ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
از تنت
عبور میکند خیال من
در دلت اما
شاید
شکی هنوز
خوابیده است!

#ای_لیا
@boiereihan
چند نکته ساده

یکم - اگر دیر رسیدن سر قرار برای ما اهمیت ندارد برای دیگران دارد. وقت شناس باشیم. اگر هم دیر میرسیم تماس بگیریم و اعلام کنیم.

دوم - لبخند بزنیم. لبخند معجزه میکند. ابروها را کمی باز کنیم. شبیه هل بوی نباشیم. اخم جذابیت نمی آورد. شاید یکی با لبخند ما حالش خوب شود. حتی غریبه ای که نمیشناسیم.

سوم - توی مترو، اتوبوس، تاکسی به اندازه خودمان جا بگیریم. خودخواه نباشیم.

چهارم - اگر مردیم صندلی جلوی تاکسی را همیشه به زنها تعارف کنیم حتی اگر نفر اول صف هستیم. تاثیر دارد. توی حال آن زن تاثیر دارد.

پنجم - اگر زن هستیم حالمان از همه مردها به هم نخورد. جامعه مرد و زن را درست تربیت نکرده خودمان خودمان را تربیت کنیم.

ششم - با گوشی همراه بلند بلند حرف نزنیم. داستانهای شب قبل شما با الناز و کامران و بقیه به درد همه نمیخورد.

هفتم - قانون از پایین به بالا اجرا میشود. شهروند قانون مداز مسول قانون مدار تحویل میدهد. بین خطوط برانیم پس.

هشتم - تشخیص رای دادن یا ندادن با خودتان است. توی چشم بقیه نکنید. هرچند در نهایت هرتصمیمی بگیریم وجدانن پاسخگوی آیندگان هستیم، فرزندانمان مخصوصن. این را دقت کنیم.

نهم - فریال کیه؟

دهم - ورزش کنیم. سیگار را ترک کنیم. الکل را ترک کنیم. آب زیاد بنوشیم.

یازدهم - مسواک خوب است. هرچند گاهی مجبوریم از خوشبو کننده دهان هم استفاده کنیم. جویدن آدامس پیش از ملاقات آدمهای دیگر بد نیست. کمی بوی دهان را ملایم میکند.

دوازدهم - چند گلدان کوچک توی خانه داشته باشید. گلدان مثل حیوانات خانگی دردسر ندارد. هوا را تصفیه میکند. مقداری آب میخواهد. دیدن گوشه سبز توی خانه حال آدم را جا می آورد.

سیزدهم - هر زنی گفت سلام منظورش نخ دادن نیست، هر مردی هم چیزی پرسید الزامن توی ذهنش دنبال تختخواب نیست.

چهاردهم - با فرزندانمان وقت بگذرانیم. حال خودمان را هم خوب میکند.

پانزدهم - بی شعور نباشیم. شعور یعنی دودوتا چهارتا میشود. جدل نکنیم.

شانزدهم - ندارد.

هفدهم - بوسیدن روی ماهتان.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
شاید از دلت بروم،
از یادت نه!

#ای_لیا
@boiereihan
ایکاش کسی پیدا شود و بگوید:
غصه نخورید، این زندگی نیست فوتوشاپ است!

#ای_لیا
@boiereihan
تا بخودت بیائی
آدمهای دور و برت میشوند عکس
میروند کنج طاقچه
منتظر تو
که بشوی عکس
بیائی بنشینی کنارشان!

#ای_لیا
@boiereihan
دوست کیست؟
شخص عجیبی نیست، با دیدنش حالت خوب میشود، حتی اگر سالها ندیده باشی اش، با خنده اش، دلت میخندد حتی اگر فقط خنده اش را از پس عکس دیده باشی. دوستی با هزاران سال معاشرت ممکن است رخ ندهد و گاهی فقط با یک رودرروئی و مرور خاطرات خودش را تحمیل میکند.

قرار نیست کار خاصی کرده باشد، میتواند در همین فضای مجازی باشد و حالت را خوب کند. دوستی یعنی احساست خوب شود وقتی احساس کنی هنوز احساسش در رگ های زمان جاریست.
باشیم که بودنمان برای برخی همین حس را دارد، حس "دوست" بودن.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گفت : اینکه نوشته ای ممنوعه دوست داشتن، ممنوعه نیست. دوست داشتن است. دوست داشتن ممنوعه نیست.
گفتم به اقتضای عرف نوشتم.
گفت دوست داشتن بی رحم است. می آید، همه ی قواعد را پس میزند، خودخواه است، فقط میخواهد ... به قول خودت دست خودمان نیست، یکهو میبینی افتاده ای در آغوش خواستنش، حال خودش هم ممکن است نداند.

راست میگوید، گاه دست خودمان نیست. دل منطق سرش نمیشود، خواستن و خواهش منطق سرش نمیشود. میخواهد ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تصویر مرد بلند میشود از کنار صندلی آشپزخانه، میرود طرف یخچال، در یخچال را باز میکند، چیزی برمیدارد، ب برمیگردد، مینشیند روی مبل، نگاه میکند به سقف، نگاه میکند به پنجره، بلند میشود بی صدا مینشیند کنار شرجی دم کرده کنار پنجره ... پرده تکان میخورد!
همه ی اینها را زن دارد میبیند، پاهایش را جمع کرده است توی سینه اش، روی صندلی چوبی، گونه چپش را گذاشته روی زانو، چشمها را باریک کرده، خیره میشود به رد بوی مرد که توی فضای خانه تاب میخورد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
پفیوزتر از اون مردی که از طرف یه زن رد شده به هر دلیلی و بعد تهدیدش میکنه به افشا کردن یه سری چیزا کسی نیست به ولله!
این کار آدمهای ناقص و کوچیکه. کار یه بچه کوچولوی نق نقو!

+ یه مقدار بیشتر مراقب حریم خصوصی هامون باشیم.
در دلم هوای تو
هوای تو در ریه های دیگری!

#ای_لیا
@boiereihan
گفت یه جوری دوسش دارم خودمم حسودیم میشه!

#ای_لیا
@boiereihan
خاطرات من
یک کودک بی دست و پاست
که گاهی می نشیند روی آب
گاهی سنگ می زند شیشه ی همسایه را
یا می دود روی گیسوان باد
یا می نشیند در خواب ستاره ها

خاطرات من
شالیزار سبزی ست
که زنی در میانش
دست گِلی می کشد به صورت
خسته می شود خستگی
می خندد رو به آسمان
زیبا می شود آسمان
شالی زار غنج می زند دلش
عاشق زن شالیکار است انگار.

خاطرات من دریاست
که می کشد دست بر صورت ساحل
کودکی پی مرغابیس
مرغابی پی آزادی
آزادی پی درنگی
تا بخوابد روی خاطرات کودکی تنها
بازی ناکرده پی مردی رفته بود.

خاطرات من زنی تنهاست
زنی در انتهای دریا
نشسته است روی خط افق
آسمان را گرفته است در آغوش
و گاهی خورشید را می رساند به دل دریا.

خاطرات من کودکی های ناکرده است
چیدن تمشکی که گس بود
خوردن یک کونوس* نارس
دویدن لابلای دست های باد خورده جنگل
تیرو کمانی که تیرش تا خدا می رفت

خاطرات من زود پیر شدند
زود دور شدند
زود زود زود ...

#ای_لیا
رشت - پائیز 1380

* همان ازگیل است.
@boiereihan
گاه علی رغم زندگی های روتین و خوبمان یک خلاء احساسی عاطفی، یک شکاف روحی توی پوسته زندگیمان پیدا میشود، از همانجا ممکن است آدمهای تازه ای وارد زندگیهامان شوند، هوای تازه ای وارد شود، هوایی که ممکن است بعدن بفهمیم مسموم بوده. زندگیهامان را دوست داریم، فرزندانمان را، عشقمان را ولی گاهی این خلاء پیش می آید، گاهی میخواهیم با مرد تازه ای، زن تازه ای گپ بزنیم، آدمهایی که به نظرمان حرف تازه ای دارند ولی این را هم بدانیم گاه این هوای تازه، این آدم تازه ارزشش را ندارد که آن زندگی روتین و نرمال، آن زندگی منظم را به هم بزنیم. این حسهای تازه شبیه سلفون روی اجناس تازه خریداری شده هستند، حس نویی ایجاد میکنند، بوی خوبی دارند ولی الزامن سرانجامی ندارند.
قضاوت نمیکنم، آدم بزرگها خودشان میدانند چکار میکنند، میدانند همه ی نصیحتها و حرفهایی که دیگران میخواهند درباره آن رابطه تازه شان بگویند؛ اما ممکن است آنقدر غرق شوند که دیگر بیرون آمدن از آن رابطه برایشان ممکن نباشد.

پ.ن : متن درباره زندگی های روتین و نرمال است. درباره زندگی های از هم پاشیده درونی حرفهای دیگری میشود زد. میشود به آن آدمها حق داد لابد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ما گاه توی خیال عاشق میشویم
دل میبندیم
زندگی میکنیم
بچه هایمان را بزرگ میکنیم
میمیریم
بعد بیدار میشویم برمیگردیم به زندگی واقعی مان
لابلای واقعیت تیز و برنده زندگی ...

#ای_لیا
@boiereihan
صبح زود زنگ زده که مهندس با ماشین خودم میام دنبالت. آژانس نگیر. گفتم هم فاله و هم تماشا. سانتافه دوهزارو پونزدهش رو هم میبینیم! اصلن گمونم میخواست سانتافه رو ببینم. قرار بود بریم کارگاهش تجهیزاتشو ببینم که اگر درست درمون بود گاهی کار ساخت بهش بدیم.
تو ماشین نشستم یه کلیپی پخش میشد. گفتم کیه این مهندس؟ گفت مژده ست.
"مژده کیه؟"
"مگه استبج نگاه نمیکنی؟ شبکه من و تو؟"
" نه والا، تا حالا ندیدم. ولی اینور اونور خوندم درباره برنامه اش. یکی دوتا اسم هم شنیدم. بیشتر از همه فریال"
" اون فلان فلان شده. ببخشید مهندس میخوام فحش بدم به این زنیکه. جلو شما روم نشد. یه دختر بزک کرده با لنگ و پاچه بیرون انداخته که یه مشت جوجه دهه هفتادی لنگ و پاچه ندیده بهش رای میدن. همین لعنتی باعث شد مژده رای نیاره!"
نگاه میکنم به مژده توی مانیتور ماشین، صدای خوبی دارد. خیلی سعی دارد شبیه هایده باشد. با همان تیپ لباسها. حتی نوع خواندنش.
"مهندس این مژده خیلی خوب بود. حیف شد"
مستقیم نگاه کرد به جاده. عاقله مردی چهل و چند ساله. مژده هنوز داشت توی مانیتور میخواند. با لباس شب مشکی.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مرد صفحه اول دفتر را باز میکند و مینویسد :
در زندگی لحظاتی هست که هیچ غلطی نمیتوان کرد، دراز میکشی روی کاناپه، خیره میشوی به سقف. جایی که زنی دارد موهایش را در جهان موازی شانه میکند!

+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
شعر یعنی
طعم گیسوی تو در باد
که می رسد در میان دلتنگی ها
تازه می شود چشمان خاطره
ولی افسوس که باد
همیشه به جانب من نمی وزد.

#ای_لیا
@boiereihan