ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
دیکته ای که دخترک امشب نوشت.

آتش نشان نیرومند بود.
@boiereihan
Forwarded from گلونی | Golvani
سیاوش عقدایی-ققنوس
سیاوش عقدایی
ملودی سهند مهدیزاده و صدای سیاوش عقدایی تقدیم به آتش‌نشانان شهید.
@golvaninews
با کشف ۲ کپسول مربوط به آتش‌نشان‌های مفقودی، عملیات آواربرداری مکانیزه در جبهه جنوبی برای دقایقی متوقف شده است.
@boiereihan
🔴 همچنان تنها خروج دو پیکر مطهر قطعی تأیید شده است. اخبار قبلی که خبر از خروج چهار پیکر می‌دادند و توسط خبرگزاری‌های رسمی منتشر شدند هم، قابل وثوق نیستند.
🔴🔴 هیچ خبر قطعی مبنی بر وجود افراد زنده زیر آوار وجود ندارد. همچنان از انتشار هر شایعه‌ای که امید واهی یا غم مضاعف بر افکار عمومی وارد می‌کند خودداری کنیم.

@m_mohamadpour
وضعیت فعلی :
عکاس : ؟
زمین
سر در چنبره اطاعتی کورکورانه
خورشید را می ستاید
همیشه همینطور می ماند
کسی هست، چیزی هست
که توهم عشق را
در درونمان زنده نگاه می دارد.

#ای_لیا
@boiereihan
آدمی ست دیگر،
بعد از مردنش، خوب میشود!

#ای_لیا
@boiereihan
اندوه، مُلکی است که چون جایی قرار گرفت رضا ندهد که هیچ چیز با او قرار گیرد.

حضرت عطار نیشابوری
تذکرة الاولیاء - باب دوازدهم
@boiereihan
خدا مگر کیست
به غیر از لبخند کودکی
که بستنی لیس میزند.

من خدا را لابلای کتابی ششصدو چند صفحه ای پیدا نکرده ام
من خدا را کنار سفره مادربزرگ دیده ام
نان و پنیر لقمه میکرد
میخندید
من خدا را روی خیسی برگ های باران خورده
جنگلی در شمال دیده ام
من خدا را توی شالیزار دیده ام
ایستاده بود و زیر سایه اش
زنی شالی میزد
من خدا را دیده ام که در کوچه ای تنها
دانه بر دهان موری می گذاشت
من خدا را چیزی یافته ام
که گاه برای یک شبان بیسواد
خواب هم میرود.

خدای من و تو
شاید فرقش این است
که من خدارا محصور نکرده ام در قاب کلماتی زیبا
که نشود با او بی خحالت سخن گفت
خدای من فقط به وقت مصیبت حاضر نیست
که به وقت خوشی فراموشش کنم.

خدای من
همانیست
که دست میگذارم روی شانه اش
تو بگو کفر است.

#ای_لیا
@boiereihan
"توی ساحل ایستاده باشی، آب بیاید دور پاهایت را بگیرد، پاهایت فرو رود داخل شن، خنکی از کف پاهایت بدود بیاید بالا زیر قفسه سینه ات، خودت را جمع کنی، مچاله شوی، نسیمی بوزد، بزند روی صورتت، هوا هم دم کرده باشد، مثلن عصر یک روز تابستانی ..."

تو را اینطور می بینم، همینقدر واقعی!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بيا فقط ثانيه اي
اين مرا
اين ميم وا مانده در مرا
اين سايه روي ذهن مرا
اين خاطره متورم توهمزده مرا
اين راهِ بي "هِ" شده مرا ...
اين مرا ...
اين درنگ خاموش چهره مرا ...
بارانِ جاري از بارانِ مرا ...
بيا فقط ثانيه اي ... بيا!

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from 📢 کشکول
اعتماد پلاسکویی به تلویزیون!

چهار روز است شبکه‌ی خبر، ۲۴‎ ساعته دوربین‌های خود را روی آوار‌های پلاسکو زوم کرده و به صورت زنده در حال نشان ‌دادن حادثه است، اما آنچه در عمل اتفاق افتاده، این است که دوربین‌ها هیچ چیزی را نشان نمی‌دهند؛ نه از حال‌وهوای واقعی بیمارستان‌ها خبری است، نه از درد خانواده‌های منتظر پشت حصار آواربرداری و نه از وحشت عمومی شهروندان شهری که حالا فکر می‌کنند هر نقطه‌اش ممکن است برای خود به پلاسکویی تبدیل شود.

حالا چهار روز است «مدیریت بحران» به بدترین شکل ممکن، در حال پس‌دادن درس مدیریت رسانه‌ای بحران است که تا به ‌حال میلیاردها تومان برای آن خرج شده.

تا صبح جمعه هم آزادی عمل رسانه‌ها تا حدودی جاری بود، اما از روز جمعه، با اینکه برخی خبرگزاری‌ها تلاش کردند انحصار رسانه‌ای را بشکنند، تلویزیون عملاً میدان‌دار رسانه‌ای بحران بود. نقش تلویزیون، همان نقش همیشگی و تکراری شکست‌خورده بود؛ نشان‌دادن تکه‌هایی از یک ماجرا، بدون اینکه تمام داستان تعریف شود و پاسخ‌ندادن به انبوهی از سؤالاتی که در ذهن شهروندان می‌چرخید و بی‌جواب می‌ماند.

به‌جای اینکه در کنار تل آوار برای همه خبرنگاران چادری برپا شود و هر چند ساعت یک‌بار مسئولی به درون چادر برود و به سؤالات نمایندگان مردم پاسخ دهد، خبرنگاران از صحنه اخراج شدند و انحصار به دست رسانه‌ای افتاد که نه‌تنها به انحصاری‌بودن عادت کرده، بلکه عاشق انحصار شده و تصور می‌کند همه حرف‌هایش را همه مردم دربست باور می‌کنند.

دوربین رسانه‌ی بحران مدام فقط چند بیل مکانیکی و کامیون و آب‌پاش را نشان می‌دهد که مشغول کارند؛ نوعی «مدیریت جهادی» جلوی دوربین. اما همین دوربین پیش از فروپاشی پلاسکو بسیار به‌ندرت سراغ بودجه و تجهیزات آتش‌نشانی، مشکلات حرفه‌ای آتش‌نشانان، زدوبندهای یک صنف برای شانه‌خالی‌کردن از هزینه‌های ایمنی و مسئولیت حاکمیتی در قبال آموزش و اعمال مقررات سفت‌وسخت ایمنی به شهروندان خود، رفته بود.

همین تناقض بیش‌ از ‌پیش اعتماد به تلویزیون را زدوده و بسیاری را به شبکه‌های اجتماعی سوق داده است؛ شبکه‌هایی که پیچیدگی‌ها و التهاب‌های داخلی خود را دارند و اصلا برای مدیریت حرفه‌ای بحران مناسب نیستند؛ بنابراین در عمل، مدیران و مسئولان بحران به جای برقراری امنیت عمومی یا دست‌کم برقراری آرامش روانی شهروندان، با محدودیت و یکسویگی رسانه‌ای که خود به وجود آورده‌اند، اسباب ناامنی عمومی را فراهم کرده‌اند و تلاش می‌کنند هر منتقدی را نیز با انگ «سیاسی‌کار» کنار بزنند.

از مقاله سعید ارکان‌زاده


@Gkashkool
نخ بعضی رابطه ها یک جایی پاره میشود، یا خودت یا او نخ را می برد. ارتباط از بین میرود و طبیعیست که بخواهی به دنبال چرایی اش باشی مخصوصن اگر طردت کرده باشد. اینکه بفهنی مثلن الان با چه کسی ست. آیا نفر بعدی از تو سرتر بوده و ... این طبیعیست. این ناخوشی بعدش طبیعیست اما زمان دارد، این سوگواری بعد قطع رابطه لازم است اما نه تا ابد، باید دوباره برگشت و سرنخ زندگی را گرفت و ادامه داد. زمان سوگواری را خودمان تعیین کنیم، به دست شرایط نسپاریم.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دیر می فهمیم
همین فهمیدن را ...

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
گرگ،
شنگول را خورده است
گرگ،
منگول را تکه تکه می کند... بلند شو پسرم !
این قصه برای نخوابیدن است !

گروس عبدالملکیان
#شعر
@kafiketab
🔵⚪️ در این مساله با منتقدین هم نظرم که در مدیریت آواربرداری قصورهای جدی صورت گرفته است/ مثلا اینکه با تاخیر از نظر کارشناسان متخصص نظام مهندسی برای آواربرداری استفاده شده است/ ممکن است قصور صورت گرفته توسط مسئولانِ تصمیم‌گیر موجب دفن همیشگی نبض‌ها در محل حادثه شود./ مدیران تصمیم‌گیر در عملیات آواربرداری حساسیت لازم در نجات جان افراد گرفتار را نداشته‌اند./ این حق ما مردم است که بابت عملکرد مسئولین از آن‌ها پاسخ جدی مطالبه کنیم/ البته من نمی‌توانم راجع به جزییات کیفیت اتفاق قضاوتی داشته باشم/

@m_mohamadpour
Forwarded from ای‌لیا
اینکه مرز بین زن بودن و دختر بودن چیست شاید همه بروند سراغ تغییرات فیزیولژیک اجباری رخ داده ، ولی من یکی تصورم این است که جنس مونث که پایش را میگذارد آنور سی سال به مرحله زن بودن میرسد. برای من یکی کلمه زن بار معنائی خاصی دارد. زن و زنانگی هایش و ...
اینکه رفتارش به گونه ایست که حداقل در من یکی احساس احترام بیشتری بوجود می آورد. اینکه زنی میپرد آنطرف حصار سی سالگی یعنی رسیده است به مرحله ای که من آن را تعبیر به زایش مجدد زندگی میکنم. من یکی سر فرود می آورم .

+ طنازی و سرزنده بودن دخترهای جوان هم منافاتی با این ندارد ولی خوب دیگر ما هم پریده ایم آنطرف سی سالگی! مشاعرمان را کم کم از دست می دهیم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan