تجربه من میگه تو رابطه باید یکی سنگ باشه یکی گل-gel- هرچندوقت یکبار هم جاهاشونو عوض کنن. اگر همدیگرو دوست دارید تو دوست داشتن خست به خرج ندید. دنبال مقصر تو جریانات و وقایع نگردید. اینکه ممکنه با انعطاف شما طرف پررو بشه. اینکه چرا من برم جلو اون بیاد!! اگر رابطه ای که توش میرید ارزش داره باید فداکاری هم کنید. تحمل کنید. بسازیدش ... اون چیزی که خودم درک کردم رو نمیدونم چطور توضیح بدم چون خیلی هاتون درک نمیکنید.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
در هر جابجایی بخشی از خودمان را جا میگذاریم و در هر خانه تکانی بخشی از خودمان را دور میریزیم. سخت نگیریم ... زندگی جا گذاشتنها و دور ریختن هاست. تازه باشیم همیشه. عادت هایمان تکراری نشوند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دست میکنم در خاطرات. آن روز خاص را بیرون میکشم. پرت میکنم روی کاناپه. آنروزها هنوز سیگار میکشیدم. باران هم می بارد.
از ته خیابان می آید. چتر ندارد. مثل همیشه، مثل خودم، شبیه همه ی ادمهایی که چتر ندارند. چشمهایش جای خاصی را دنبال نمیکند. انگار که دارد قدمهایش را میشمارد چشمهایش روی زمین است. می آید نزدیکتر، از درون من رد میشود. کشیده میشوم، شبیه کسی که در محدوده موج انفجار قرار دارد، دستهایم به سمت جلو و پاهایم روی هوا، سیگار از دستم رها شده است، قطرات باران میخورد روی رگه های دود سیگار، چشمهایم بسته است...
صدای زنگ خانه می آید، کسی پشت آیفون می گوید: عاشقم من، عاشقی بی قرارم ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
از ته خیابان می آید. چتر ندارد. مثل همیشه، مثل خودم، شبیه همه ی ادمهایی که چتر ندارند. چشمهایش جای خاصی را دنبال نمیکند. انگار که دارد قدمهایش را میشمارد چشمهایش روی زمین است. می آید نزدیکتر، از درون من رد میشود. کشیده میشوم، شبیه کسی که در محدوده موج انفجار قرار دارد، دستهایم به سمت جلو و پاهایم روی هوا، سیگار از دستم رها شده است، قطرات باران میخورد روی رگه های دود سیگار، چشمهایم بسته است...
صدای زنگ خانه می آید، کسی پشت آیفون می گوید: عاشقم من، عاشقی بی قرارم ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
من این را می دانم
این که تو یک زنی
ولی فقط همین را می دانم، اینکه تو یک زنی
هر که خواست تو را بنویسد
از زلف و لعل لبت آغاز کرد
به برجستگی های تنت که رسید
دیگر لال شده بود، از نفس افتاده بود
ولی کسی نفهمید رنج تو را
کسی ندانست که زن بودن در عین مرد بودن
کار دشوارتری ست
کسی ندانست که باید در روزگار نامردی
زن بود تا فهمید مرد بودن
عادت و جبر روزگار است.
نمی دانم اما
شاید رنج می بری
شاید هم نه ، می پسندی این نوشتن از تنت را
یا انحنای کمان ابرویت را
یا چه می دانم غنج می زند گوشه دلت
وقتی مردی بی تاب زیبائیت می شود
ولی می دانم کسی نمی داند
که رنج تو
از جنس رنج روزگار نیست
رنج تو درد نهفته یک عمر ندیده شدن است
یک عمر مادر بودن بی منت
یک عمر همدم و هم نفس بودن بی تکرار
هر روز غصه ها خوردی
هر روز دردها دیدی
هر روز ... هر روز زن بودی
و کسی نفهمید گوشه ی دلت رنجی پنهان است
رنج درد کشیدن در انگاره های بسته ی روزگار
من می دانم
اینکه تو یک زنی
ولی نمی دانم ، همین را
این که تو یک زنی.
#ای_لیا
@boiereihan
این که تو یک زنی
ولی فقط همین را می دانم، اینکه تو یک زنی
هر که خواست تو را بنویسد
از زلف و لعل لبت آغاز کرد
به برجستگی های تنت که رسید
دیگر لال شده بود، از نفس افتاده بود
ولی کسی نفهمید رنج تو را
کسی ندانست که زن بودن در عین مرد بودن
کار دشوارتری ست
کسی ندانست که باید در روزگار نامردی
زن بود تا فهمید مرد بودن
عادت و جبر روزگار است.
نمی دانم اما
شاید رنج می بری
شاید هم نه ، می پسندی این نوشتن از تنت را
یا انحنای کمان ابرویت را
یا چه می دانم غنج می زند گوشه دلت
وقتی مردی بی تاب زیبائیت می شود
ولی می دانم کسی نمی داند
که رنج تو
از جنس رنج روزگار نیست
رنج تو درد نهفته یک عمر ندیده شدن است
یک عمر مادر بودن بی منت
یک عمر همدم و هم نفس بودن بی تکرار
هر روز غصه ها خوردی
هر روز دردها دیدی
هر روز ... هر روز زن بودی
و کسی نفهمید گوشه ی دلت رنجی پنهان است
رنج درد کشیدن در انگاره های بسته ی روزگار
من می دانم
اینکه تو یک زنی
ولی نمی دانم ، همین را
این که تو یک زنی.
#ای_لیا
@boiereihan
عشق راه رفتن روی ابرها نیست. عشق راه رفتن زیر ابرهاست. روی آسفالت خیابان. کشیده خوردن از واقعیت های زندگی و پا پس نذاشتن. عاشقی ادعا نیست، عاشقی تو انتزاع به وجود میاد و تو عمل و در سختی ها حقیقت پیدا میکنه.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
میان خطوط نامه ای
ورق می خورَد ،
و فکر می کند به روزی که
آغوشی بود
صدای قلبی را روی سینه ای می شنید.
و دستی که بین موهایش
نوازش می شد
بوسه می شد
خنده می شد،
و گاهی درد می شد ،
می ریخت روی خیال نازک ذهنی خام.
#ای_لیا
@boiereihan
+ وبلاگ من : http://reihan-7.blogsky.com/
ورق می خورَد ،
و فکر می کند به روزی که
آغوشی بود
صدای قلبی را روی سینه ای می شنید.
و دستی که بین موهایش
نوازش می شد
بوسه می شد
خنده می شد،
و گاهی درد می شد ،
می ریخت روی خیال نازک ذهنی خام.
#ای_لیا
@boiereihan
+ وبلاگ من : http://reihan-7.blogsky.com/
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
(عکس پایین متن را ببینید)
این هم یک نوعش است. از سر استیصال لابد. شاید یک نفر ببیند و دلش به رحم بیاید اما متاسفانه در قسمت مردانه اتوبوس نوشته شده، توی این قبر مرده نیست!
@boiereihan
👇👇💔💞
این هم یک نوعش است. از سر استیصال لابد. شاید یک نفر ببیند و دلش به رحم بیاید اما متاسفانه در قسمت مردانه اتوبوس نوشته شده، توی این قبر مرده نیست!
@boiereihan
👇👇💔💞