ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
گاهی آدم اشتباهی هستی که در جای درستی ایستاده است.

#ای_لیا
@boiereihan
خارش زخم یعنی
این زخم دارد خوب می شود
اما تا حال کسی از خارش زخم دل سخنی نگفته است.

#ای_لیا
@boiereihan
رپرتاژ: چهره بی‌نقاب تاریخ برای ایران‌دوستان

با تلاش یکی از ایران‌دوستان و علاقه‌مندانِ فرهنگ و مدنیت ایران، کتابی با عنوان چهره بی‌نقاب تاریخ در راستای ترویج و تقویت فرهنگ ایرانی و آشنایی ملت ایران با آثار و افکار برجستگان ایرانی منتشر شده است. دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین می‌توانند این کتاب را به عنوان یک هدیه‌ی ارزشمند به دوستان و آشنایان خود تقدیم کنند.

این کتاب در چهار بخش تنظیم و تدوین شده.
بخش اول: شاعران
بخش دوم: نویسندگان
بخش سوم: عرفا و فلاسفه
و بخش چهارم: دانشمندان و متفکران

به تعبیر مؤلف، این اثر ناچیز، کوشش فروتنانه‌ای است در حوزه‌ی ادبیات ایران، برای تهییج غرور ملی در نسل جوان و تقویت روح میهن‌پرستی و شور اسلام‌خواهی در جوانان ایرانی و هدیه‌ای به عموم خوانندگان.

کتاب چهره‌ی بی‌نقاب تاریخ نوشته‌ی شمس‌الله توکلی را انتشارات «سفیر اردهال» در ۳۱۲ صفحه در قطع وزیری و به قیمت ۳۰ هزار تومان منتشر کرده است.

برای دریافت این کتاب، از طریق این لینک زیر سفارش خود را ثبت کنید تا در سریع‌ترین زمان کتاب برایتان ارسال شود:
https://zarinp.al/88706
هزینه‌ی ارسال برای شما رایگان است.

@KhabGard

متن کامل آگهی این کتاب در خوابگرد:
http://khabgard.com/2131
Forwarded from ای‌لیا
بیشتر احساس از سر انگشتان منتقل میشود. از توی دستها. وقتی دستش را میگیری، نرم انگشتانت را میکشی پشت دستش، تمام آن حس دوست داشتن را منتقل میکنی. دست ها حرفهای ناگفتنی را منتقل میکنند، حرفهایی که از سرانگشتان منتقل میشود. حرفهایی که نمیشود گفت، میشود دستش را گرفت توی چشمهایش نگاه کرد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
شادی عشق برای این ساخته نشده است که با لالایی اش به خواب روی، بلکه برای این است که باز هم به مبارزه ادامه دهی.


گزارش یک آدم ربایی- گابریل گارسیا مارکز
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
امروز عاشق کسی هستی
فردا معشوق کس دیگری
کسی چه میداند!

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
ما مردها عادت میکنیم به بودن زن. نه اینکه عادی شود و تکراری، به بودنش به بویش، به اتمسفری که ایجاد میکند، به جانی که میریزد در دیوارهای خانه و تازه میکند حس بودن را ... چندروز نباشد حالمان خراب میشود. به هارت و پورتهایمان توجه نکنید. مرد بی زن تلف میشود!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آه از این بوهای لعنتی ...
تورا رها نمیکنند!
در لحظه منجمدت میکنند ازدحام خاطره ها!

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
کجا میروی؟ هرکجا بروی خواهی دید هیچکس تورا آنطور که من دیده ام نخواهد دید، آنطور که بوییدن میدانم کسی تورا نخواهد بویید ... حرکت سرانگشتانم روی انحنای تنت شبیه شعری ست که معشوق را سرشوق می آورد، کسی هست اینطور بسراید برای منحنی تنت شعری؟ کجا میروی پس؟

#ای_لیا
@boiereihan
دوست داشتن ،
طعم دارد
بو دارد
می شود لمسش کرد.

و همه اینها زمانی ست
که تو دیگر نیستی.

ای لیا

وبلاگ من
http://reihan-7.blogsky.com
Forwarded from کافی کتاب
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

محمد عیاد زاده
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم ، نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم ؟ چه معنی دارد این کارا ؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خالها را
نه حافظ داد املاکی ، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند اینها ، بگیرند وقت ما ها را ؟

#شعر
#کافی_کتاب
@kafiketab
گاهی فقط
خیالی هستیم در ذهن آدمها!

#ای_لیا
@boiereihan
توی مغازه بودیم منتظر بودیم، توی صف بودیم یعنی، صف هم که نه، چند نفر کنار هم ایستاده بودیم تا اجناسمان را حساب کند، پسر بچه شش هفت ساله ای کنار مادرش ایستاده بود، چه شد یا اینکه چه بر پسر بچه رفت که یکهو روده هایش را شل کرد و بعدش هم فضا پر از رایحه سنگین و غلیظ بوی تخم مرغ و فاضلاب و پای ده روز مانده در پوتین شد، مادرش یک خرده صبر کرد و بعد زد پس گردن پسر بچه، پسر بچه سرش را پائین که انداخت، گفتم : " بچه چه گناهی داره، دلش درد میکنه لابد"
بعد از پسربچه پرسیدم دلت درد میکند، حالا دروغ یا راست گفت دلم درد میکند، همین! جواب ساده و بعدش همه یک جورهائی حق را دادن به پسرک که خودش را راحت کرده بود. خلاصه که گاهی توی زندگی هم دلمان درد میکند، پس گردنمان نزنید، زندگی خودش به اندازه کافی پس گردنمان میزند.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
@boiereihan
آوینی؛ آن‌گونه که خودش بود

امروز ۲۴سال می‌گذرد از شهادت سید مرتضی آوینی که به گمانم بی‌نیاز از معرفی ا‌ست. و این یاد، بهانه‌ی روایتی دیگر است...

آغاز دهه‌ی هفتاد که سید محمد خاتمی هنوز وزیر فرهنگ و ارشاد بود، ترویجِ گفتمان تهاجم فرهنگی ... هم آغاز شد. حزب‌الله تهران در لبیک به هشدار ... به برخی کتابفروشی‌ها حمله می‌کردند چون کتاب‌هایی می‌فروختند که از نظر آنها مصداق تهاجم فرهنگی بود و...

خاتمی در اعتراض به این روند کناره‌گیری کرد و در استعفانامه‌ی خود نوشت که «سکوت بزرگان، سبب تجرّی بیشتر کج‌اندیشان و بدخواهان شده/مطمئن باشیم که در این صورت شاهد آغاز روند خطرناکی هستیم که امواج آن بسیاری از اصول و پایه‌های دیگر را نیز خواهد لرزاند». (۳خردادماه۷۱)

او بارها پیش از استعفا دراین‌باره سخن گفته بود و حتی یک بهار پیش از استعفا به دانشگاه تهران رفته بود و آنچه باید را گفته بود.

سید مرتضی آوینی (سردبیرِ وقت ماهنامه سوره) نقدی بر آن سخنان نوشت. او منتقدِ نگاه فرهنگیِ خاتمی بود اما منتقدی که به شدت با مدل فاشیستیِ فرهنگ نیز مرزبندی داشت و برای همین هم روزنامه‌ی کیهان، آوینی را به بی‌دینی متهم کرده بود!

بهار ۷۶ مدت‌ها از شهادت او گذشته بود (در انفجار مین‌های فکّه، هنگام ساختِ مستند روایت فتح) و حالا بهترین وقت بود تا مقاله‌ی انتقادی‌اش درباره خاتمی، خرجِ انتخابات شود اما یک مشکل وجود داشت! بخش‌هایی از مقاله‌ی آوینی به درد پروژه نمی‌خورد.

جاهایی شبیهِ این‌ها:
«آنچه که تحسین ما را برانگیخت صراحت لهجه و صداقتی بود که در گفتار آقای خاتمی وجود داشت/در روزگارِ مصلحت‌اندیشی و ریا، این صراحت بسیار پُربهاست /مقدماتی که او برای سخنان خویش چیده نیز بسیار داهیانه و تحسین‌برانگیز است/این احتمال نیز وجود دارد که مراد وزیر محترم ارشاد همان مطلبی نبوده که بنده از سخنان ایشان ادراک کرده‌ام...» سوره. دوره‌ سوم/شماره۳.

چاره‌اش را یافتند. بخش‌های مزاحمِ پروژه را از مقاله حذف کردند و مقاله را با نام و عکس آوینی در تیراژ چند میلیون در چاپخانه‌ی کیهان و در قالب «ویژه‌نامه‌ی انتخاباتی» منتشر کردند. بعدها دخترش "کوثر آوینی" درباره‌ی آنچه با پدرش کردند نوشت:

«آنها كه جرأتِ مردانه زندگی كردن را ندارند، تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك "شهيد آوينیِ" مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند».

@KhabGard

با اندک حذف از کانال محمدجواد اکبرین: @akbarein
Forwarded from کافی کتاب
برخی نومیدانه در قید بندگی اند و به غلط چنین می پندارند که آزادند .

گوته
#کافی_کتاب
@kafiketab
گفت اگه اهلیش کردی مسولی!

@boiereihan