در خوزستان هشدار جاری شدن سیل صادر شده، از نشستن کنار رودخانهها پرهیز کنید.
@boiereihan
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
چه چیزی لازم است تا در این سیاره
بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
هر کسی در عشق تو دخالت می کند
چیزهای وحشتناکی می گویند
در باره ی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست می زنند
با هم در تختی دراز می کشند
از خودم می پرسم
آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند
یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند
آیا در گوش یکدیگر
در مرداب
از قورباغه های حرامزاده می گویند
و یا از شادی زندگی دوزیستی شان
از خودم می پرسم
آیا پرندگان
پرندگان دشمن را
انگشت نما می کنند؟
آیا گاو های نر
پیش از آنکه در دیدرس همه
با ماده گاوی بیرون روند
با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟
جاده ها هم چشم دارند
پارک ها پلیس
هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند
پنجره ها نام ها را نام می برند
توپ و جوخه ی سربازان در کارند
با مأموریتی برای پایان دادن به عشق
گوشها و آرواره ها همه در کارند
تا آنکه مرد و معشوقش
ناگزیر بر روی دوچرخه ای
شتابزده
به لحظه ی اوج جاری شوند.
پابلو نرودا
ترجمه : روشنک بی گناه
#شعر
#کافی_کتاب
@kafiketab
بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
هر کسی در عشق تو دخالت می کند
چیزهای وحشتناکی می گویند
در باره ی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست می زنند
با هم در تختی دراز می کشند
از خودم می پرسم
آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند
یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند
آیا در گوش یکدیگر
در مرداب
از قورباغه های حرامزاده می گویند
و یا از شادی زندگی دوزیستی شان
از خودم می پرسم
آیا پرندگان
پرندگان دشمن را
انگشت نما می کنند؟
آیا گاو های نر
پیش از آنکه در دیدرس همه
با ماده گاوی بیرون روند
با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟
جاده ها هم چشم دارند
پارک ها پلیس
هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند
پنجره ها نام ها را نام می برند
توپ و جوخه ی سربازان در کارند
با مأموریتی برای پایان دادن به عشق
گوشها و آرواره ها همه در کارند
تا آنکه مرد و معشوقش
ناگزیر بر روی دوچرخه ای
شتابزده
به لحظه ی اوج جاری شوند.
پابلو نرودا
ترجمه : روشنک بی گناه
#شعر
#کافی_کتاب
@kafiketab
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی توجهی به هشدار در شیراز حادثه ساز شد. واژگونی ده ها دستگاه خودرو در پی طغیان آب.
#کلیپ
@boiereihan
#کلیپ
@boiereihan
ایستادن از سیل به اون عظمت فیلم و عکس میگیرن لابد سلفی هم گرفتن، هیچ درکی از قدرت و تخریب سیل ندارن انگار، اواخر دهه ۷۰ سر سیل مازندران توی نکا دیدم که چطور تیرآهنهارو مثل سیم مفتول مچاله کرده بود، فقط یک لحظه ممکنه سیل خاک زیر پاشون رو بشوره و در لحظه همه فرو برن.
خودمون هم در زمان حادثه بلد نیستیم چه رفتاری داشته باشیم. هشدارهارو هم که فکر میکنیم برای بقیهست نه ما.
@boiereihan
خودمون هم در زمان حادثه بلد نیستیم چه رفتاری داشته باشیم. هشدارهارو هم که فکر میکنیم برای بقیهست نه ما.
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
ایکاش فراموش کردن آدمها همینقدر راحت بود, دراز میکشیدی و چشمهایت را می بستی و بعد پوووف... تمام! ولی خب لعنتی اینطور تمام نمیشود, اصلن فراموش نمیشود, یک جائی یک چیزی یک کوفتی تو را وا میدارد دوباره یادش بیافتی, دوباره بویش را بشنوی, آهنگ صدایش را مرور کنی و دنبال خودت توی چشمهایش بگردی و ... گاه فقط یک مرور کوتاه است ولی شبیه کهنه شرابی تو را مست میکند.
کاش میشد چشمها را بست و ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کاش میشد چشمها را بست و ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
گفت آن درپیت هایشان که همان اول سرماجرای سکس را باز میکنند، باز آن جنتلمنها و مثلن هنرمندهایش حداقل یک ساعتی ادا و اصول در می آورند و سرآخر میرسند به اینکه : الان چی پوشیدی؟
گفت توی این آدمها یک رفیق پیدا نمیشود که درد را بشنود، تهش هم اگر بشنود باز دارد وراندازت میکند که چطور برود زیر لباست!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گفت توی این آدمها یک رفیق پیدا نمیشود که درد را بشنود، تهش هم اگر بشنود باز دارد وراندازت میکند که چطور برود زیر لباست!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
برای دیده شدن فقط کافیست در فاصله مناسبی از آدمها بایستید، گاهی دور و گاهی نزدیک ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
آدمها و خوابهایشان همان وقتی می آیند که اصلن منتظرشان نیستی، بهشان فکر نمیکنی، روی کاناپه نشسته ای، کتاب میخوانی، خواب میآید تو را میکشد در آغوش، تن عریان خاطره ای زیر درخت بید مجنون، لب میگذارد روی لبهایت ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
آدمها، بعضی هاشان از همان دور خوبند! قشنگند ... نزدیک که بیایند تمام حس و تخیلی که درباره شان داشتیم دود میشود و میرود هوا!
مثل خورشید که از دور غروبش زیباست و از نزدیک می سوزاند و خاکستر میکند. این آدمها احساسشان از همان دور زیباست ... اینها را نزدیک نیاورید. از همان دور در افق در قابی از خیال نظاره شان کنید. بگذارید همانجا باشند. دست به ترکیبشان نزنید.
بعضی ها را در ذهنمان دوست بداریم، در ذهنمان عاشقشان شویم در ذهنمان دستشان را بگیریم در ذهنمان گاهی اگر شرم اجازه داد بوسه ای هم از لبانشان بگیریم ولی بگذاریم همانجا باشند! همان دور ... در یک قاب خالی!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مثل خورشید که از دور غروبش زیباست و از نزدیک می سوزاند و خاکستر میکند. این آدمها احساسشان از همان دور زیباست ... اینها را نزدیک نیاورید. از همان دور در افق در قابی از خیال نظاره شان کنید. بگذارید همانجا باشند. دست به ترکیبشان نزنید.
بعضی ها را در ذهنمان دوست بداریم، در ذهنمان عاشقشان شویم در ذهنمان دستشان را بگیریم در ذهنمان گاهی اگر شرم اجازه داد بوسه ای هم از لبانشان بگیریم ولی بگذاریم همانجا باشند! همان دور ... در یک قاب خالی!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل میکاریم
ماهیها به جهنم!
کندوها پر از قیر شدهاند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفتهاند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
جه سعادتی!
داریوش به پارس مینازید
ما به پارس جنوبی!
اکبر اکسیر
#شعر
#کافی_کتاب
@kafiketab
دریا، دریا دکل میکاریم
ماهیها به جهنم!
کندوها پر از قیر شدهاند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفتهاند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
جه سعادتی!
داریوش به پارس مینازید
ما به پارس جنوبی!
اکبر اکسیر
#شعر
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from ایلیا
صدایم میکند، برمیگردم به سمت صدا از ته کوچه پیرزنی ظرف غذای یکبار مصرفی را میآورد و میگذارد توی دستهایم، میگوید که نذریست، میگیرم و تشکر میکنم، پیرزن میرود پشت سرش میگویم: خدا پدرت رو بیامرزه، جواب میدهد خدا خودم رو هم بیامرزه. لبخند میزنم دور شدن پیرزن را نگاه میکنم و برمیگردم به سمت خیابان. مثل همیشه شلوغ است آدمها میروند و میآیند، از زیر پل رد میشوم، هنوز هم همانجاست، چندماهیست آنجا میخوابد، میروم و غذا را تعارفش میکنم، میگیرد و میگوید که دلستر هم میخواهد میآیم اینطرف خیابان از دکه روزنامه دلستر خنکی میخرم برمیگردم میبینم یک گربه با سه تا توله کنار مرد زمین را لیس میزنند خوراک روی عدس پلو را داده بود به گربهها. دلستر را گرفت نصف دلستر را که خورد سرش را بالا برد و گفت خدا این رفیق مارو ببخش!
خداحافظی نکردم او هم خداحافظی نکرد کمی دورتر برگشتم پشت سرم را دیدم، پاهایش را دراز کرده بود شیشه دلستر را کج کرده بود گربه ها به سر شیشه زبان میزدند.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
خداحافظی نکردم او هم خداحافظی نکرد کمی دورتر برگشتم پشت سرم را دیدم، پاهایش را دراز کرده بود شیشه دلستر را کج کرده بود گربه ها به سر شیشه زبان میزدند.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan