گاهی دور
و گاهی دورتر ...
دورتر از خواب دم صبح،
آنقدر دور
که خورشید هم سلامی نخواهد گفت.
#ای_لیا
@boiereihan
و گاهی دورتر ...
دورتر از خواب دم صبح،
آنقدر دور
که خورشید هم سلامی نخواهد گفت.
#ای_لیا
@boiereihan
❤1
زندگی همیشه همینطوره,
بیشتر چیزهایی که دوست داریم یا میخواهیمشون یا امکان پذیر نیستن یا خلاف رویه و عادت عرفه.
به جاش تصور میکنیم ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بیشتر چیزهایی که دوست داریم یا میخواهیمشون یا امکان پذیر نیستن یا خلاف رویه و عادت عرفه.
به جاش تصور میکنیم ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو می آیی،
و من هنوز به دنبالِ نگاهت
که جا مانده روی آبِ ریخته یِ پیِ سفرِ دیروزت،
نگران از بعد از ظهری گرم
میان دست های خالی از خواب کوچه
پی توهمِ شیرین خاطره کودکی در زهدان تاریخِ ،
می گردم.
تو می آیی
وعشق را بر گستره سبز نگاهت
خریداری پیر
بی سکه
بی چانه
به انتظار نشسته.
تو می آیی
و من تورا به وسعت تمام کرانه های دوستی
در آغوش خواهم داشت.
نگاهی حیران
بوسه ای تنها
سینه ای سرشار از بوی انتظار
در تمنای خودم
رو ح صد پاره ام
با دلم بیگانه خواهد شد.
تو می آیی
و می دانم
تشنگی و عاشقی
دو گدای کوی سرگردانی اند.
ای لیا
رشت - اردیبهشت 78 (حس و حال متن برای همون موقع است و اینکه تازه شروع کرده بودم به نوشتن!!)
#ای_لیا
@boiereihan
و من هنوز به دنبالِ نگاهت
که جا مانده روی آبِ ریخته یِ پیِ سفرِ دیروزت،
نگران از بعد از ظهری گرم
میان دست های خالی از خواب کوچه
پی توهمِ شیرین خاطره کودکی در زهدان تاریخِ ،
می گردم.
تو می آیی
وعشق را بر گستره سبز نگاهت
خریداری پیر
بی سکه
بی چانه
به انتظار نشسته.
تو می آیی
و من تورا به وسعت تمام کرانه های دوستی
در آغوش خواهم داشت.
نگاهی حیران
بوسه ای تنها
سینه ای سرشار از بوی انتظار
در تمنای خودم
رو ح صد پاره ام
با دلم بیگانه خواهد شد.
تو می آیی
و می دانم
تشنگی و عاشقی
دو گدای کوی سرگردانی اند.
ای لیا
رشت - اردیبهشت 78 (حس و حال متن برای همون موقع است و اینکه تازه شروع کرده بودم به نوشتن!!)
#ای_لیا
@boiereihan
آخرش چه میکنی؟
آغوشی برای عصر جمعه ات
و یک فنجان چای
برای دور زدن خاطره ها!
درنگ جایز نیست!
هرکجا بروی آسمانش همین رنگ است
هرچند کدام آغوش و کدام فنجان چای
به اندازه بوسه های من،
حال لبهای تو را میفهمند!
#ای_لیا
@boiereihan
آغوشی برای عصر جمعه ات
و یک فنجان چای
برای دور زدن خاطره ها!
درنگ جایز نیست!
هرکجا بروی آسمانش همین رنگ است
هرچند کدام آغوش و کدام فنجان چای
به اندازه بوسه های من،
حال لبهای تو را میفهمند!
#ای_لیا
@boiereihan
با مرده ها سلفی میگیریم, با زنده ها سلفی میگیریم, با غذا سلفی میگیریم, توی دهان کوسه سلفی میگیریم, توی توالت سلفی میگیریم, اصلن خودمان هم نمیدانیم چه مرگمان هست, فقط دوست داریم سلفی بگیریم! همان ته مانده حیا و شرم لابد اجازه نمیدهد وقت سکس هم سلفی... بماند اصلن!
یک سلفی با این متن بگیرم!!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یک سلفی با این متن بگیرم!!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
هر طور بخواهی فکرش را بکنی میبینی عروسی را زنها درست کرده اند. از سه ماه قبلش که معلوم است فلان روز مراسم عروسی دارند تمام زنها دست بکار میشوند و چون هیچکدامشان هم محض رضای خدا نه لباس دارند و نه کفش و نه هیچ جواهری و تا همین دیروز همان دویست سیصد لباس و کفش را فقط دشته اند به صرافت تهیه لباس و کفش و الباقی زلم زیمبوهای واجب! برنامه عروسی می افتند. خب کم چیزی نیست, زنهای اینور (مثلن خانواده عروس) به زنهای آنور (خانواده داماد) باید نشان دهند که رییس کیست و قطعن از زنهای آنطرف خوشگلتر و شیکتر و فلانترند حتی! لابد البته!! خانواده داماد هم باید نشان دهند به عروس و خانواده و فامیلهایش که اصلن هم هیچ تحفه ای نیستید و داماد هم عقل درست و درمان نداشته این همه داف و حوری پری را توی فامیل ول کرده و عجوزه فامیل شما را پسندیده. خلاصه که از همان سه ماه قبلش جنگ شروع میشود, نوبت خیاط و آرایشگاه و گاهی هم جاسوس فرستاده اند از زبان داماد و عروس نقشه های خطوط حمله و دفاعی آن یکی فامیل را بیرون کشیده اند و دست پر رفته اند. اینوسط مردها هم که نه میدانند سر پیاز کیست نه ته خیار کجاست هی توی دلشان میگویند : آخه الاغ تو که مجرد بودی خر خودت بودی زن گرفتنت واس چی بود هم خودتو اسگل کردی هم مارو انداختی تو خرج. از آنور هم لابد خانم هر روز یک چیزی از آقا میپرسد که فلان لباسم خوب است, موهایم اینطور بشود خوب است, رنگش چطور است و ... آقا هم در حالیکه کانالها را چپ و راست بالا پایین میکند با دستش یک کلت درست میکند و زیر چانه اش میگذارد و نمادین ماشه را میچکاند.
روز عروسی هم که دیگر همان روز فینال جام جهانی ست هرچه دارند باید رو کنند, مخصوصن وقتی داماد میرود توی زنها (مهمانی های غیر مختلط) از برجستگی ها و داشته ها هرچه هست رو میکنند تا آن یکی فامیل بفهمد اینور دستشان پرتر است.
خلاصه که عروسی را انگار زنها درست کرده اند تا نشان بدهند رییس چه کسی ست.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
روز عروسی هم که دیگر همان روز فینال جام جهانی ست هرچه دارند باید رو کنند, مخصوصن وقتی داماد میرود توی زنها (مهمانی های غیر مختلط) از برجستگی ها و داشته ها هرچه هست رو میکنند تا آن یکی فامیل بفهمد اینور دستشان پرتر است.
خلاصه که عروسی را انگار زنها درست کرده اند تا نشان بدهند رییس چه کسی ست.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
وقتی با آدمها سرو کار داریم تا وقتی مطمئن نیستیم اینقدر نزدیکشون نشیم که توشون حس تعلق ایجاد بشه, بعدش هم که نزدیک شدیم هی پشیمون نشیم و عقب بکشبم و بعدش دوباره دلمون اون آدمو بخواد و باز بهش نزدیک بشیم. تو بحث مقاومت مصالح بهش میگن ایجاد تنش و در نهایت خستگی و سرانجام گسیختگی. این عقب جلو رفتن تو رابطه اون مخاطب رو به فنا میده. یا مطمئن بشیم بریم تو رابطه یا هی دم به دقیقه پشیمون نشیم اون ننه مرده مخاطب ما هم میمون دست آموز نیست اون بدبخت هم آدمه.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
+ خیلی وقت بود یه زن رو ندیده بودم, اینجا زندانه خب. نگاه کردن به تو مثل نگاه کردن به اقیانوسه!
- ولی من بیشتر شبیه یه برکه هستم!
فیلمِ True story
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
- ولی من بیشتر شبیه یه برکه هستم!
فیلمِ True story
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
و کسی نفهمید در سینه ام
خیال تو
با خاطرات من
گرم معاشقه اند
و سینه ام که می سوخت
در تردید های عادتی شیرین.
#ای_لیا
@boiereihan
خیال تو
با خاطرات من
گرم معاشقه اند
و سینه ام که می سوخت
در تردید های عادتی شیرین.
#ای_لیا
@boiereihan
کاش باران بگیرد, آرام آرام قطراتش بخورد روی کانال کولر, بوی خاک نم زده دوباره بپیچد توی اتاق. بعدش تند بشود. گوشه پنجره را باز بگذاری, رطوبت و سردی هوا بخزد داخل, مچاله شوی زیر پتو, کاش باران بگیرد, شسته شود تنهایی خاک نشسته بر دیوار ...
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
گفت میدانی چیست کسی را دوست دارم که توی زندگی آدم دیگریست, توی خیال با او زندگی میکنم حرف میزنم حسش میکنم آنقدر نزدیک است که بوی تنش توی ذهنم میپیچد ولی میدانم نباید دوستش داشته باشم هرچند آدمی ست دیگر گاه بوی عطری بی تابش میکند ...
@boiereihan
@boiereihan
بدبختی یک حالی هست نه تنهائی به سر شود نه باتو به سرانجامی رسد. گاه تکلیفت با نفس کشیدنت هم معلوم نیست.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
آدمها می آیند و میروند هر کدام طعمی دارند لابد, نمیخواهی وابسته شوی میخواهی شبیه کودکی باشی که رهایش کرده اند توی یک قنادی, لابلای آبنباتها و شکلاتها میچرخد از همه شان هم میخواهد, برایش مهم نیست که قند و شکر در آینده چه بلایی سرش خواهد آورد, همه اینها میگذرد و یک جایی نگاه میکنی و میبینی افتاده ای در آغوش تنهایی, گاه برای وابسته شدن هم دیگر دیر است.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
توی ایستگاه مترو نگاهش میکردم، یکی دوباری برگشت و پشت سرش را نگاه کرد، انگار سنگینی نگاه روی شانه های آدم می اوفتد، سرم پائین بود آمد نزدیکتر ایستاد، بوی عطرزنانه ای احاطه ام کرد، ایستگاه خلوت بود، قطار رسید درها باز شدند، زن در کنار یکی دو نفر دیگر سوار شدند، من سوار نشدم، ایستادم، صدای بوق درها آمد، سرم را بالا آوردم، نشسته بود روی صندلی رو به من، پلک نمیزد، درها بسته شد، قطار زن و بوی عطرش را برد. بوی عطر زن دوید دنبال قطار، ایستگاه خالی شد، هوای سرد از داخل تونل دوید داخل ایستگاه.
+ داستانک
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
+ داستانک
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چند اپیزود کوتاه درباره ایدز :
داخلی-شب و روز
پسر خانواده که از اتریش برگشته است توی مهمانی که خانواده برایش ترتیب داده اند حالش به هم میخورد. چند روزی توی بیمارستان میماند و بعدش معلوم میشود که ایدز دارد. ته و توی قضیه را که دنبال میکنند میفهمند آنجا تصادف کرده و بعدش خون تزریق کرده اند و از خون آلوده خارجی ها دچار ایدز شده. خارجی ها همه شان ایدز داشتند و میخواستند به ما انواع و اقسام تهاجمها را داشته باشند.
باز هم داخلی اینبار وسط روز
مردی که زن و بچه اش مسافرت بوده اند و خودش توی خیابانها **چرخ میزده برای بلند کردن خانم یکهو میبیند خانمی کنار خیابان ایستاده. سوارش میکند و بعدش میروند خانه مرد و بعد هم تا صبح مراسم کتلت پزان اجرا میکنند. صبح مرد بلند میشود و میبیند روی آینه اتاق خواب با ماتیک قرمز نوشته اند" به جمع ایدزی های مقیم مرکز خوش آمدی. امضا کبی جکسون*"
* تو محل سابق ما یه تن فروشی بود اسمش کبری بود بهش میگفتن کبی جکسون!
خارجی- اتوبوس
روی صندلی مینشینی و بعدش یک سوزنی فرو میرود توی ماانتهایت! نگاه میکنی میبینی سر سوزن خون خشک شده است. بله شما ایدز گرفته اید.
اتوبوسا اون زمونا صندلیای ابری داشتن. سوزن فرو میکردن توش لابد. گیر نده حالا به جزئیات!
داخلی خونه خودمون
خاله برگشت گفت میگن از آبگرمکن آب نخورید ایدز میگیرید. من خودم عادت داشتم برای زودتر جوش آمدن آب کتری را از شیر آبگرم پر کنم. آنموقع ها آبگرمکن نفتی داشتیم و ایدز گرفتنمان هم لابد رد خور نداشت!! خاله چایش را هورت میکشد.
مواردی که در بالا خواندید بیشتر شبیه طنز است و احمقانه ولی نسل من تنها شناختش از ایدز همینها بوده. اینکه در جامعه اخلاق گرای ایران با وجود حکومت اسلامی اصلن از این بی تربیتی ها نداریم مگر میشود که کسی برود معاذالله و استغفرالله و فلان ... کلن صورت مساله پاک شد. یک زمانی فروش سرنگ بدون نسخه پزشک ممنوع شد و بعدش که رشد تصاعدی ایدز و هپاتیت را بین معتادین دیدند دوباره فروش سرنگ آزاد شد. اخیرن هم که عنوان شده گسترش این ویروس بین زنها در ایران بیشتر از مردان است. آنهم از طریق رابطه جنسی. یک زمانی حرف زدن درباره ایدز و طریقه انتقالش از راه ارتباط جنسی جزء تابوها بوده که خوشبختانه از بین رفته است و پیامهای حاوی نکات مراقبتی حتی از مدارس هم به نوعی آغاز شده است.
خلاصه که جدی بگیریم. مراقب روابطمان باشیم. ایدز درمان هم دارد در ضمن. اگر بیماری میشناسیم طردش نکنیم. ایدز فقط از چند راه منتقل میشود فوبیا نداشته باشیم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
داخلی-شب و روز
پسر خانواده که از اتریش برگشته است توی مهمانی که خانواده برایش ترتیب داده اند حالش به هم میخورد. چند روزی توی بیمارستان میماند و بعدش معلوم میشود که ایدز دارد. ته و توی قضیه را که دنبال میکنند میفهمند آنجا تصادف کرده و بعدش خون تزریق کرده اند و از خون آلوده خارجی ها دچار ایدز شده. خارجی ها همه شان ایدز داشتند و میخواستند به ما انواع و اقسام تهاجمها را داشته باشند.
باز هم داخلی اینبار وسط روز
مردی که زن و بچه اش مسافرت بوده اند و خودش توی خیابانها **چرخ میزده برای بلند کردن خانم یکهو میبیند خانمی کنار خیابان ایستاده. سوارش میکند و بعدش میروند خانه مرد و بعد هم تا صبح مراسم کتلت پزان اجرا میکنند. صبح مرد بلند میشود و میبیند روی آینه اتاق خواب با ماتیک قرمز نوشته اند" به جمع ایدزی های مقیم مرکز خوش آمدی. امضا کبی جکسون*"
* تو محل سابق ما یه تن فروشی بود اسمش کبری بود بهش میگفتن کبی جکسون!
خارجی- اتوبوس
روی صندلی مینشینی و بعدش یک سوزنی فرو میرود توی ماانتهایت! نگاه میکنی میبینی سر سوزن خون خشک شده است. بله شما ایدز گرفته اید.
اتوبوسا اون زمونا صندلیای ابری داشتن. سوزن فرو میکردن توش لابد. گیر نده حالا به جزئیات!
داخلی خونه خودمون
خاله برگشت گفت میگن از آبگرمکن آب نخورید ایدز میگیرید. من خودم عادت داشتم برای زودتر جوش آمدن آب کتری را از شیر آبگرم پر کنم. آنموقع ها آبگرمکن نفتی داشتیم و ایدز گرفتنمان هم لابد رد خور نداشت!! خاله چایش را هورت میکشد.
مواردی که در بالا خواندید بیشتر شبیه طنز است و احمقانه ولی نسل من تنها شناختش از ایدز همینها بوده. اینکه در جامعه اخلاق گرای ایران با وجود حکومت اسلامی اصلن از این بی تربیتی ها نداریم مگر میشود که کسی برود معاذالله و استغفرالله و فلان ... کلن صورت مساله پاک شد. یک زمانی فروش سرنگ بدون نسخه پزشک ممنوع شد و بعدش که رشد تصاعدی ایدز و هپاتیت را بین معتادین دیدند دوباره فروش سرنگ آزاد شد. اخیرن هم که عنوان شده گسترش این ویروس بین زنها در ایران بیشتر از مردان است. آنهم از طریق رابطه جنسی. یک زمانی حرف زدن درباره ایدز و طریقه انتقالش از راه ارتباط جنسی جزء تابوها بوده که خوشبختانه از بین رفته است و پیامهای حاوی نکات مراقبتی حتی از مدارس هم به نوعی آغاز شده است.
خلاصه که جدی بگیریم. مراقب روابطمان باشیم. ایدز درمان هم دارد در ضمن. اگر بیماری میشناسیم طردش نکنیم. ایدز فقط از چند راه منتقل میشود فوبیا نداشته باشیم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
اینکه زن بوی قرمه سبزی بدهد یا بوی قهوه یا اینکه اهل کافه و دنیای هنر و مافیهایش باشد یا اهل خانه داری و ظرایفش فرع مساله است اصل مساله این است که وقتی تکیه داده است توی بغلت و دستهایت را جمع کرده است توی سینه اش ضربان قلب تو را پشت قفسه سینه اش بشنود ... حس کند این حصار امن پابرجا میماند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مرور خاطره همیشه خوب نیست, بستگی دارد کجا باشی, هوا سرد باشد گرم باشد, باران ببارد, گاهی خاطره شبیه موریانه از درون تو را میخورد! گاه یک بو یک ترانه حتی رد شدن از یک خیابان نفست را تنگ میکند ... مرور خاطره گاهی حتی اگر خوشایند هم باشد جای نبودنش درد میگیرد!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan