Forwarded from کافی کتاب
تو را دوست دارم
مثل دیدن اولین بار دریا از پنجرهی هواپیما
یا دهان گذاشتن بر شیر آب
در شبی داغ که تشنه از خواب برخواستهای.
ناظم حکمت
ترجمه: سیامک تقیزاده
#شعر
#کافی_کتاب
@kafiketab
مثل دیدن اولین بار دریا از پنجرهی هواپیما
یا دهان گذاشتن بر شیر آب
در شبی داغ که تشنه از خواب برخواستهای.
ناظم حکمت
ترجمه: سیامک تقیزاده
#شعر
#کافی_کتاب
@kafiketab
چه سعادت بزرگی است اینقدر بچه باشی عقلت به این حقیقت قد ندهد که هرچیزی یک روز تمام میشود.
ماهر اونسال اریش(نویسنده ترک)
ترجمه : مرتضی هاشمی
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boierrihan
ماهر اونسال اریش(نویسنده ترک)
ترجمه : مرتضی هاشمی
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boierrihan
شوهرم بیخبر از من کنارم خوابیده.او را زمانی یافتم که نیازمند عشقی تازه بودم.فکر میکردم تفاوت سنی نقش مثبتی در زندگیمان خواهد داشت. به نظرم مردی هم سن و سال خودم نمیتوانست درکم کند. مردها خیلی دیر بزرگ میشوند.بالاخره ازدواج کردیم... به راستی ازدواج پایان است.
اینجی آرال
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boiereihan
اینجی آرال
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
چه سعادت بزرگی است اینقدر بچه باشی عقلت به این حقیقت قد ندهد که هرچیزی یک روز تمام میشود.
ماهر اونسال اریش(نویسنده ترک)
ترجمه : مرتضی هاشمی
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boierrihan
ماهر اونسال اریش(نویسنده ترک)
ترجمه : مرتضی هاشمی
داستان همشهری اردیبهشت ۹۷
@boierrihan
Forwarded from ایلیا
چشمهای زن میخندد، نسیم سبکی لابلای موهای از زیر شال بیرون زده زن تاب میخورد، زن چیزی میگوید، مرد دست میکند موهای آویزان از زیر شال را جمع میکند پشت لاله گوش زن، طعم خاطره ای میدود توی چشمهای زن. طعم لبهای زن عوض میشود ...
+داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
+داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
بعد از اداره میرفت اسنپ کار میکرد تا ساعت ۱۰ شب توی یکی از سفرها یه آقا و خانم رو سوار میکنه توی آینه که نگاه میکنه متوجه میشه خانم همسر خودشه با اون مرد رابطه داشته!
+ البته که این ماجرا تخیلیه ولی خب لایکخور خوبی داره هر خبری این قابلیت رو داره که ساخته پرداخته ذهن کاربرهای شبکههای مجازی باشه.
#ای_لیا
@boiereihan
+ البته که این ماجرا تخیلیه ولی خب لایکخور خوبی داره هر خبری این قابلیت رو داره که ساخته پرداخته ذهن کاربرهای شبکههای مجازی باشه.
#ای_لیا
@boiereihan
تبلت دخترک صفحهش ریخته بود به هم، ال سیدیش تعطیل شده بود عملن، طبق اصل "بازش کن چندتا ضربه بهش بزن" عمل کردم درست شد یه شیش ماهی کار میکرد امروز باز به هم ریخت بازش کردم وقت بستن چندتا چیز اضافه اومد، دخترک میگه اینا چیه؟ میگم تو تبلت بود؟ میگه آره! تبلت راه افتاد دوباره.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
این عکس های قدیمی را دیده اید، همین هائی که عمدتن پیش از انقلاب گرفته شده اند؟ نمیخواهم در تاریخ خط کشی کنم و بگویم از فلان به بعد و به قبل، ولی حتی همان عکس های اوائل انقلاب هم همین حس و حال را دارند. رنگ ها زنده اند، به قولی شارپند!
فضا و مکان ها زنده اند، شاید به نظر عده ای عکس های قدیمی کلن همین حس و حال را منتقل کنند. ولی عکسهای مثلن ده سال پیشم و یا بیست سال پیشم این حس را برایم زنده نمی کنند.
عکسی دارم که یک ساله و نیمه ام در آن. نشسته ام کنار ساحل رودسر ... آن موقع ها هنوز تفکیک نشده بود همه چیز. بک گراند عکس پر از رنگ است، دریای آبی و سبز ، آسمان آبی، به قول حامد حبیبی "خورشید آنموقع ها اینطور می تابیده" پر نورتر، روشن تر ...
عکس کجاست؟ پسرعموی پنجاه و چند ساله مان، دست کرده اند توی آلبوم فامیل ها و این مدل تک عکس ها راجمع کرده اند، هرچه هم زور زدیم که یک روز آلوم را بگیریم و اسکن کنیم رضا نمیدهد!
+ از میان همینطوری های روزانه
* عکس : روی جلد داستان همشهری شماره مرداد93
⬇️⬇️⬇️
فضا و مکان ها زنده اند، شاید به نظر عده ای عکس های قدیمی کلن همین حس و حال را منتقل کنند. ولی عکسهای مثلن ده سال پیشم و یا بیست سال پیشم این حس را برایم زنده نمی کنند.
عکسی دارم که یک ساله و نیمه ام در آن. نشسته ام کنار ساحل رودسر ... آن موقع ها هنوز تفکیک نشده بود همه چیز. بک گراند عکس پر از رنگ است، دریای آبی و سبز ، آسمان آبی، به قول حامد حبیبی "خورشید آنموقع ها اینطور می تابیده" پر نورتر، روشن تر ...
عکس کجاست؟ پسرعموی پنجاه و چند ساله مان، دست کرده اند توی آلبوم فامیل ها و این مدل تک عکس ها راجمع کرده اند، هرچه هم زور زدیم که یک روز آلوم را بگیریم و اسکن کنیم رضا نمیدهد!
+ از میان همینطوری های روزانه
* عکس : روی جلد داستان همشهری شماره مرداد93
⬇️⬇️⬇️
Forwarded from ایلیا
این عکسهای قدیمی چرا اینقدر خوبند؟چرا اینقدر درون خود حس دارند؟
مثل همین عکس هایی که همه هستند، فامیل هستند، خانواده جمع شده اند، توی راه یک سفر مثلن، توی باغی صحرایی جایی اینچنین.
همه حالشان خوب است، آدمها دارند میخندند، خوشحالند.
همین عکس های رنگ و رو رفته ای که توی آلبومهایمان داریم. دوربین دیجیتال بزرگترین خیانت بود، شاید هم فراموش کردن یک سری چیرها خیانت بود. خلاصه هرچه بود دیگر عکسها مثل آن موقع ها حس ندارند، انگار همه چیز فوتوشاپ است!
انگار چیزی را گم کرده ایم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مثل همین عکس هایی که همه هستند، فامیل هستند، خانواده جمع شده اند، توی راه یک سفر مثلن، توی باغی صحرایی جایی اینچنین.
همه حالشان خوب است، آدمها دارند میخندند، خوشحالند.
همین عکس های رنگ و رو رفته ای که توی آلبومهایمان داریم. دوربین دیجیتال بزرگترین خیانت بود، شاید هم فراموش کردن یک سری چیرها خیانت بود. خلاصه هرچه بود دیگر عکسها مثل آن موقع ها حس ندارند، انگار همه چیز فوتوشاپ است!
انگار چیزی را گم کرده ایم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from محمدعلی محمدپور (MohamadAli Mohamadpour)
هوا دم کرده بود، زن چنگ میزد روی ملحفهای که در عصر جمعهای تبدار بوی نا گرفته بود، چشمها را بسته بود، از ضربههای لذتی شیرین، چنگ میزد ... چنگ میزد به خاطرهای دور. هوا دم کرده بود، زن روی تخت مچاله بود.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
سگک سوتین را از پشت جا انداخت، بندها را روی شانه مرتب کرد، دست انداخت زیر کاپِ سوتین و پایین کشید، نگاه کرد توی آینه، دست گذاشت زیر پستانها و بالا داد، کمی به چپ و راست چرخید لبخندی زد، دکمههای پیراهن را که میبست حجم پستانها چاک بین دکمهها را باز کرد، زن نگاهی کرد خوشش آمد.
+ داستانک
@boiereihan
+ داستانک
@boiereihan