آدمهایی که گریه میکنن بخاطر ضعفشون نیست بخاطر اینه که از قوی بودن خسته شدن.
+ پشت یه پراید نوشته بود.
@boiereihan
+ پشت یه پراید نوشته بود.
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
تو فلافل فروشی بودیم سفارش دادیم حاضر که شد پیرزنی رسید و گفت کمک کنید، رفیق ما گفت پول نمیدم ولی غذا اگر میخوای برات بگیرم گفت نوهام اینجاست دو نفریم دوتا فلافل برامون بگیر. فلافلها را از روی پیشخوان برداشت دوتا نوشابه هم گرفت داد به پیرزن و بعد به پسرک پشت پیشخوان گفت دوتای دیگر برای ما بزن. پسرک مشغول کارش شد وسط کار برگشت گفت : من این پیرزن رو میشناسم خالی میبنده گرسنه نیست فقیر نیست خیلی هم پولداره نباید گول اینارو بخوری. رفیق ما گفت عه! چه خوب که فقیر نیست چه خوب که نوهاش گرسنه نیست. من و این رفیقم فرض میکنیم امروز نفری دوتا فلافل خوردیم. گفتم سه تا! گفت هان!؟ گفتم من یکی دیگه میخورم. میشه سه تا!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
آقای میم عصر جمعه فیلم میبیند، نیم ساعت رکاب میزند، دو داستان از همشهری داستان میخواند، گلدانها را مرتب میکند، بامبوها را میبرد توی حمام، خاکهایشان را میشوید، گلدان شیشه ای را میشوید.
آقای میم چای میریزد و مینشیند روی صندلی آشپزخانه، پشت میز، خوشحال است خانه ای انتخاب کرده است که پنجره آشپزخانه اش بزرگ است، میشود پنجره های تک و توک روشن را دید. چراغ کم نور هود روشن است، صدای موسیقی نرمی فضای خانه را میشکافد، پخش میشود توی صورتش.
از توی پنجره میشود دید که ...
نه نمیشود دید. بخار چای میرود میماسد روی پنجره سرد آشپزخانه، از باریکه باز پنجره میگذرد، میرود از فضای خالی میان خانه ها، میرود توی تراس خانه همسایه، همانجایی که سالهاست دیگر زنی روی تراس نمی آید!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
+ داستانک
آقای میم چای میریزد و مینشیند روی صندلی آشپزخانه، پشت میز، خوشحال است خانه ای انتخاب کرده است که پنجره آشپزخانه اش بزرگ است، میشود پنجره های تک و توک روشن را دید. چراغ کم نور هود روشن است، صدای موسیقی نرمی فضای خانه را میشکافد، پخش میشود توی صورتش.
از توی پنجره میشود دید که ...
نه نمیشود دید. بخار چای میرود میماسد روی پنجره سرد آشپزخانه، از باریکه باز پنجره میگذرد، میرود از فضای خالی میان خانه ها، میرود توی تراس خانه همسایه، همانجایی که سالهاست دیگر زنی روی تراس نمی آید!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
+ داستانک
توی اون زمانی که به نهایت ترسیدن میرسی لحظهی کوتاهی هست که سراسر از خشم میشی، چشمهات رو میبندی دندونهات رو به هم فشار میدی همون لحظه چشمهات رو باز میکنی و خیره میشی به ترس، میبینی که ترس جا خورده! اون لحظه رو دریاب و ولش نکن.
@boiereihan
@boiereihan
زان که بر این پرده ی تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه میخواهم نمی بینم
وآنچه می بینم نمی خواهم.
شفیعی کدکنی
@boiereihan
این خاموشی نزدیک
آنچه میخواهم نمی بینم
وآنچه می بینم نمی خواهم.
شفیعی کدکنی
@boiereihan
شبیه فاحشهای که پایش را روی پایش انداخته در اتاقی با نور قرمز سیگار میکشد و منتطر مشتری بعدیست، زندگی گاه اینقدر واقعیست ...
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
+ میخوای با من بخوابی؟
- نه!
+ ببین من یه زنم، این چیزارو خوب میفهمم!
سریالِHouse of cards
@boiereihan
- نه!
+ ببین من یه زنم، این چیزارو خوب میفهمم!
سریالِHouse of cards
@boiereihan