Forwarded from ایلیا
عشق سراسر رنج است، درد میکشی و در نهایت فراموش میکنی! نه نمیکنی، خودت را زخم میزنی.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
آدمی به جبر انسان بودنش گاه چیزی را میخواهد که نباید بخواهد و در این کشمکش خواستن و نخواستن رنج میکشد و سرآخر چه انجام دهد و چه انجام ندهد پشیمان خواهد بود ...
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
تو را دوست دارم
چون سفر نخستین با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانهی دیداری در استانبول
تو را دوست دارم
چون گفتن "شکر خدا زندهام"
ناظم حکمت
@boiereihan
چون سفر نخستین با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانهی دیداری در استانبول
تو را دوست دارم
چون گفتن "شکر خدا زندهام"
ناظم حکمت
@boiereihan
تو نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا ديدارت كنم
و نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد
و نه من محروم از توام تا فراموشت کنم
تو در میانهی همه چیزی!
محمود درویش
@boiereihan
و نه نزدیکی تا ديدارت كنم
و نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد
و نه من محروم از توام تا فراموشت کنم
تو در میانهی همه چیزی!
محمود درویش
@boiereihan
ولی من یه چیزی رو میدونم. میدونم که بالاخره مردها باید یه چیزی داشته باشن که دخترها ازشون خوششون بیاد. همینطوری نمیشه. بعضیها قیافه دارن، بعضیها موقعیت دارن، بعضیها مثل من پولدارن. بالاخره دختره باید عاشق یه چیزی تو اون مرد شده باشه. عشق، خشک و خالی نمیشه.
مهمانی تلخ - سیامک گلشیری
#برشی_از_یک_کتاب
@boiereihan
مهمانی تلخ - سیامک گلشیری
#برشی_از_یک_کتاب
@boiereihan
برای سکس درخواست میکنی ولی برای عشق نمیشه درخواست کرد، سکس یه جواب ساده داره آره یا نه! ولی عشق در لفافههای قشنگی از دروغ و خیال پیچیده میشه.
فیلمِ Nymphomaniac
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
فیلمِ Nymphomaniac
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
نمایشگاه عکس به نفع بچههای دارای سندروم داون
افتتاحیه ۹۷/۱۲/۱ ساعت ۱۱ ال ۱۳.۳۰
تهران میدان آزادی مجموعه فرهنگی برج آزادی
@boiereihan
افتتاحیه ۹۷/۱۲/۱ ساعت ۱۱ ال ۱۳.۳۰
تهران میدان آزادی مجموعه فرهنگی برج آزادی
@boiereihan
این واقعیت که عروس دریایی بدون داشتن مغز تونسته ۶۵۰ میلیون سال باقی بمونه، جای امیدواری برای خیلی آدماست.
جیم کری
@boiereihan
جیم کری
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
در ایستگاه مترو آزادی یک نهنگ از یک سر تونل وارد میشود، چرخی میزند از خروجی خیابان بهبودی بالا میرود! پسری می پرد دم نهنگ را بگیرد. کله پا میشود وسط شکاف ریل ها! میپرم پائین بچه را بلند کنم. زانویش زخمی شده است ... نهنگ را با دست نشان میدهد. میگویم من هم دیده ام!
مردی فریاد میشکد : یکی داره خودکشی میکنه! آقا بیا بیرون ... قطار داره میاد.
نگاه میکنم به دستانم. پسرک آب میشود. و لبخندی کف دستم شکل میگرد! نور قطار می اوفتد روی دستانم ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مردی فریاد میشکد : یکی داره خودکشی میکنه! آقا بیا بیرون ... قطار داره میاد.
نگاه میکنم به دستانم. پسرک آب میشود. و لبخندی کف دستم شکل میگرد! نور قطار می اوفتد روی دستانم ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
توی مغازه بودیم منتظر بودیم، توی صف بودیم یعنی، صف هم که نه، چند نفر کنار هم ایستاده بودیم تا اجناسمان را حساب کند، پسر بچه شش هفت ساله ای کنار مادرش ایستاده بود، چه شد یا اینکه چه بر پسر بچه رفت که یکهو روده هایش را شل کرد و بعدش هم فضا پر از رایحه سنگین و غلیظ بوی تخم مرغ و فاضلاب و پای ده روز مانده در پوتین شد، مادرش یک خرده صبر کرد و بعد زد پس گردن پسر بچه، پسر بچه سرش را پائین که انداخت، گفتم : " بچه چه گناهی داره، دلش درد میکنه لابد"
بعد از پسربچه پرسیدم دلت درد میکند، حالا دروغ یا راست گفت دلم درد میکند، همین! جواب ساده و بعدش همه یک جورهائی حق را دادن به پسرک که خودش را راحت کرده بود. خلاصه که گاهی توی زندگی هم دلمان درد میکند، پس گردنمان نزنید، زندگی خودش به اندازه کافی پس گردنمان میزند.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
@boiereihan
بعد از پسربچه پرسیدم دلت درد میکند، حالا دروغ یا راست گفت دلم درد میکند، همین! جواب ساده و بعدش همه یک جورهائی حق را دادن به پسرک که خودش را راحت کرده بود. خلاصه که گاهی توی زندگی هم دلمان درد میکند، پس گردنمان نزنید، زندگی خودش به اندازه کافی پس گردنمان میزند.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
@boiereihan
گوشی را برمیدارم اینترنت را روشن میکنم، چند لحظهای طول میکشد فیلترشکن وصل شود و بعدش نوتیفیکیشنها پیدا میشوند، یکهو یک دایره مسنجر میپرد وسط گوشی، نگاه میکنم یکی از دوستانیست که هیچ اینتراکشنی با هم نداریم، گاه گداری پست میگذارد، متن با این جمله شروع میشود که خواهش میکنم من را قضاوت نکنید از دیروز میخواستم با کسی حرف بزنم نمیشد شما شاید غریبهترین آدمی باشید که میشناسم و تصمیم گرفتم به شما بگویم ... ادامه میدهد ... دیروز برای اولین بار تصمیم گرفتم ببینمش بعد از دو سه ماه گپ و چت توی کافه قرار گذاشتیم، دوسش داشتم، آرومم میکرد، عاشق شده بودم انگار، وقتی چت نمیکردیم دلم براش تنگ میشد دوست داشتم همیشه باشه، دلم براش تنگ میشد، زودتر رسیدم روز ولنتاین تم کافه قرمز و قلبی بود میزها کم کم پر میشد و دختر و پسر خوشحال و شاد میآمدند نگاهشان کردم یکهو دلم ریخت، تازه یادم افتاد چه غلطی میکنم، در حال خیانت کردن به زنم بودم، آن زن هم میدانست که متاهلم ولی شاید بیخیال بودنش باعث شده بود من هم فکر کنم که خب کار عجیبی نمیکنم شاید یک امر عادیه ولی با دیدن اون دختر و پسرها یادم افتاد که چقدر زنم رو دوست دارم، چقدر بهش نگفتم دوسش دارم، چقدر میخوامش، بلند شدم و توی راه برای اون زن پیغام گذاشتم که اشتباه کردم، بهش گفتم ماجرارو و اون زن هم پذیرفت، خداروشکر که پذیرفت و تهدید نکرد. توی راه اون پست شما یادم اومد که به دوست دخترتون تبریکمیگید برای زنتون هم کادو بگیرید، خندهم گرفت، کادو خریدم کیک خریدم بعد از مدتها یه شب شاد داشتیم چقدر زنم رو دوست دارم. خیلی دوسش دارم و این رو نمیدونستم، از خودم شرمندهم توی صورت زنم نگاه میکنم از خودم بدم میاد ...
پیغامش تمام شده بود، اجازه گرفتم که ماجرا را با بیان خودم تعریف کنم. چیزی که خواندید.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
پیغامش تمام شده بود، اجازه گرفتم که ماجرا را با بیان خودم تعریف کنم. چیزی که خواندید.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
بیشتر احساس از سر انگشتان منتقل میشود. از توی دستها. وقتی دستش را میگیری، نرم انگشتانت را میکشی پشت دستش، تمام آن حس دوست داشتن را منتقل میکنی. دست ها حرفهای ناگفتنی را منتقل میکنند، حرفهایی که از سرانگشتان منتقل میشود. حرفهایی که نمیشود گفت، میشود دستش را گرفت توی چشمهایش نگاه کرد.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
آمدیم مسجد، آخرهای مجلس بود، نشستیم ته مسجد، تکیه دادیم به دیوار. کلاهش را گذاشته بود روی زانو، پسربچه ای قرآن های جزء جزء شده را آورد، یکی برداشتم، مسعود هم برداشت، در میان تعجب و دهان وامانده من گفت : من همون آدمم، همون لامذهب لا دین! اگر هم من به این چیزا معتقد نباشم ، خدابیامرز رسول که معتقد بوده، واسه اون میخونم!
چهارانو نشست و شروع کرد به خواندن!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چهارانو نشست و شروع کرد به خواندن!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan