I realy don't care what you think of me، Your opinion will never write me a pay check ...
هیچ اهمیتی نمیدم درباره من چی فکر میکنی، عقیدهت واس من نون و آب نمیشه.
@boiereihan
هیچ اهمیتی نمیدم درباره من چی فکر میکنی، عقیدهت واس من نون و آب نمیشه.
@boiereihan
یک تاریکی مطلق، صدای کشیده شدن برگها و شاخههای درختان روی هم، یک فانوس آویزان از تیرک جلوی یک کلبه چوبی توی جنگل، نور کم جان فانوس کمی از جلوی خانه را روشن کرده، مردی زیر نور روی صندلی پیپ میکشد، خیره به سیاهی مطلق روبرویش.
چیزی از داخل سیاهی به مرد خیره است، مرد نمیبیند.
@boiereihan
چیزی از داخل سیاهی به مرد خیره است، مرد نمیبیند.
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
روز اولی که حوا دلش گرفته بود، آدم نمیدانست که چه کند، هرچه کرد حوا دلش سبک نشد، آمد پشت سرش ایستاد چشمهایش را بست سرش را جلو آورد موهای حوا را بو کشید حوا پا عقب گذاشت خورد به سینه آدم، آدم دستهایش را جمع کرد دور حوا، حوا سرش را خم کرد روی بازوی آدم، دلش آرام شد.
+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
تو را دوست دارم
مثل دیدن اولین بار دریا از پنجرهی هواپیما
یا دهان گذاشتن بر شیر آب
در شبی داغ که تشنه از خواب برخواستهای.
ناظم حکمت
ترجمه: سیامک تقیزاده
#شعر
#کافی_کتاب
@kafiketab
مثل دیدن اولین بار دریا از پنجرهی هواپیما
یا دهان گذاشتن بر شیر آب
در شبی داغ که تشنه از خواب برخواستهای.
ناظم حکمت
ترجمه: سیامک تقیزاده
#شعر
#کافی_کتاب
@kafiketab
چه سعادت بزرگی است اینقدر بچه باشی عقلت به این حقیقت قد ندهد که هرچیزی یک روز تمام میشود.
ماهر اونسال اریش(نویسنده ترک)
ترجمه : مرتضی هاشمی
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boierrihan
ماهر اونسال اریش(نویسنده ترک)
ترجمه : مرتضی هاشمی
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boierrihan
شوهرم بیخبر از من کنارم خوابیده.او را زمانی یافتم که نیازمند عشقی تازه بودم.فکر میکردم تفاوت سنی نقش مثبتی در زندگیمان خواهد داشت. به نظرم مردی هم سن و سال خودم نمیتوانست درکم کند. مردها خیلی دیر بزرگ میشوند.بالاخره ازدواج کردیم... به راستی ازدواج پایان است.
اینجی آرال
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boiereihan
اینجی آرال
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
چه سعادت بزرگی است اینقدر بچه باشی عقلت به این حقیقت قد ندهد که هرچیزی یک روز تمام میشود.
ماهر اونسال اریش(نویسنده ترک)
ترجمه : مرتضی هاشمی
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boierrihan
ماهر اونسال اریش(نویسنده ترک)
ترجمه : مرتضی هاشمی
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boierrihan
Forwarded from ایلیا
چشمهای زن میخندد، نسیم سبکی لابلای موهای از زیر شال بیرون زده زن تاب میخورد، زن چیزی میگوید، مرد دست میکند موهای آویزان از زیر شال را جمع میکند پشت لاله گوش زن، طعم خاطره ای میدود توی چشمهای زن. طعم لبهای زن عوض میشود ...
+داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
+داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
بعد از اداره میرفت اسنپ کار میکرد تا ساعت ۱۰ شب توی یکی از سفرها یه آقا و خانم رو سوار میکنه توی آینه که نگاه میکنه متوجه میشه خانم همسر خودشه با اون مرد رابطه داشته!
+ البته که این ماجرا تخیلیه ولی خب لایکخور خوبی داره هر خبری این قابلیت رو داره که ساخته پرداخته ذهن کاربرهای شبکههای مجازی باشه.
#ای_لیا
@boiereihan
+ البته که این ماجرا تخیلیه ولی خب لایکخور خوبی داره هر خبری این قابلیت رو داره که ساخته پرداخته ذهن کاربرهای شبکههای مجازی باشه.
#ای_لیا
@boiereihan
تبلت دخترک صفحهش ریخته بود به هم، ال سیدیش تعطیل شده بود عملن، طبق اصل "بازش کن چندتا ضربه بهش بزن" عمل کردم درست شد یه شیش ماهی کار میکرد امروز باز به هم ریخت بازش کردم وقت بستن چندتا چیز اضافه اومد، دخترک میگه اینا چیه؟ میگم تو تبلت بود؟ میگه آره! تبلت راه افتاد دوباره.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
این عکس های قدیمی را دیده اید، همین هائی که عمدتن پیش از انقلاب گرفته شده اند؟ نمیخواهم در تاریخ خط کشی کنم و بگویم از فلان به بعد و به قبل، ولی حتی همان عکس های اوائل انقلاب هم همین حس و حال را دارند. رنگ ها زنده اند، به قولی شارپند!
فضا و مکان ها زنده اند، شاید به نظر عده ای عکس های قدیمی کلن همین حس و حال را منتقل کنند. ولی عکسهای مثلن ده سال پیشم و یا بیست سال پیشم این حس را برایم زنده نمی کنند.
عکسی دارم که یک ساله و نیمه ام در آن. نشسته ام کنار ساحل رودسر ... آن موقع ها هنوز تفکیک نشده بود همه چیز. بک گراند عکس پر از رنگ است، دریای آبی و سبز ، آسمان آبی، به قول حامد حبیبی "خورشید آنموقع ها اینطور می تابیده" پر نورتر، روشن تر ...
عکس کجاست؟ پسرعموی پنجاه و چند ساله مان، دست کرده اند توی آلبوم فامیل ها و این مدل تک عکس ها راجمع کرده اند، هرچه هم زور زدیم که یک روز آلوم را بگیریم و اسکن کنیم رضا نمیدهد!
+ از میان همینطوری های روزانه
* عکس : روی جلد داستان همشهری شماره مرداد93
⬇️⬇️⬇️
فضا و مکان ها زنده اند، شاید به نظر عده ای عکس های قدیمی کلن همین حس و حال را منتقل کنند. ولی عکسهای مثلن ده سال پیشم و یا بیست سال پیشم این حس را برایم زنده نمی کنند.
عکسی دارم که یک ساله و نیمه ام در آن. نشسته ام کنار ساحل رودسر ... آن موقع ها هنوز تفکیک نشده بود همه چیز. بک گراند عکس پر از رنگ است، دریای آبی و سبز ، آسمان آبی، به قول حامد حبیبی "خورشید آنموقع ها اینطور می تابیده" پر نورتر، روشن تر ...
عکس کجاست؟ پسرعموی پنجاه و چند ساله مان، دست کرده اند توی آلبوم فامیل ها و این مدل تک عکس ها راجمع کرده اند، هرچه هم زور زدیم که یک روز آلوم را بگیریم و اسکن کنیم رضا نمیدهد!
+ از میان همینطوری های روزانه
* عکس : روی جلد داستان همشهری شماره مرداد93
⬇️⬇️⬇️