گاه فکر میکنی فراموش کردهای ولی بوی عطری در پیچ یک کوچه تو را در ازدحام خاطرهها غرق میکند.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
Forwarded from ایلیا
یک زن جائی تمام میشود که برای فهمیدنش دیگر دیر شده است، تمام میشود شبیه ماهی مردهای که رویش هرچقدر آب بریزی دیگر زنده نمیشود ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
در ازدحام دنیا
اگر انسانی را یافتی
که تو را میفهمد رهایش نکن
چه آنها که ما را نمیفهمند بیشمارند
غسان زغطان
@boiereihan
اگر انسانی را یافتی
که تو را میفهمد رهایش نکن
چه آنها که ما را نمیفهمند بیشمارند
غسان زغطان
@boiereihan
خدا رنگها را پاشیده بود توی چشمهایش، سبز بود، آبی بود، چیزی بود شبیه دریای جنوب در زیر نور آفتاب. خیره که نگاهت میکرد، توی دلت غنج میزد، زیر قفسه سینهات یخ میکرد، سست میشدی، چشمهایت را جمع میکردی و میدوختی به زمین، نگاهش سنگین بود.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
سرباز بودم زیر پل پارک وی سوار یه شخصی شدم، روز قبل تاسوعا بود طرف یه جوون تریپ خسته بود، نزدیک هتل اوین پرسید داداش تو محرم فقط باید روضه گوش داد؟ گفتم ربطی نداره داداش ببین خودت با چی حال میکنی، گفت من با داریوش حال میکنم خودش یه پا روضهست، یه نوار داریوش گذاشت تو ضبط.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن دراز کشید، نسیمی خنکی از پنجره میزد روی صورت عرق کردهاش، خاطرهای دویده بود زیر پوستش، صورتش را گرم کرده بود، تنش گرم شده بود ... خاطره توی رگهایش میرفت.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan