زن تاپ را بالا کشید از دستهایش بالا آورد و پرت کرد گوشهی اتاق، تن عرق کرده خود را پرت کرد روی تخت، خنکی ملحفه دوید زیر پوستش، کناره پستانهایش از زیر وزن تنش بیرون زده بود، پاها را باز کرد، خنکی را بیشتر کشید توی جانش، دستها را باز کرد، چشمها را بست، مردی توی خیالش نبود.
+ داستانک
@boiereihan
+ داستانک
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
دختر به نسبت اشاره داره و زن به جنسیت، یه بچه ۹ ساله جنسیتش زنه و یه خانم ۵۰ ساله با سه تا بچه دختر باباش. ربطی به فیزیولوژی و تغییرات جسمی سببی نداره.
+ به بهانهی روز دختر
@boiereihan
+ به بهانهی روز دختر
@boiereihan
گاه فکر میکنی فراموش کردهای ولی بوی عطری در پیچ یک کوچه تو را در ازدحام خاطرهها غرق میکند.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
Forwarded from ایلیا
یک زن جائی تمام میشود که برای فهمیدنش دیگر دیر شده است، تمام میشود شبیه ماهی مردهای که رویش هرچقدر آب بریزی دیگر زنده نمیشود ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
در ازدحام دنیا
اگر انسانی را یافتی
که تو را میفهمد رهایش نکن
چه آنها که ما را نمیفهمند بیشمارند
غسان زغطان
@boiereihan
اگر انسانی را یافتی
که تو را میفهمد رهایش نکن
چه آنها که ما را نمیفهمند بیشمارند
غسان زغطان
@boiereihan
خدا رنگها را پاشیده بود توی چشمهایش، سبز بود، آبی بود، چیزی بود شبیه دریای جنوب در زیر نور آفتاب. خیره که نگاهت میکرد، توی دلت غنج میزد، زیر قفسه سینهات یخ میکرد، سست میشدی، چشمهایت را جمع میکردی و میدوختی به زمین، نگاهش سنگین بود.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan