Forwarded from ایلیا
Forwarded from ایلیا
Forwarded from ایلیا
تنهایی ست دیگر
بر می دارد تیغ را و می کشد روی همه ی رگهای عادت
روی پوست ورآمده ی خاطرات.
#ای_لیا
@boiereihan
بر می دارد تیغ را و می کشد روی همه ی رگهای عادت
روی پوست ورآمده ی خاطرات.
#ای_لیا
@boiereihan
تاکنون هیچ شبکه اجتماعی و یا پیامرسان توسط این دولت مسدود نشده و نخواهد شد. فیلتر و مسدودسازی اخیر تلگرام نیز نه توسط دولت اجرا شده و نه مورد تأیید دولت است.
اینستاگرام حسن روحانی
بحث فیلترینگ تلگرام انگار از راس حاکمیت دیکته شده و حالا روحانی هم میگه هرکی دستور داده خودش شفاف بیاد بگه نه اینکه هزینهاش رو پای ما بنویسه.
@boiereihan
اینستاگرام حسن روحانی
بحث فیلترینگ تلگرام انگار از راس حاکمیت دیکته شده و حالا روحانی هم میگه هرکی دستور داده خودش شفاف بیاد بگه نه اینکه هزینهاش رو پای ما بنویسه.
@boiereihan
به وقت عصبانیت هرچقدر هم که حرفمون درست و به حق باشه شنیده نمیشه پس آرامش خودمون رو حفظ کنیم.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
صدای خوردن بارون پشت شیشه و وزیدن نسیم خنک از لابلای پرده روی پوست بدن، کتابی که روی سینهات باز گذاشتی و به سقف خیرهای ... زندگی همین لحظات کوتاه است.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
در ترهبار سیبزمینیها را جدا میکند، پیازها کمی آنطرفتر با تردید نگاه میکنند و منتظرند، گوجه و خیار هم توی کیسهی پلاستیکی به سرنوشت محتومشان فکر میکنند.
@boiereihan
@boiereihan
+ خوشحالیت دووم نداره ناامیدت میکنم!
- من به خدا و شیطان اعتقاد ندارم سر همین هیچوقت ناامید نمیشم.
فیلمِ ژاندارک
#فیلم_دیالوگ
@boiereuhan
- من به خدا و شیطان اعتقاد ندارم سر همین هیچوقت ناامید نمیشم.
فیلمِ ژاندارک
#فیلم_دیالوگ
@boiereuhan
زن روی شکم دراز کشیده بود، پای راست را خم کرده بود، ملحفه نازکی تن عریاتش را به دو قسمت کرده بود پاها و برآمدگی باسن زیر ملحفه بود و سفیدی پشت ساقهای زن از زیر ملحفه پیدا بود، زن صورت را از چپ به راست چرخاند باران میخورد روی شیشه نسیم خنکی دوید روی پوست زن، زن خودش را مچاله کرد.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
+ تو خیلی خوشگلی!
- جدی! میخوای باهام بخوابی اینو میگی؟
+ نه میخوام باهات بیدار بمونم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
- جدی! میخوای باهام بخوابی اینو میگی؟
+ نه میخوام باهات بیدار بمونم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
صدای پای تحریم داره بلندتر میشه و عدهای هم خارج و داخل کشور خوشحال هستن، هرکدوم منافع خودشون رو دنبال میکنن و اینوسط باز گوشت قربونی مردم هستن.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
یکی نان نداشت، می مرد
یکی وجدان نداشت، می خندید!
یکی در لبنان بود، چه می دانم لخت بود انگار
یکی هم در اینجا بود، صورتش سرخ بود انگار
یکی کفش نداشت، واکس می زد
یکی هم کفش داشت، تو سر واکسی می زد
یکی درد داشت و می خندید
یکی مرض داشت و نمی خندید
یکی عقل داشت ولی روی دیوارهای شهر می شاشید
یکی هم سواد داشت روی دیوارهای شهر می نوشت:" شهر ما خانه ماست"
یکی مادرزاد زیر آفتاب برنزه بود،
یکی هم در سایه زیر سولاریوم بود!
یکی جان می کند عرق می ریخت ولی نمی خورد!
یکی هم نشسته بود عرق می ریخت می خورد!
یکی در صف مرغ ضربه فنی می شد
یکی هم در نیاوران خون بالا می آورد
یکی در ایستگاه بی آر تی حضرت عزرائیل را ملاقات می کرد
یکی در جردن دختر عزرائیل را بلند می کرد
یکی داشت کمی می خوابید در جوی آب
یکی هم گوسفندهایش تمام نمی شد
یکی می مرد، طبیعی هم می مرد
یکی اما یادش رفته بود، ولی می مرد
یکی بود یکی هم نبود
یکی نبود ولی می گفتند بود.
یکی رفت، پا داشت. برگشت، نداشت
یکی نرفت، نشست گوشت تن بقیه را خورد.
یکی ساندیس می خورد و باورش شد"صد درصد طبیعی!"
یکی هم ...
بگذریم هرچند ...
"یکی می مرد ز درد بی نوایی
یکی می گفت: عزیز زردک می خواهی؟"
#ای_لیا
@boierehan
یکی وجدان نداشت، می خندید!
یکی در لبنان بود، چه می دانم لخت بود انگار
یکی هم در اینجا بود، صورتش سرخ بود انگار
یکی کفش نداشت، واکس می زد
یکی هم کفش داشت، تو سر واکسی می زد
یکی درد داشت و می خندید
یکی مرض داشت و نمی خندید
یکی عقل داشت ولی روی دیوارهای شهر می شاشید
یکی هم سواد داشت روی دیوارهای شهر می نوشت:" شهر ما خانه ماست"
یکی مادرزاد زیر آفتاب برنزه بود،
یکی هم در سایه زیر سولاریوم بود!
یکی جان می کند عرق می ریخت ولی نمی خورد!
یکی هم نشسته بود عرق می ریخت می خورد!
یکی در صف مرغ ضربه فنی می شد
یکی هم در نیاوران خون بالا می آورد
یکی در ایستگاه بی آر تی حضرت عزرائیل را ملاقات می کرد
یکی در جردن دختر عزرائیل را بلند می کرد
یکی داشت کمی می خوابید در جوی آب
یکی هم گوسفندهایش تمام نمی شد
یکی می مرد، طبیعی هم می مرد
یکی اما یادش رفته بود، ولی می مرد
یکی بود یکی هم نبود
یکی نبود ولی می گفتند بود.
یکی رفت، پا داشت. برگشت، نداشت
یکی نرفت، نشست گوشت تن بقیه را خورد.
یکی ساندیس می خورد و باورش شد"صد درصد طبیعی!"
یکی هم ...
بگذریم هرچند ...
"یکی می مرد ز درد بی نوایی
یکی می گفت: عزیز زردک می خواهی؟"
#ای_لیا
@boierehan
Forwarded from ایلیا
رفاقت یعنی وقتی دوستت داره می یوفته
دستش رو بگیری،
هرچند بدونی خودت هم باهاش می یوفتی
و دوست داشتن یعنی
وقتی می دونی داری می یوفتی
دست دوستت رو نگیری که اونم با خودت نکشی پائین.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دستش رو بگیری،
هرچند بدونی خودت هم باهاش می یوفتی
و دوست داشتن یعنی
وقتی می دونی داری می یوفتی
دست دوستت رو نگیری که اونم با خودت نکشی پائین.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan