Forwarded from شبکه نظر
🔴فوری
نتایج نهایی انتخابات ریاستجمهوری اعلام شد
⭕️ کل آرای ماخوذه: ۴۱۲۲۰۱۳۱ رای
1️⃣ حسن روحانی:23549616
2️⃣ ابراهیم رييسى :15786449
3️⃣ مصطفی ميرسليم:478215
4️⃣ مصطفی هاشمى طبا:215450
⏺آرای باطله 1190401
نتایج رسمی انتخابات ریاست جمهوری را اینجا ببینید.
✴️رسانه رسمی ستاد روحانی
@rouhani96ir
نتایج نهایی انتخابات ریاستجمهوری اعلام شد
⭕️ کل آرای ماخوذه: ۴۱۲۲۰۱۳۱ رای
1️⃣ حسن روحانی:23549616
2️⃣ ابراهیم رييسى :15786449
3️⃣ مصطفی ميرسليم:478215
4️⃣ مصطفی هاشمى طبا:215450
⏺آرای باطله 1190401
نتایج رسمی انتخابات ریاست جمهوری را اینجا ببینید.
✴️رسانه رسمی ستاد روحانی
@rouhani96ir
Forwarded from محمدعلی محمدپور
دیروز همه مدت انتخابات با یک کلاشینکف درِ مسجدی ایستاده بودم. در مسجد یک روستای محروم و نسبتا کم جمعیت اطراف چناران. آدمها را تماشا میکردم. آدمهایی که با چهرههای ساده و بیآلایش میآمدند پای صندوق رای. با آرزوهایی شاید متفاوت از ما. معلوم بود خیلی جوانها رفتهاند از روستا. معلوم بود خیلی از سن بالاهای باقیمانده هم دیگر آرزوهای بلندبالایی ندارند. من همه مدت آنجا ایستاده بودم و آدمهای شناسنامه به دست را تماشا میکردم. آدمهایی که موقع برگشتن یکی از انگشتان پینه بستهشان جوهری شده بود. من کنار پنجره مسجد ایستاده بودم و میشنیدم صدای پیرمرد کمسوادی که کد حسن روحانی را میپرسید. من عشق میکردم میشنیدم پیرمرد گول دغلبازیها را نخورده. من ایستاده بودم و به این امید های کوچک ریز ریز لبخند میزدم. من البته میدیدم پیرزن تنهایی را که ساعت نه شب چراغ خانهاش خاموش شد. رفت به خواب و رویا دیدن. رفتن به رویای معجزه رایی که به رییسی داده و اتفاقی که لابد قرار است زندگی کوچکش را کمی قابل تحملتر کند. من حواسم بود که حساب کنم آقایی که این وعدهها را داده در قبال این همه وعده واهیاش چقدر آدمها را سوزانده. چقدر آدمها را گرفتار سراب کرده. که اگر بشود و نتواند انجامشان دهد چقدر بدهکار این آدمهاست. من حواسم به همه چیز بود و فکر کردم که آقای روحانی هم چه وظیفه سنگینی دارد که کاری برای زندگی این آدمهای شریف بکند. من همه مدت حساب کردم این همه امیدها و ناامیدیها را که میآیند و میروند. که به باد میروند. هر چند سال یک بار و هر چهار سال یک بار. من فکر کردم به این همه آمدنها و رفتنها...
@m_mohamadpour
@m_mohamadpour
تنهائی
شبیه زنیست
که خیس میشود در زیر باران
یا خیال معاشقهای بعید.
#ای_لیا
عکس : باران امروز جائی در همین حوالی
اینستاگرام من iliya.7
@boiereihan
شبیه زنیست
که خیس میشود در زیر باران
یا خیال معاشقهای بعید.
#ای_لیا
عکس : باران امروز جائی در همین حوالی
اینستاگرام من iliya.7
@boiereihan
زن فقط همان لباس زیر پایینی را دارد، روی شکم دراز کشیده است، بخشی از سینه اش از زیر تنش پیداست. سرش را به سمت راست تنش چرخانده. موها روی صورت و شانه اش ریخته اند. چندتایی تار مو توی دهانش خیس میخورد. آب دهان از کناره لبهای چلانده شده و صورت مچاله اش روی ملحفه تخت می ماسد، نور باریکی از میان پرده ای که در دستان نسیم خنک صبحگاهی میرقصد، روی کمر زن خطی را ترسیم کرده که از روی باسنش میرود و میرسد به شانه چپش. بوی تند عرق تن و گرمای صبحگاهی، نسیم گاه به گاهی که از لابلای پرده تو میزند، و تصویر زنی روی تخت، خواب آلود، بی هیچ رتوش و فوتوشاپی. این تصویر هنوز زیباست ... هنوز میشود در کنار تصاویر زیبای موجود در جهان، آن بالاها دسته بندی کرد.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
من به فرداهای تو
به آبی آسمان
به سبزی نگاه باران
من به روزی که
دوباره کوچه ها می خندند
من به
آغازی بر یک پایان
یقین دارم ...
دلتنگ مشو
زندگی بر مدار امید می چرخد.
#ای_لیا
@boiereihan
به آبی آسمان
به سبزی نگاه باران
من به روزی که
دوباره کوچه ها می خندند
من به
آغازی بر یک پایان
یقین دارم ...
دلتنگ مشو
زندگی بر مدار امید می چرخد.
#ای_لیا
@boiereihan
صبح سوم یا چهارم خرداد سال هفتادو شش توی رادیوی مینی بوس گوینده خبر رسید به اینجا: سید محمد خاتمی هفت میلیون ششصدو نمیدانم چند هزار خرده ای ، علی اکبر ناطق نوری دو میلیون چهارصد هزارو فلان قدر ...
پیرمردی صلواتی فرستاد، مینی بوس صلوات فرستاد، پشت دانشگاه هوایی(شهید ستاری) مینی بوس ترمز کرد، پریدم پایین. امتحان نهایی شیمی سال چهارم(نظام قدیم قدیم قدیم ...) داشتیم، همان اول صبح میشد فهمید تغییری دارد آرام آرام خودش را از لابلای آسفالت اول صبح خیابان می پاشد توی صورت شهر. هزار باده ناخورده هنوز در بن تاک باقی مانده بود ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
پیرمردی صلواتی فرستاد، مینی بوس صلوات فرستاد، پشت دانشگاه هوایی(شهید ستاری) مینی بوس ترمز کرد، پریدم پایین. امتحان نهایی شیمی سال چهارم(نظام قدیم قدیم قدیم ...) داشتیم، همان اول صبح میشد فهمید تغییری دارد آرام آرام خودش را از لابلای آسفالت اول صبح خیابان می پاشد توی صورت شهر. هزار باده ناخورده هنوز در بن تاک باقی مانده بود ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
در خاک نشسته است
بذر آینده ای سپید
بارور میکند خیالی دور را
روزی که دست در دست هم
خط می کشیم روی تنهایی
من و تو
اینک ما
آن رنگ سبز
آن حال خوب بی انتها
آن خلسه بی حضور چکمه ها
حالیا
آب باید داد
نهال آرزوها را ...
#ای_لیا
@boiereihan
بذر آینده ای سپید
بارور میکند خیالی دور را
روزی که دست در دست هم
خط می کشیم روی تنهایی
من و تو
اینک ما
آن رنگ سبز
آن حال خوب بی انتها
آن خلسه بی حضور چکمه ها
حالیا
آب باید داد
نهال آرزوها را ...
#ای_لیا
@boiereihan
کلاغ ها
آن قدر به ماه
نک زده اند
که شب از چشمانم
بیرون... نمی رود !
با دلتنگی
به دریا زل می زنم
سوت قطارها
می لرزاند دلم را
رقص شلاق
روی پوستم
عبور رنج
از الیاف پیراهنم
آسمان بغداد
شعری سیاه است
بر اندام باد
می نویسم
ویرانی را تا کجا
خواهی وزید؟
هنوز اعتراضم
در میدان قاهره
به سرخی می گراید
هنوز
پرنده های کابل
از گودی دستانم
آب می نوشند
و غروب
در فنجان چایم
سرد می شود !
خوب نگاه کن
من خاورمیانه ام.
حامد رحمتی
@boiereihan
آن قدر به ماه
نک زده اند
که شب از چشمانم
بیرون... نمی رود !
با دلتنگی
به دریا زل می زنم
سوت قطارها
می لرزاند دلم را
رقص شلاق
روی پوستم
عبور رنج
از الیاف پیراهنم
آسمان بغداد
شعری سیاه است
بر اندام باد
می نویسم
ویرانی را تا کجا
خواهی وزید؟
هنوز اعتراضم
در میدان قاهره
به سرخی می گراید
هنوز
پرنده های کابل
از گودی دستانم
آب می نوشند
و غروب
در فنجان چایم
سرد می شود !
خوب نگاه کن
من خاورمیانه ام.
حامد رحمتی
@boiereihan
سال دوم دبیرستان یک همکلاسی داشتیم بیشتر اوقات توی خودش بود، حرف نمیزد. گاهی دستش میانداختند ولی چیزی نمیگفت. یکبار وقت رفتن توی ایستگاه اتوبوس سر حرف را باز کردم، توی یک محل بودیم متمول نبودند شبیه بیشتر آدمهای همان محلهای پائین شهر. همین گفتگوی کوتاه باعث شد آرامآرام رفاقتمان بیشتر شود و سرآخر یک روز سرد زمستانی توی ایستگاه اتوبوس دفتری را به من داد گفت " بخون. بخونش و فردا بهم پس بده" دفتر چهل برگ کاهی را توی کیف گذاشتم. شب خواندمش. پر بود از دلنوشته ها و شعر و غزل. همه عاشقانه. مخاطب هرکه بود بدجور دل این رفیق ما را برده بود. فردایش دفتر را پس دادم ولی چیزی نپرسیدم. رفاقتمان گرم شد، با هممیرفتیم و میآمدیم. سینما جی میرفتیم و ساندویچ تخممرغ میخوردیم. میآمد زمین خاکی و تشویقمان میکرد. خرداد که امتحانات تمام شد، بعد از امتحان مثلثات یا ریاضی جدید بود گمانم دست من را کشید و برد گوشهای و پایش را تکیه داد به دیوار آجری خواستم حرفی بزنم گفت صبر کن بعد یکی از پسرها را نشان داد گفت " میشناسی؟" گفتم نه ولی از بچه های تجربیه. گفت اون دفتر رو یادته؟ گفتم خب! گفت اونارو واس این نوشتم. من دوسش دارم!
این رفیق ما عاشق یکی از پسرها بود. آنروزها نمیشد این حرفها را هضم کرد. بد بود. خلاف عرف بود. سالها بود خبری نداشتم از او. گذشت تا امروز یادش افتادم، توی توئیتر دو خط کوتاه دربارهاش نوشتم. کک افتاد توی تنبانم که بفهمم کجاست. چندتائی تلفن زدم و سرآخر یکی از بچه ها گفت : سال ۷۷ تو کرمان شهید شد. سرباز بود. آخرای سربازی بود که افتادن تو کمین قاچاقچیا.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
این رفیق ما عاشق یکی از پسرها بود. آنروزها نمیشد این حرفها را هضم کرد. بد بود. خلاف عرف بود. سالها بود خبری نداشتم از او. گذشت تا امروز یادش افتادم، توی توئیتر دو خط کوتاه دربارهاش نوشتم. کک افتاد توی تنبانم که بفهمم کجاست. چندتائی تلفن زدم و سرآخر یکی از بچه ها گفت : سال ۷۷ تو کرمان شهید شد. سرباز بود. آخرای سربازی بود که افتادن تو کمین قاچاقچیا.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاسخ به ادعای مرجوعی بودن هواپیماهای خریداری شده.
زندگی که رفت
گفتم تو می مانی و خاطرات من
هرچند
تو که رفتی
خاطره ها خوابیده بودند.
پایان که تمام شد
زندگی برگشت
من دیگر نبودم
خاطره ای بیدار شده بود،
نشسته بر لب پنجره ای.
خیره به با دیوار سفید همسایه
که روزگاری پنجره ای داشت
و دختری
که باد
به وقت موهایش
اذان می گفت.
#ای_لیا
@boiereihan
گفتم تو می مانی و خاطرات من
هرچند
تو که رفتی
خاطره ها خوابیده بودند.
پایان که تمام شد
زندگی برگشت
من دیگر نبودم
خاطره ای بیدار شده بود،
نشسته بر لب پنجره ای.
خیره به با دیوار سفید همسایه
که روزگاری پنجره ای داشت
و دختری
که باد
به وقت موهایش
اذان می گفت.
#ای_لیا
@boiereihan
شانزدهمین دوره جایزه ادبی «صادق هدایت» فراخوان داد.
شانزدهمین دوره این مسابقه توسط دفتر هدایت برگزار میشود و شرایط شرکت در آن به شرح زیر اعلام شده است:
_ هر نویسنده میتواند فقط یک داستان کوتاه منتشرنشده خود را برای شرکت در مسابقه ارسال کند.
_ داستان ارسالی نباید از هزار کلمه کمتر و از چهارهزار کلمه بیشتر باشد و داستان به ۲ روش قابل ارسال است:
الف ) ارسال به ایمیل دفتر هدایت jahangirhedayat@gmail.com
ب) ارسال به صندوق پستی ۳۶۵-۱۹۵۸۵ به نام دفتر هدایت. داستانهایی که به طریق پستی ارسال میشوند لازم است بر یک روی صفحه به صورت تایپشده و در چهار نسخه فرستاده شوند.
_ نویسندگانی که در این مسابقه شرکت میکنند لازم است توجه کنند تا تعیین برندگان و نیز انتخاب داستانها برای چاپ در مجموعه آثار برگزیده از درج داستان ارسالی خود در کتابها، نشریات و سایتهای اینترنتی و یا ارسال برای مسابقه داستاننویسی دیگر خودداری کنند. در غیر این صورت داستان فرستادهشده در مسابقه شرکت داده نمیشود.
_ نویسندگان داستانها لازم است شماره تلفن تماس _ آدرس کامل پستی _ تلفن همراه وEmail خود را همراه داستان ارسالی به صندوق پستی یا ایمیل دفتر هدایت اعلام کنند و در صورت تغییر، مراتب را به دفتر هدایت اطلاع دهند. داستانهایی که فاقد اطلاعات یادشده باشند در مسابقه شرکت نخواهند داشت.
_ ارسال داستان برای این مسابقه به این معنی است که نویسنده در صورت انتخاب، رضایت خود را برای چاپ داستان ارسالی در مجموعه داستانهای برگزیده اعلام کرده و دفتر هدایت مجاز به ویرایش داستانها است. داستانهای ارسالی مسترد نخواهد شد.
_ داستانک، داستان بدون عنوان یا نام نویسنده و یا با نام مستعار نویسنده مطلقا پذیرفته نمیشود.
_ مهلت ارسال آثار تا سیام مهرماه ۱۳۹۶ است. معرفی داستانهای برتر و برندگان و اهدای جوایز در مراسم بهمنماه ۱۳۹۶ انجام میشود. جوایز برندگان خارج از کشور به نماینده آنها اهدا خواهد شد.
_ کلیه علاقهمندان و فارسیزبانان از کشورهای همسایه و دیگر کشورها میتوانند در این مسابقه شرکت کنند.
گزینش آثار و جوایز
نام داوران در مراسم پایانی اعلام خواهد شد.
به داستانهای برگزیده به انتخاب هیئت داوران تندیس صادق هدایت یا لوح تقدیر اهدا میشود.
چاپ و انتشار آثار برگزیده
دفتر صادق هدایت با همکاری مؤسسات ادبی خارج از کشور مجموعه بهترین داستانهای مسابقه را در خارج از کشور منتشر میکند.
در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر به یکی از روشهای زیر تماس بگیرید:
دفتر هدایت: ۲۲۵۵۶۶۰۷ - ایمیل: jahangirhedayat@gmail.com - صندوق پستی: ۳
شانزدهمین دوره این مسابقه توسط دفتر هدایت برگزار میشود و شرایط شرکت در آن به شرح زیر اعلام شده است:
_ هر نویسنده میتواند فقط یک داستان کوتاه منتشرنشده خود را برای شرکت در مسابقه ارسال کند.
_ داستان ارسالی نباید از هزار کلمه کمتر و از چهارهزار کلمه بیشتر باشد و داستان به ۲ روش قابل ارسال است:
الف ) ارسال به ایمیل دفتر هدایت jahangirhedayat@gmail.com
ب) ارسال به صندوق پستی ۳۶۵-۱۹۵۸۵ به نام دفتر هدایت. داستانهایی که به طریق پستی ارسال میشوند لازم است بر یک روی صفحه به صورت تایپشده و در چهار نسخه فرستاده شوند.
_ نویسندگانی که در این مسابقه شرکت میکنند لازم است توجه کنند تا تعیین برندگان و نیز انتخاب داستانها برای چاپ در مجموعه آثار برگزیده از درج داستان ارسالی خود در کتابها، نشریات و سایتهای اینترنتی و یا ارسال برای مسابقه داستاننویسی دیگر خودداری کنند. در غیر این صورت داستان فرستادهشده در مسابقه شرکت داده نمیشود.
_ نویسندگان داستانها لازم است شماره تلفن تماس _ آدرس کامل پستی _ تلفن همراه وEmail خود را همراه داستان ارسالی به صندوق پستی یا ایمیل دفتر هدایت اعلام کنند و در صورت تغییر، مراتب را به دفتر هدایت اطلاع دهند. داستانهایی که فاقد اطلاعات یادشده باشند در مسابقه شرکت نخواهند داشت.
_ ارسال داستان برای این مسابقه به این معنی است که نویسنده در صورت انتخاب، رضایت خود را برای چاپ داستان ارسالی در مجموعه داستانهای برگزیده اعلام کرده و دفتر هدایت مجاز به ویرایش داستانها است. داستانهای ارسالی مسترد نخواهد شد.
_ داستانک، داستان بدون عنوان یا نام نویسنده و یا با نام مستعار نویسنده مطلقا پذیرفته نمیشود.
_ مهلت ارسال آثار تا سیام مهرماه ۱۳۹۶ است. معرفی داستانهای برتر و برندگان و اهدای جوایز در مراسم بهمنماه ۱۳۹۶ انجام میشود. جوایز برندگان خارج از کشور به نماینده آنها اهدا خواهد شد.
_ کلیه علاقهمندان و فارسیزبانان از کشورهای همسایه و دیگر کشورها میتوانند در این مسابقه شرکت کنند.
گزینش آثار و جوایز
نام داوران در مراسم پایانی اعلام خواهد شد.
به داستانهای برگزیده به انتخاب هیئت داوران تندیس صادق هدایت یا لوح تقدیر اهدا میشود.
چاپ و انتشار آثار برگزیده
دفتر صادق هدایت با همکاری مؤسسات ادبی خارج از کشور مجموعه بهترین داستانهای مسابقه را در خارج از کشور منتشر میکند.
در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر به یکی از روشهای زیر تماس بگیرید:
دفتر هدایت: ۲۲۵۵۶۶۰۷ - ایمیل: jahangirhedayat@gmail.com - صندوق پستی: ۳
❤1
یک سری هم اینطورند :
مثل خنکی رخت خواب توی شب های دم کرده تابستان ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مثل خنکی رخت خواب توی شب های دم کرده تابستان ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
+ برام سواله هیولاها درباره چی کابوس میبینن!
- درباره انسانها لابد.
فیلمِ seventh son
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
- درباره انسانها لابد.
فیلمِ seventh son
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan