ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Channel created
...
بعضی وقتها من هم جوگیر میشوم و چیزی مینویسم. یک موضع گیری سیاسی و یا اجتماعی و اعتقادی اما پیش از زدن دکمه انتشار دو سه باری میخوانم. هربار که میخوانم آتشم فروکش میکند. کم کم به جایی میرسم که متن را پاک میکنم.
توی زندگی هم همینطور است، جوگیر میشویم و زود تصمیم گیری میکنیم و بعد هم اقدام. پیش از اقدام چندبار مرور کنیم. شاید آتشمان خوابید. سرد شد و بعدش هم فهمیدیم اصلن منطقی پشت تصمیمان نبوده.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
1
باران که میبارد
شسته میشود
تنهایی خاک نشسته بر دیوار

#ای_لیا
بی دریغ باشیم
مثل همین باران
که میبارد و نمیپرسد که چرا
کسی چتر ندارد.

#ای_لیا
درد را
کودکی میفهمد
که شلوارش خیس است
و گوشش سرخ از سیلی مادر!

#ای_لیا
😢1
...
توی ایستگاه متروی آزادی دخترک خردسالی مبهوت نگاه میکند به اطراف و چشمهایش خیس است. حدس میزنم گم شده است، روی پاها مینشینم تا قدم برسد به قدش. "عموجون چرا گریه میکنی؟"
هق هق میکند ... "من گم شدم! مامانمو میخوام"
دست میکشم روی موهای خرمایی رنگش. از سارای من کمی کوچکتر است. "تو که گم نشدی. مامانت گم شده. الان میگردیم دو نفری پیداش میکنیم." انگار آرام میشود. بلند میشوم. دست دراز میکند و دستم را میگیرد. احساس میکنم ساراست. از بالا که نگاه میکنم خودش را چسبانده است به من. سرش را میچرخاند به اطراف. دارد توی آدمها میگردد لابد. کمی اطراف را می چرخیم. توی سکو میگردیم. از یکی از خروجی ها زنی میدود به طرف ما. دخترک دست من را ول میکند. میدود سمت زن. زن ناراحتی و خشم و خوشحالی را توامان در چهره دارد. از همانجایی که ایستاده است، دست دخترک را میگیرد، سرش را تکان میدهد. من هم سرم تکان میدهم. لبخندی میزنم. میروند. دخترک رسیده است به حریم امن.
مینشینم روی صندلی ایستگاه. خیره میشوم به آنسوی خط. جایی که هیچکس گم نشده است!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
1
...
رفتن همیشه یک جور نیست ...
یک جورش اینطور است که این پا و آن پا میکنی، سنگین قدم برمیداری گاهی سرت را میچرخانی، به این امید که پشت سرت آمده باشد و دست دراز کند و بازویت را بگیرد و شاید هم در آغوش بگیرد تو را و بگوید بمانی.
یک جور دیگرش هم اینطور است که وقتی خواب است میروی، می نشینی کنارش، نگاهش میکنی، خاطراتی را مرور میکنی، مردد میشوی اما بلند میشوی و میروی!
اما از همه تلختر آنی ست که میروی و کسی هم نیست که پشت سرت باشد و یا اینکه در خواب باشد، کسی نیست، تنهایی را ترک میکنی و میروی به آغوش یک تنهایی دیگر.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
مسیح
را در میدان آزادی بر صلیب کشیدند
و ما در میدان انقلاب
در صف اتوبوس
چشمانمان در حافظه تاریخ گم شد!

#ای_لیا
بیا و شبیه گل دقیقه نودوسه باش
همانقدر بعید
همانقدر لعنتی.

#ای_لیا
تهران امروز هشتم آبانماه