ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
دوران دانشگاه عاشق شده بود، به سرانجام نرسید، چندسالی گذشت، از یکی از همکارانش خوشش آمده بود، یکباری که حرفش شد گفت : " اینکه قدش از من خیلی کوتاهتره به نظرت مهمه؟"
گفتم :" اگر بتونید با هم زندگی کنید، چه ایرادی داره!"
گفت که مادرش راضی نیست و چیزهای دیگر! ازدواج کردند، دوران عقد یکبار در یک مهمانی همسرش را دیدم، ورژن کوتاهتر همان دختری که عاشقش بود!

آدمها که بار اول عاشق میشوند، آن عشق اول یک جورهائی میشود مرجع، قالب اصلی، نقشه راه ... یعنی توی آدمهای بعدی دنبال همان جزئیاتیم. حالا نه همه مان، برخی. چشمها، بینی، کلیت صورت و ...
اخلاق؟ نمیدانم ... چون با نفر اول به سرانجامی نرسیده است و اخلاق آدمها هم تا زیر یک سقف نروند برملا نمیشود!

چندسالی گذشته است، گاهی لابلای حرفهایش چیزهائی می گوید، اینکه راضی نیست، اینکه ... من هم نمیدانم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
مسیر کوتاه است. کرایه اش هزار تومان. بین راه خانمی پیاده میشود و یک خانم دیگر سوار میشود. ته خط زنی که بین راه سوار شده پانصد تومان کرایه میدهد. مرد راننده میگوید هزار تومن میشه!
زن اعتراض میکند که بین راه سوار شده. من هنوز داخل تاکسی هستم. زن بین پیاده شدن و در تاکسی دارد بحث میکند. ب میگردم و میگویم : آقا بین راه سوار شده! راننده براق میشود طرف مت. زن هزار تومان را پرت میکند روی صندلی جلو و چیزی میگوید و میرود. من در حال پیاده سدن هستم که راننده به من میگوید : به تو چه ربطی داره؟! جواب میدهم : "ربطش اینه که داری زیاد میگیری، داری زور میگی!"
"خب تو چکاره ای. ماموری؟"
"نه! هیچکاره ام. خسته ای میدونم. هی دنده و دنده عوض کردن. الانم سرد شده. خیس و دماغ آویزون. خلاصه که خسته نباشی! شبت خوش"
تمام میشود بحث. همین اعتراض کوچک در حد همین پانصد تومن ها باعث میشود کم کم مسایل حل شود. سیستم از پایین به بالا اصلاح میشود. تا خودمان اصلاح را از خودمان شروع نکنیم سیستم هم اصلاح نخواهد شد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
دختره گفت سردمه، پسره هم لبخندی زد و کتش رو در آورد انداخت روی شونه های دختره و بعد همونجا توی ایستگاه دست انداخت دور شونه های دختره و کشید طرف خودش. دختره سرشو گذاشت رو شونه های پسره و خندید!
البته خب که اینا همش فانتزیه! در اصل اینطوریه داستان که پسره در حالیکه دستاش تو جیبشه و داره به مسیر اومدن اتوبوس نگاه میکنه میگه : من بدتر از تو! پوستم داره کنده میشه!!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
بی دریغ باشیم
مثل همین باران
که می بارد و نمی پرسد که چرا
کسی چتر ندارد!

#ای_لیا
اپیزود اول :

زن نشسته است کنار پنجره کافه، دست راستش را گذاشته است روی میز و از پشت خانه های کوچک پرده توری نازک، تصاویر گنگ و مبهمی می بیند از ماشین ها و آدمهائی که در ترافیک چهار راه ولیعصر در هم حل میشوند!

اینطور مواقع باران هم باید ببارد لابد، سیگار هم که نباشد بار احساسی فضا به اندازه کافی نمی کشد، یک اسپرسوی تلخ هم که تا نیمه خورده شده و تکه ای هم از کیک که الان یادم نمی آید چیست! صدای ممتد زنگ گوشی همراه پخش میشود در فضای از سکوت خفه شده ی کافه!
زن نگاهی می کند، گوشی را بر می گرداند، در پس زمینه گوشی، عکس مردی می ریزد روی میز!

اپیزود دوم :

میدان انقلاب و آدمهائی که نمیدانند کجا میروند، مردی مدام ساعتش را نگاه میکند، دست میکند توی جیب های کاپشن پی چیزی می گردد، یادش می آید سیگار نمی کشد! مدتی ست نمی کشد، خودش هم نمی کشد، کلن زندگی اش نمی کشد!

گوشی همراه را بیرون می آورد و شماره ای را می گیرد، گوشی را می چسباند به گوش سرخ شده اش! تصویر کلوزآپی از چشمهای مرد دیده میشود!

پشت خط زنی جواب میدهد ، مرد می خندد، به سمت پارک لاله، خیابان کارگر را بالا میرود!

اپیزود سوم :

زن توی آشپرخانه است، مرد نشسته است روی کاناپه، کانال های تلوزیون را بالا و پائین می کند. زن نگاه میکند به تصویر قاب شده شب در پنجره آشپزخانه!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
خانم مهندس جکی را روی تلگرام میفرستد. همین داستان دختر زنگ میزند و میپرسد کجایی و پسر جواب میدهد امام خمینی هستم و الباقی!
زیرش مینویسم :
والا شما خودت دیگه نشو عمله دست جور! به اندازه کافی پشت سر شما خانما میزنن، دیگه خودتون چکش بادی برندارید بیافتید به جون زیرساخت های خودتون!
جواب مینویسد که ای بابا مهندس اینا جکه واقعی که نیست!
مینویسم از همین جوابی که دادی میشه فهمید چی واقعیه و چی نیست!
:|

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
آقا شما اینجا جک قومیتی بگو، جوک جنسیتی بگو، بخند و حالش رو ببر ولی به جای کپی کردن مقالات روشنفکرانه و مبارزه از پشت مونیتور، وقتی رفتی تو خیابون تو واقعیت نشون بده به تبعیض معتقد نیستی، تو برخورد با راننده خانم، همکار خانمت، تو زندگی واقعی خودت با همسرت، دوست دخترت ...
وقتی به ی خانم کمک میکنی انتظار چیزهای فوق برنامه نداشته باشی، نیاز نیست برای درک کردن این چیزها خیلی روشنفکر باشیم، انسان باشیم کفایت میکنه!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
لیوان چای از دست زن رها میشود
خاطره ها، فضای خالی بین دستان زن تا کف آشپزخانه را طی میکنند
میرسند به کف آشپزخانه
تکه تکه میشوند
ریز ریز
پخش میشوند کف آشپزخانه
تا زیر کابینتها.

دل زن فرو میریزد
مینشیند روی صندلی
سرش را در میان دستانش میفشارد
گیسوانش پهن میشوند روی میز.

#ای_لیا
www.reihan-7.blogsky.com
مرد در تنهایی خودش،
نقاب از چهره برمیدارد
ظرفهای دیشب را میشوید!
پاکت خالی سیگار را مچاله میکند
ظرف خالی چای را میگذارد سرجایش
دراز میکشد روی تخت
به سقف خیره میشود
جایی که تصویر زن
برهنه خوابیده است!

#ای_لیا
زن گفته بود : یکبار تجربه میکنیم و بعدش خلاص. حداقل بعدش دلمان نمیسوزد، مثلن ده سال بعد یادمان بیاید که آنروزها که جوانتر بودیم و میشد ساعتی را در خوشی غلت بزنیم و لذت ببریم و نکردیم، قرار هم نیست جار بزنیم. در سکوت و خلوت خودمان دفنش میکنیم.
مرد سکوت کرده بود، زن دوباره پرسیده بود. مرد سرآخر گفته بود: خب من شاید بتونم فراموش کنم، اینکه دیگه نخوام اون یکبار رو دوباره تجربه کنم اما تو ... اما تو فقط جسمت رو درگیر نمیکنی. توی زن با روح و احساست هم درگیر میشی. این عمل دیگه اونوقت فقط فیزیکی نیست. بعدش روح تشنه ات دوباره میخواد.
زن خیره شده بود به تصویر مرد ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
در شب
احساس آدمی
نازک تر میشود،
خیال سبکتر،
آغوش ها فشرده تر.

#ای_لیا

@yekbashar
چندوقت پیش نمیدانم کجا، شاید سایت بی بی سی یا مرد روز، یک مقاله ای نوشته بود که فیلم پورن نگاه نکنیم، چون در این فیلمها به زن به شکل برده نگاه میشود انسانیتشان لگدمال میشود. به خاطر احترام به شخصبت زن نگاه نکنیم. یادم هست همانجا توی شرکت یکی از بچه ها خبر را خواند و کمی هم لودگی کرد. ولی چیزی که توی ذهنم آمد این بود که گاهی از آن سر بوم می افتیم. در اینکه پورنو در لایه های پایینش یک صنعت کثیف است و بهره برداری های جنسی نامتعارف از کودکان هم دارد شکی نیست ولی به صورت رسمی یک صنعت درآمدزاست. نگاه کردن یا نکردن ما هم در کلیت مساله خللی وارد نمیکند. اما مساله اصلی اینجاست که چقدر از این کلیشه های شعاری میتوانیم خارج شویم و در دنیای واقعی تحقیرآمیز برخورد نکنیم؟ چندبار شده است سعی کرده ایم همکار خانممان را دست نیندازیم؟ چندبار سعی کرده ایم خواهر، همسر و حتی مادر خودمان را تحقیر نکنیم؟ چندبار شده است راننده زنی را اذیت نکرده ایم؟ حتی آن خوبهایمان چندبار شده اگر کاری برای زنی کرده اند بعدش متوقع نبوده اند که مثلن بهره ای چیزی از آن زن ببرند ...
از ته سوزن اگر رد میشویم گاهی از در دروازه هم رد بشویم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
آدمها و خوابهایشان همان وقتی می آیند که اصلن منتظرشان نیستی، بهشان فکر نمیکنی، روی کاناپه نشسته ای، کتاب میخوانی، خواب میآید تو را میکشد در آغوش، تن عریان خاطره ای زیر درخت بید مجنون، لب میگذارد روی لبهایت ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
آدمی
به انداره اندوه دلش
تنهاست ...

#ای_لیا
عزیز دل من
برای تو مینویسم. برای تو که در ژرفای عاشقانه ترین نگاههایت نفسهایم تعبیر میشود.
برای تو مینویسم. برای تو که بودن این بود حقیر را برای من معنی میکنی.
برای تو برای نگاههایت، برای آن دل تنگ و بیتابت. من نیز بی تابم، من نیز هنوز هوس بوییدن بوی تنت دلم را میفشارد، دلم تنگ میشود ...

عزیز دل من
نازنین بانوی من
تو را در آغوش یک لحظه ناب
یک تنهایی بی کس
تو را در اعماق وجود کودکی هایت
تو را دوست دارم.
دوستت دارم و این حال مرا خوب میکند.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
فیلم قصه ها را دیده اید؟
میدانی سکانسی دارد که به تمام معنی احساس یک مرد را فریاد میزند؟ آنجایی که صابر ابر رفته است پشت در موسسه و بعد از کلی دعوا و هارت و پورت وقتی نرگس(همسرش) صورت سوخته اش را نشان میدهد، همان صورتی که مرد با آب جوش سوزانده است، مرد ضجه میزند، گریه میکند، ریز ریز میشود، آنجایی که پشت شیشه دارد ناله میکند ...

خب! من که بیشتر شبیه یک دیوار بتنی هستم، اینجایش شکستم. حالا یک سریتان نگویید چون مرد بود و همجنست دلت سوخته لابد، نه! سالهاست که عادت کرده ام دلم نسوزد ولی این سکانس مرا برداشت و برد لبه ی پرتگاه، کنار گاردریلهای جاده چالوس، از همانجا پرت کرد پایین!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
آدمها میروند
جای بویشان می ماند،
و تو محکومی به حبس ابد،
در هزارتوی خاطرات!

#ای_لیا