ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Ghebleh Sojoud GahMusic.com
Homayra
قبله سجود🎹🎙🎼
حمیرا

#موزیک
@yekbashar
7👏1
توی صف تاکسی یه خانم از حال رفت، دو تا خانم بلندش،کردن نشوندنش روی نیمکت، حالش کمی جا اومد و گفت بچه‌ام کو؟ بچه‌ای باهاش نبود، چندبار دیگه هم هیجانزده همین رو گفت و بعد آروم شد، پاشد و خودش رو مرتب کرد و از اون دوتا خانم تشکر کرد و رفت.
چند لحظه بعد ایستگاه تاکسی برگشت به همون هیاهوی ماشینها و صدای بوق ترافیک صبحگاهی، آدمها دوباره فرو رفتن توی خودشون، منتطر تاکسی، توی ذهنشون شاید بچه‌ای گم شده بود.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
😢227
👍166😘1
در آغاز فقط تو بودی
اندوهی بی پایان
شبیه بارانی که نمی‌بارد.

#ای_لیا
@yekbashar
17😢4
دخترم گفت دوست دارم شبیه تو بشم، تو آدم موفقی هستی، پیتزا می‌خوردیم یک جایی توی خیابون ولیعصر، یه دونه سیب زمین برداشتم زدم توی سس سیر کنار پیتزا، دادم بهش و گفتم قربونت برم باباجان.

@yekbashar
37🥰2😍2
نشستم کنار پنجره، سرم رو تکیه دادم به صندلی، خسته بودم،  یه خانمی اومد نشست کنار من، چند دقیقه بعد گفت اگر ناراحت نمیشید جامون رو عوض کنیم من بشینم کنار پنجره، بلند شدم سرم خورد به قفسه بالای سرم، خانمه گفت ببخشید، لبخند زدم، نشست کنار پنجره، هواپیما هنوز روی باند بود، خلبان دور موتورها رو برد بالا، زن گفت یعنی زنده میرسیم؟ سر چرخوندم طرفش گفتم شاید. گفت یعنی سقوط میکنیم؟ گفتم نمیدونم! یه خرده مکث کرد و گفت از جوابهائی که میدید معلومه افسرده اید، نگاهش کردم، جوابی ندادم، گفت من روانشناسی خوندم، روان درمانگرم اگر دوست دارید میتونید با من حرف بزنید، باز نگاهش کردم، سرم رو چرخوندم به سمت بالا، دریچه کولر رو چرخوندم، هوای خنک بیشتر شد، زن هم همین کار رو تکرار کرد، دریچه نچرخید، با دریچه ور رفت باز دریچه نچرخید، من دست کردم دریچه رو بچرخونم، نشد، سفت بود، زن گفت زورت هم که کمه، نگاهش کردم، با شدت بیشتری دریچه رو چرخوندم، باز شد، زن گفت ممنون، سرم رو تکون دادم، زن مکثی کرد و گفت همیشه همینقدر کم حرفی؟ چشمام نیمه باز بود، گفتم آره! هواپیما حرکت کرد، زن زیر لب زمزمه میکرد، هواپیما بلند شد، من چشمام رو بستم، زن شروع کرد به حرف زدن ... چرخهای هواپیما خورد روی باند مهرآباد، بیدار شدم، نگاه کردم به زن، خودم رو جابجا کردم، زن بطری آب رو به طرفم گرفت و گفت برای شماست خواب بودید مهماندار داد، حرفهای من رو هم که اصلن نشنیدید. لبخند زدم. هواپیما روی باند تاکسی میکرد تا برسه به آشیانه دوباره چشمام رو بستم.

تابستان ۱۴۰۰
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
16
صفحه ۱

تا وقتی کارت تموم نشده و نتیجه نگرفتی به کسی نگو.

@yekbashar
👍218👎1🔥1
رنج بخش مهمی از زندگی‌هامونه، بعضی ها کمتر بعضی ها بیشتر. نمیدونم چکار میشه کرد، رنج تموم نمیشه و از شکلی به شکل دیگه تغییر پیدا می‌کنه و همه اینها درون زندگیه که ناگزیر هستیم به ادامه دادنش.

@yekbashar
👍11😢72👏2😍1
صفحه ۲

به دوزاری جماعت فرصت دوباره نده.

@yekbashar
👏198💯4🔥1😎1
صفحه ۳

اگر خودت الان روی ۳۰ هستی این رو با ۹۵ بقیه مقایسه نکن، اون از ۹۰ شروع کرده الان ۹۵ رو داره تو از ۲۰- شروع کردی، ۵۰ تا جلو اومدی.

@yekbashar
👍167👏3💯3
Delbar ~ Music-Fa.Com
Mohsen Chavoshi ~ Music-Fa.Com
دلبر🎹🎙🎼
محسن چاووشی

#موزیک
@yekbashar
8
یه موزیک خوب، چای، پنجره‌یِ بازی که کمی سرما و هوای تازه ازش میزنه تو، مرور خاطراتی که خاطرات بد توش زیاده و اون لا لوها هم یه چیزهای خوبی یادت میاد و لبخند میزنی، چیزهایی که گاهی باعث میشه هنوز هم دلت غنج بزنه، این خاطرات خوب وسط اون همه خاطرات مثل پیدا کردن بادوم هندی وسط آجیله، کمه ولی خوشمزه‌ست.

@yekbashar
19😘3😍2
صفحه ۴

به آدمها کمک کن ولی انتظار کمک از آدمها نداشته باش.

@yekbashar
15👍11👎2💯1
صفحه ۵

ذهنت بزرگ باشه وگرنه که مغزها تقریبن همه یه اندازه هستن.

@yekbashar
13👍8👏1
خسته ایم لابد
خسته‌ی کارهای نکرده
راههای نرفته ...

#ای_لیا
@yekbashar
13😢6👍2💯2
برای یک دوست، یک همکلاسی
روحت در آرامش دکتر علی جمالی

‏گاهی به مرگ فکر می‌کنم
که خسته
توی یکی از لباسهای آویزان از کمد
خوابیده است.

#ای_لیا
@yekbashar
😢26
صفحه ۶

حالا یکی هم گفت "واااای تو چقدر خوشگلی عزیزم" شما که توی خونه‌ت آینه داری و خب خودت واقعیت رو بهتر میدونی!

@yekbashar
6👍5👎2👏2🤯1😎1
صفحه ۷

مراقب خودت باش، خودت رو دوست داشته باش، آب زیاد بخور، پیاده‌روی کن و اینکه از پس هر رنجی آسایشی خواهد رسید هرچند دیر.

@yekbashar
15👍4😘2🥰1
Forwarded from کافی کتاب
انتهای "شاید" به کلمه ی "هرگز" متصل است و "هرگز" کلمه ی تلخ و تاریکی ست که تازگی ها، مثل ادراک ِ گنگ ِ مرگ، وارد ذهنم شده و آن پس و پشت ها منتظر خودنمایی نشسته است.


جایی دیگر - گلی ترقی 📚
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
👍7💯31
صفحه ۸

محترم بودن و محترم موندن کار سختیه ولی نشدنی نیست.

@yekbashar
👍135😍1
ببره با خره بحث می‌کرد هی فکت میاورد، رفرنس و مرجع معرفی نی‌کرد، خره قبول نمیکرد و هی حرف خودش رو میزد، آخرش پاشدن رفتن پیش شیر سلطان جنگل و ببره شاکی داشت توضیح میداد داستان رو یهو شیره گفت ببر رو بخوابونید ۵۰ تا شلاق بزنید، خره رو هم رد کرد رفت، بعد از شلاق ببره ناراحت گفت چرا من رو شلاق زدید شما هم که فهمیدید حق با منه، شیره کفت شلاق بخاطر این بود که داری با خر بحث می‌کنی.

بیشتر مواقع توی زندگی‌هاتون دارید با خر بحث و دعوا می‌کنید، رها کنید، سکوت کنید، لبخند بزنید.

@yekbashar
👍115👏2