دختره گفت سردمه، پسره هم لبخندی زد و کتش رو در آورد انداخت روی شونه های دختره و بعد همونجا توی ایستگاه دست انداخت دور شونه های دختره و کشید طرف خودش. دختره سرشو گذاشت رو شونه های پسره و خندید!
البته خب که اینا همش فانتزیه! در اصل اینطوریه داستان که پسره در حالیکه دستاش تو جیبشه و داره به مسیر اومدن اتوبوس نگاه میکنه میگه : من بدتر از تو! پوستم داره کنده میشه!!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
البته خب که اینا همش فانتزیه! در اصل اینطوریه داستان که پسره در حالیکه دستاش تو جیبشه و داره به مسیر اومدن اتوبوس نگاه میکنه میگه : من بدتر از تو! پوستم داره کنده میشه!!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
اپیزود اول :
زن نشسته است کنار پنجره کافه، دست راستش را گذاشته است روی میز و از پشت خانه های کوچک پرده توری نازک، تصاویر گنگ و مبهمی می بیند از ماشین ها و آدمهائی که در ترافیک چهار راه ولیعصر در هم حل میشوند!
اینطور مواقع باران هم باید ببارد لابد، سیگار هم که نباشد بار احساسی فضا به اندازه کافی نمی کشد، یک اسپرسوی تلخ هم که تا نیمه خورده شده و تکه ای هم از کیک که الان یادم نمی آید چیست! صدای ممتد زنگ گوشی همراه پخش میشود در فضای از سکوت خفه شده ی کافه!
زن نگاهی می کند، گوشی را بر می گرداند، در پس زمینه گوشی، عکس مردی می ریزد روی میز!
اپیزود دوم :
میدان انقلاب و آدمهائی که نمیدانند کجا میروند، مردی مدام ساعتش را نگاه میکند، دست میکند توی جیب های کاپشن پی چیزی می گردد، یادش می آید سیگار نمی کشد! مدتی ست نمی کشد، خودش هم نمی کشد، کلن زندگی اش نمی کشد!
گوشی همراه را بیرون می آورد و شماره ای را می گیرد، گوشی را می چسباند به گوش سرخ شده اش! تصویر کلوزآپی از چشمهای مرد دیده میشود!
پشت خط زنی جواب میدهد ، مرد می خندد، به سمت پارک لاله، خیابان کارگر را بالا میرود!
اپیزود سوم :
زن توی آشپرخانه است، مرد نشسته است روی کاناپه، کانال های تلوزیون را بالا و پائین می کند. زن نگاه میکند به تصویر قاب شده شب در پنجره آشپزخانه!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
زن نشسته است کنار پنجره کافه، دست راستش را گذاشته است روی میز و از پشت خانه های کوچک پرده توری نازک، تصاویر گنگ و مبهمی می بیند از ماشین ها و آدمهائی که در ترافیک چهار راه ولیعصر در هم حل میشوند!
اینطور مواقع باران هم باید ببارد لابد، سیگار هم که نباشد بار احساسی فضا به اندازه کافی نمی کشد، یک اسپرسوی تلخ هم که تا نیمه خورده شده و تکه ای هم از کیک که الان یادم نمی آید چیست! صدای ممتد زنگ گوشی همراه پخش میشود در فضای از سکوت خفه شده ی کافه!
زن نگاهی می کند، گوشی را بر می گرداند، در پس زمینه گوشی، عکس مردی می ریزد روی میز!
اپیزود دوم :
میدان انقلاب و آدمهائی که نمیدانند کجا میروند، مردی مدام ساعتش را نگاه میکند، دست میکند توی جیب های کاپشن پی چیزی می گردد، یادش می آید سیگار نمی کشد! مدتی ست نمی کشد، خودش هم نمی کشد، کلن زندگی اش نمی کشد!
گوشی همراه را بیرون می آورد و شماره ای را می گیرد، گوشی را می چسباند به گوش سرخ شده اش! تصویر کلوزآپی از چشمهای مرد دیده میشود!
پشت خط زنی جواب میدهد ، مرد می خندد، به سمت پارک لاله، خیابان کارگر را بالا میرود!
اپیزود سوم :
زن توی آشپرخانه است، مرد نشسته است روی کاناپه، کانال های تلوزیون را بالا و پائین می کند. زن نگاه میکند به تصویر قاب شده شب در پنجره آشپزخانه!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
خانم مهندس جکی را روی تلگرام میفرستد. همین داستان دختر زنگ میزند و میپرسد کجایی و پسر جواب میدهد امام خمینی هستم و الباقی!
زیرش مینویسم :
والا شما خودت دیگه نشو عمله دست جور! به اندازه کافی پشت سر شما خانما میزنن، دیگه خودتون چکش بادی برندارید بیافتید به جون زیرساخت های خودتون!
جواب مینویسد که ای بابا مهندس اینا جکه واقعی که نیست!
مینویسم از همین جوابی که دادی میشه فهمید چی واقعیه و چی نیست!
:|
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
زیرش مینویسم :
والا شما خودت دیگه نشو عمله دست جور! به اندازه کافی پشت سر شما خانما میزنن، دیگه خودتون چکش بادی برندارید بیافتید به جون زیرساخت های خودتون!
جواب مینویسد که ای بابا مهندس اینا جکه واقعی که نیست!
مینویسم از همین جوابی که دادی میشه فهمید چی واقعیه و چی نیست!
:|
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
آقا شما اینجا جک قومیتی بگو، جوک جنسیتی بگو، بخند و حالش رو ببر ولی به جای کپی کردن مقالات روشنفکرانه و مبارزه از پشت مونیتور، وقتی رفتی تو خیابون تو واقعیت نشون بده به تبعیض معتقد نیستی، تو برخورد با راننده خانم، همکار خانمت، تو زندگی واقعی خودت با همسرت، دوست دخترت ...
وقتی به ی خانم کمک میکنی انتظار چیزهای فوق برنامه نداشته باشی، نیاز نیست برای درک کردن این چیزها خیلی روشنفکر باشیم، انسان باشیم کفایت میکنه!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
وقتی به ی خانم کمک میکنی انتظار چیزهای فوق برنامه نداشته باشی، نیاز نیست برای درک کردن این چیزها خیلی روشنفکر باشیم، انسان باشیم کفایت میکنه!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
لیوان چای از دست زن رها میشود
خاطره ها، فضای خالی بین دستان زن تا کف آشپزخانه را طی میکنند
میرسند به کف آشپزخانه
تکه تکه میشوند
ریز ریز
پخش میشوند کف آشپزخانه
تا زیر کابینتها.
دل زن فرو میریزد
مینشیند روی صندلی
سرش را در میان دستانش میفشارد
گیسوانش پهن میشوند روی میز.
#ای_لیا
www.reihan-7.blogsky.com
خاطره ها، فضای خالی بین دستان زن تا کف آشپزخانه را طی میکنند
میرسند به کف آشپزخانه
تکه تکه میشوند
ریز ریز
پخش میشوند کف آشپزخانه
تا زیر کابینتها.
دل زن فرو میریزد
مینشیند روی صندلی
سرش را در میان دستانش میفشارد
گیسوانش پهن میشوند روی میز.
#ای_لیا
www.reihan-7.blogsky.com
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
زن گفته بود : یکبار تجربه میکنیم و بعدش خلاص. حداقل بعدش دلمان نمیسوزد، مثلن ده سال بعد یادمان بیاید که آنروزها که جوانتر بودیم و میشد ساعتی را در خوشی غلت بزنیم و لذت ببریم و نکردیم، قرار هم نیست جار بزنیم. در سکوت و خلوت خودمان دفنش میکنیم.
مرد سکوت کرده بود، زن دوباره پرسیده بود. مرد سرآخر گفته بود: خب من شاید بتونم فراموش کنم، اینکه دیگه نخوام اون یکبار رو دوباره تجربه کنم اما تو ... اما تو فقط جسمت رو درگیر نمیکنی. توی زن با روح و احساست هم درگیر میشی. این عمل دیگه اونوقت فقط فیزیکی نیست. بعدش روح تشنه ات دوباره میخواد.
زن خیره شده بود به تصویر مرد ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
مرد سکوت کرده بود، زن دوباره پرسیده بود. مرد سرآخر گفته بود: خب من شاید بتونم فراموش کنم، اینکه دیگه نخوام اون یکبار رو دوباره تجربه کنم اما تو ... اما تو فقط جسمت رو درگیر نمیکنی. توی زن با روح و احساست هم درگیر میشی. این عمل دیگه اونوقت فقط فیزیکی نیست. بعدش روح تشنه ات دوباره میخواد.
زن خیره شده بود به تصویر مرد ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
چندوقت پیش نمیدانم کجا، شاید سایت بی بی سی یا مرد روز، یک مقاله ای نوشته بود که فیلم پورن نگاه نکنیم، چون در این فیلمها به زن به شکل برده نگاه میشود انسانیتشان لگدمال میشود. به خاطر احترام به شخصبت زن نگاه نکنیم. یادم هست همانجا توی شرکت یکی از بچه ها خبر را خواند و کمی هم لودگی کرد. ولی چیزی که توی ذهنم آمد این بود که گاهی از آن سر بوم می افتیم. در اینکه پورنو در لایه های پایینش یک صنعت کثیف است و بهره برداری های جنسی نامتعارف از کودکان هم دارد شکی نیست ولی به صورت رسمی یک صنعت درآمدزاست. نگاه کردن یا نکردن ما هم در کلیت مساله خللی وارد نمیکند. اما مساله اصلی اینجاست که چقدر از این کلیشه های شعاری میتوانیم خارج شویم و در دنیای واقعی تحقیرآمیز برخورد نکنیم؟ چندبار شده است سعی کرده ایم همکار خانممان را دست نیندازیم؟ چندبار سعی کرده ایم خواهر، همسر و حتی مادر خودمان را تحقیر نکنیم؟ چندبار شده است راننده زنی را اذیت نکرده ایم؟ حتی آن خوبهایمان چندبار شده اگر کاری برای زنی کرده اند بعدش متوقع نبوده اند که مثلن بهره ای چیزی از آن زن ببرند ...
از ته سوزن اگر رد میشویم گاهی از در دروازه هم رد بشویم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
از ته سوزن اگر رد میشویم گاهی از در دروازه هم رد بشویم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
آدمها و خوابهایشان همان وقتی می آیند که اصلن منتظرشان نیستی، بهشان فکر نمیکنی، روی کاناپه نشسته ای، کتاب میخوانی، خواب میآید تو را میکشد در آغوش، تن عریان خاطره ای زیر درخت بید مجنون، لب میگذارد روی لبهایت ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
عزیز دل من
برای تو مینویسم. برای تو که در ژرفای عاشقانه ترین نگاههایت نفسهایم تعبیر میشود.
برای تو مینویسم. برای تو که بودن این بود حقیر را برای من معنی میکنی.
برای تو برای نگاههایت، برای آن دل تنگ و بیتابت. من نیز بی تابم، من نیز هنوز هوس بوییدن بوی تنت دلم را میفشارد، دلم تنگ میشود ...
عزیز دل من
نازنین بانوی من
تو را در آغوش یک لحظه ناب
یک تنهایی بی کس
تو را در اعماق وجود کودکی هایت
تو را دوست دارم.
دوستت دارم و این حال مرا خوب میکند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
برای تو مینویسم. برای تو که در ژرفای عاشقانه ترین نگاههایت نفسهایم تعبیر میشود.
برای تو مینویسم. برای تو که بودن این بود حقیر را برای من معنی میکنی.
برای تو برای نگاههایت، برای آن دل تنگ و بیتابت. من نیز بی تابم، من نیز هنوز هوس بوییدن بوی تنت دلم را میفشارد، دلم تنگ میشود ...
عزیز دل من
نازنین بانوی من
تو را در آغوش یک لحظه ناب
یک تنهایی بی کس
تو را در اعماق وجود کودکی هایت
تو را دوست دارم.
دوستت دارم و این حال مرا خوب میکند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
فیلم قصه ها را دیده اید؟
میدانی سکانسی دارد که به تمام معنی احساس یک مرد را فریاد میزند؟ آنجایی که صابر ابر رفته است پشت در موسسه و بعد از کلی دعوا و هارت و پورت وقتی نرگس(همسرش) صورت سوخته اش را نشان میدهد، همان صورتی که مرد با آب جوش سوزانده است، مرد ضجه میزند، گریه میکند، ریز ریز میشود، آنجایی که پشت شیشه دارد ناله میکند ...
خب! من که بیشتر شبیه یک دیوار بتنی هستم، اینجایش شکستم. حالا یک سریتان نگویید چون مرد بود و همجنست دلت سوخته لابد، نه! سالهاست که عادت کرده ام دلم نسوزد ولی این سکانس مرا برداشت و برد لبه ی پرتگاه، کنار گاردریلهای جاده چالوس، از همانجا پرت کرد پایین!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
میدانی سکانسی دارد که به تمام معنی احساس یک مرد را فریاد میزند؟ آنجایی که صابر ابر رفته است پشت در موسسه و بعد از کلی دعوا و هارت و پورت وقتی نرگس(همسرش) صورت سوخته اش را نشان میدهد، همان صورتی که مرد با آب جوش سوزانده است، مرد ضجه میزند، گریه میکند، ریز ریز میشود، آنجایی که پشت شیشه دارد ناله میکند ...
خب! من که بیشتر شبیه یک دیوار بتنی هستم، اینجایش شکستم. حالا یک سریتان نگویید چون مرد بود و همجنست دلت سوخته لابد، نه! سالهاست که عادت کرده ام دلم نسوزد ولی این سکانس مرا برداشت و برد لبه ی پرتگاه، کنار گاردریلهای جاده چالوس، از همانجا پرت کرد پایین!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
سر میز شام نشسته اند و شام میخورند، دختر کوچک خانواده قاشق برنج و قیمه را در دهانش میگذارد و حین جویدن میپرسد:
"بابا شما هم دوست دختر داری؟"
صدای سرفه و پخش شدن محتویات دهان مرد روی میز و بعد هم نگاه متعجب و همراه با خجالت مرد!
"کی همچین چیزی گفته بابا؟"
"کوروش تو مهد گفت، میگه باباها همشون دوست دختر دارن. بابای خودش پنشتا داره، کوروش ازشون بدش میاد"
زن، نگاهی به مرد میکند و دست میگذارد روی دست مرد و به سمت دختر برمیگردد و میگوید:" آره باباتم دوست دختر داره، تو دوست دختر باباتی، خیلی هم دوستت داره!"
دختر به مرد نگاه میکند و میخندد، دست پدر را میگیرد و میگذارد روی صورتش!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
"بابا شما هم دوست دختر داری؟"
صدای سرفه و پخش شدن محتویات دهان مرد روی میز و بعد هم نگاه متعجب و همراه با خجالت مرد!
"کی همچین چیزی گفته بابا؟"
"کوروش تو مهد گفت، میگه باباها همشون دوست دختر دارن. بابای خودش پنشتا داره، کوروش ازشون بدش میاد"
زن، نگاهی به مرد میکند و دست میگذارد روی دست مرد و به سمت دختر برمیگردد و میگوید:" آره باباتم دوست دختر داره، تو دوست دختر باباتی، خیلی هم دوستت داره!"
دختر به مرد نگاه میکند و میخندد، دست پدر را میگیرد و میگذارد روی صورتش!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
برای اینکه یه مرد رو برای خودت نگه داری، باید اجازه بدی تو همه ی بازی های احمقانه کوچیک بدنده بشه!
فیلم قبل از نیمه شب
+ کاری به درستی یا نادرستی دیالوگ بالا ندارم ولی این فیلم رو چندبار باید دید. تبدیل شدن زندگی به عادتها رو تصویر کرده. اینکه گاهی باید از فانتزی های ذهن خارج شد و توی دنیای واقعی زندگی کرد. همین دنیای واقعی که خیلی هامون فکر میکنیم باید یه جای بهتری باشیم، یا با آدمهای بهتر!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
فیلم قبل از نیمه شب
+ کاری به درستی یا نادرستی دیالوگ بالا ندارم ولی این فیلم رو چندبار باید دید. تبدیل شدن زندگی به عادتها رو تصویر کرده. اینکه گاهی باید از فانتزی های ذهن خارج شد و توی دنیای واقعی زندگی کرد. همین دنیای واقعی که خیلی هامون فکر میکنیم باید یه جای بهتری باشیم، یا با آدمهای بهتر!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه