گسیختگی. این عقب جلو رفتن تو رابطه اون مخاطب رو به فنا میده. یا مطمئن بشیم بریم تو رابطه یا هی دم به دقیقه پشیمون نشیم اون ننه مرده مخاطب ما هم میمون دست آموز نیست اون بدبخت هم آدمه.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan