بدترین نوع رفتن این است که نمیدانی چرا میروی، تصمیم گرفته ای ولی نمیدانی، یعنی بار خودت را بسته ای، چمدانت را دم در گذاشته ای ولی توی دلت چیزی قُل میزند بالا می آید، شبیه نور پرژکتور سینما پخش میشود جلوی چشمانت.
میروی ولی نمیروی ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
میروی ولی نمیروی ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
در پشت سرم بسته شد. عینهو برق گرفته ها سرم را بالا آوردم نگاه کردم به در، نگاه کردم به خودم. با شلوارک و زیرپیراهن رکابی ایستاده بودم توی راهرو. چیزی سر جایش نبود. کلید! کلید مانده بود توی خانه. بعد صورتم گُر گرفت، خون دوید پشت پوست صورتم، قلبم تند شد، مهری هم خانه نبود. تمام! من مانده بودم بیرون، کلید توی خانه جا مانده بود، مهری هم نبود. همین! آمده بودم گلدانهای توی راهرو آب بدهم، تلوزیون روشن بود، کتری و قوری چای روی گاز تقلا میکرد، گفتم برمیگردم زیر کتری را پائین میکشم و یک چائی دو نبش میریزم و همینجا توی آشپزخانه لابلای نسیم خنک اردیبهشتی میخورم و فکر میکنم به روزهائی که جوانتر بودم و یک جورهائی هم بر و روئی داشتم لابد. حالا همه اینها مانده بود آنطرف در چوبی خانه ای که همین سال قبل خریده بودیم. بعد از ده سال اجاره نشینی و خون دل خوردن و چیزهای دیگر را نخوردن پولی جمع شده بود، مهری وام گرفته بود از شرکت من وام گرفته بودم از بانک و داشتیم صاحبخانه میشدیم. ده سال زندگی کرده بودیم که برسیم به این خانه دو خوابه و بعد با خیال راحت به فکر بچه ای باشیم که برای خودش اتاقی هم دارد.
+ بخش آغازین یک داستان کوتاه - گلدان صورتی
@boiereihan
+ بخش آغازین یک داستان کوتاه - گلدان صورتی
@boiereihan
درباره زنها همیشه چیزی برای سورپرایز شدن دارید. درباره فیزیولوژی و رفتارهای جسمی و جنسی شان، درباره انواع و اقسام هورمونهایی که به هر دلیلی بالا و پائین میشوند و عمدتن هم یک مرد اینوسط متهم برهم خوردن آنهاست! یا مثلن حالات روحی و روانیِ شان که شبیه ماههای اول بهار است و باران و آفتاب را مخلوط دارد که ماحصلش البته رنگین کمان است خب .ولی در کل بدون زنها زندگی چیزی کم دارد لابد، یک جای کارش خواهد لنگید البته چند جایش مطمئنن.
بماند الباقی ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بماند الباقی ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from فیسبوک گردی
#ای_لیا
ماهمه خسته ایم، شبیه کارگری که پنج ماه است حقوق نگرفته است، گرد و خاک را همان دم در می تکانیم، خستگی هایمان را میگذاریم پشت در، لبخند را برمیداریم و می آوریم توی خانه.
ما همه کارگریم، روزمون مبارک ...
@facebookgardi
ماهمه خسته ایم، شبیه کارگری که پنج ماه است حقوق نگرفته است، گرد و خاک را همان دم در می تکانیم، خستگی هایمان را میگذاریم پشت در، لبخند را برمیداریم و می آوریم توی خانه.
ما همه کارگریم، روزمون مبارک ...
@facebookgardi
مذهبی هارو مسخره میکنه که اینا عقب مونده و خرافاتی هستن بعد خودش میره پیش جادوگر و رمال و کف بین، ایضن فال قهوه!
خیلی هم مدرن و امروزی!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
خیلی هم مدرن و امروزی!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بله یک زن دوست دارد از زیبائی اش، از لوندی اش، از دلبری اش تعریف شود ولی گُمانم پیشتر در درونش این را دوست دارد که ازهوش و استعدادش و اینکه چقدر در کارش موفق است تعریف شود، دیده شود ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
می نویسم و پاک میکنم، چندبار. زن پایش را می اندازد روی پایش، روی میز، کنار دفتر. کفش پاشنه دار مشکی رنگش برند ریباک است، پاهای خوش تراش، دامن مشکی که پاهایش را تنگ در کنار هم می فشارد، موها را از پشت بسته است، سرش را خم میکند، موهای بسته اش آویزان است: " باز چی شده؟ نوشتنت نمیاد؟"
به شکل مسخره وار و البته دلبرانه ای میخندد، پاها را از روی میز برمی دارد، قدم زنان میرسد به در، برمیگردد و از میان قاب قرمز رنگ لبهایش می گوید: " شب دراز است، هم آغوشی شاعر و کلمات لابد شیرینتر است"
+ داستانک
@boiereihan
به شکل مسخره وار و البته دلبرانه ای میخندد، پاها را از روی میز برمی دارد، قدم زنان میرسد به در، برمیگردد و از میان قاب قرمز رنگ لبهایش می گوید: " شب دراز است، هم آغوشی شاعر و کلمات لابد شیرینتر است"
+ داستانک
@boiereihan
یک سری زنها و مردها فقط به درد معاشرت میخورند، به درد اینکه عاشقشان شوی، دوستشان داشته باشی، با آنها زمان بگذرانی، کافه بروی، حرف بزنی، حرف بزنند بشنوی، حتی گاهی شبیه آدمهای واقعی زندگی با آنها مثلن یک عصر پائیزی یا بهاری را توی یک خیابان طولانی راه بروی و لذت ببری و شاید یک عشق بازی گذرا ...
اما اینها فقط به درد همین چیزها میخورند، توی زندگی واقعی لنگ میزنند، روی آنها به عنوان یک زن یا یک شوهر نمیشود حسابی باز کرد، بیشترشان توی زندگی مشترک تَرَک برمیدارند، اینها را بگذاریم همانجا بمانند، توی همان معاشرتها، توی همان عاشق شدن ها و دوست داشتن های لحظه ای. لذتش بیشتر است ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اما اینها فقط به درد همین چیزها میخورند، توی زندگی واقعی لنگ میزنند، روی آنها به عنوان یک زن یا یک شوهر نمیشود حسابی باز کرد، بیشترشان توی زندگی مشترک تَرَک برمیدارند، اینها را بگذاریم همانجا بمانند، توی همان معاشرتها، توی همان عاشق شدن ها و دوست داشتن های لحظه ای. لذتش بیشتر است ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چند نکته ساده در زندگی مشترک ( چه زن و شوهری، چه دوست دختر پسری)
1 - اگر تو زندگی مشترک خرجی میکنید هی به هم یادآوری نکنید، اگر یکی هم یادآوری میکنه اون یکی مقابله به مثل نکنه. این وسط مخصوصن مرد بیشتر خرد میشه. زندگی مشترک همه چیزش مشترکه، هم درآمدش هم خرجش و هم قرض و قوله هاش!
2 - الکی هم شده یه چیز جدید بخرید برای خونه. در حد یه کیک دوازده هزارتومنی. آره بابا هست تقریبن هفتصد گرم هم میشه. ما که عادت کردیم.
3 - توی تولد سنگ تموم بذارید. الزامن خرید هدیه گرانبها نیست. یادش میاره که چقدر براتون ارزشمنده.
4 - گاهی به هم فضا بدید برای تنها شدن. نیاز داریم گاهی بکشیم تو خودمون.
5 - لحظات خوش رو گاهی با هم مرور کنید، لحظات تلخ رو بذارید همونجا تو سطل آشغال ذهنتون بمونه. به مرور خودش دفع میشه.
6 - درباره گذشتتون نمیخواد خیلی ریز وارد بحث بشید. اینکه قبلن با چند نفر خوابیدید یا با چندتا دختر و پسر دیگه بودید شاید در حد همین " من قبل تو با آدمهای دیگه ای هم دوست بودم" کفایت کنه، دیگه وارد کیفیت و جزئیاتش نشید. مورد داشتیم برای تحت تاثیر قرار دادن دختر از جزئیات عملیتهای شبانه اش هم گفته!
8 - ماها بعضی وقتها معلوم نیست چه دردیمونه! یعنی خودمونم نمیدونیم، اون روی سگمون بالاست، تا اینطوری شدیم زرتی همه چیز رو تموم شده ندونید، ممکنه زن تو دوره ماهانه اش باشه یا مرد چِکش برگشت خورده یا اصلن اونم هورموناش به هم ریخته! فرصت بدیم به هم.
7 - هفت جا افتاد اون بالا اینجا بگم، زن و شوهر دعوا میکنن و بعد برمیگردن تو بغل هم، اینو بدونیم زندگی مشترکی که ساختیم ارزشش زیاده تا دری به قابلمه ای خورد نریم دادگاه خانواده ونک!
9 - یه مشکل اساسی اینه که زن و مرد جلو هم میخوان پشت خانوادشون در بیان. اینو بی خیال شید. الان شماها واس همید و خانواده هاتون اون پشت دارن زندگی خودشونو میکنن. مطمئنن شوهرت از برادرت باید برات عزیزتر باشه و همچنین زنت از خواهرت.
+ درباره مادر یه تبصره میزنم که فقط احترامشو نگه دارید ولی نیاز نیست به حرفش عمل کنید. مادره دیگه. یه چیزی میگه از رو عشق و علاقه ولی ممکنه عمل کردن به حرفش زندگیتونُ به هم بریزه. گوش بدید ماچش کنید بعد برگردید تو کانون گرم عشق و حال خونه خودتون!
10 - گاهی نیاز داریم دوست داشته شدن رو بشنویم، گاهی جای عسلم و عجقم و اینا دوست داریم اسم کوچیک همدیگه رو بشنویم.
11 - امروزم هوا گرمه، دوش بگیرید، بگیریم!
12 - رابطه رو هر دو طرف باید حفظ کنن. یکی اونوسط فداکاری کنه و اون یکی کلن بشه انگل درست نیست. لنگاتم از اون وسط جمع کن، آدم باش!
13 - بعضی وقتها نیاز داریم شنیده بشیم، مخصوصن خانمها. اینطور وقتها زنها دنبال راه حل نیستن، بفهم اینو! میخواد حرف بزنه، سرشو بذاره رو شونت، تو بغلت، شاید گریه هم کرد. دلش آروم میشه. اونوسط راهکار در نکن، بذار حرفش که تموم شد بعد تو حرف بزن.
14 - بعلاوه هجده (اگر زیر سن قانونی هستید این را نخوانید! آره والا تو هم نخوندی اصلن!)
.
.
.
رابطه جنسی الزامن فقط فعل و انفعال نهائی نیست، گاهی یه معاشقه کار چندتا رابطه جنسی رو میکنه. اینو مدنظر داشته باشید، کار سختی هم نیست، رو همون مبل خونتون که نشستید البته با در نظر گرفتن اینکه یهو بچه شاش نگیره بخواد بیاد تو حال! البته اونائی که بچه ندارن هم مراقب همسایه روبروئی باشن!
15 - کِتفم درد میکنه.
16 - یکی یه چائی نداد دست ما ها! خدائیش این همه تایپ کردیم. اصلن میخونید اینارو؟!
17 - آغوش. آخ آخ آقا این بغل که میگن معجزه میگنه. حتی وقتی با هم دعوا دارید. اینو یادتون باشه.
ولش کن دیگه بقیشم بمونه یه وقت دیگه.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
1 - اگر تو زندگی مشترک خرجی میکنید هی به هم یادآوری نکنید، اگر یکی هم یادآوری میکنه اون یکی مقابله به مثل نکنه. این وسط مخصوصن مرد بیشتر خرد میشه. زندگی مشترک همه چیزش مشترکه، هم درآمدش هم خرجش و هم قرض و قوله هاش!
2 - الکی هم شده یه چیز جدید بخرید برای خونه. در حد یه کیک دوازده هزارتومنی. آره بابا هست تقریبن هفتصد گرم هم میشه. ما که عادت کردیم.
3 - توی تولد سنگ تموم بذارید. الزامن خرید هدیه گرانبها نیست. یادش میاره که چقدر براتون ارزشمنده.
4 - گاهی به هم فضا بدید برای تنها شدن. نیاز داریم گاهی بکشیم تو خودمون.
5 - لحظات خوش رو گاهی با هم مرور کنید، لحظات تلخ رو بذارید همونجا تو سطل آشغال ذهنتون بمونه. به مرور خودش دفع میشه.
6 - درباره گذشتتون نمیخواد خیلی ریز وارد بحث بشید. اینکه قبلن با چند نفر خوابیدید یا با چندتا دختر و پسر دیگه بودید شاید در حد همین " من قبل تو با آدمهای دیگه ای هم دوست بودم" کفایت کنه، دیگه وارد کیفیت و جزئیاتش نشید. مورد داشتیم برای تحت تاثیر قرار دادن دختر از جزئیات عملیتهای شبانه اش هم گفته!
8 - ماها بعضی وقتها معلوم نیست چه دردیمونه! یعنی خودمونم نمیدونیم، اون روی سگمون بالاست، تا اینطوری شدیم زرتی همه چیز رو تموم شده ندونید، ممکنه زن تو دوره ماهانه اش باشه یا مرد چِکش برگشت خورده یا اصلن اونم هورموناش به هم ریخته! فرصت بدیم به هم.
7 - هفت جا افتاد اون بالا اینجا بگم، زن و شوهر دعوا میکنن و بعد برمیگردن تو بغل هم، اینو بدونیم زندگی مشترکی که ساختیم ارزشش زیاده تا دری به قابلمه ای خورد نریم دادگاه خانواده ونک!
9 - یه مشکل اساسی اینه که زن و مرد جلو هم میخوان پشت خانوادشون در بیان. اینو بی خیال شید. الان شماها واس همید و خانواده هاتون اون پشت دارن زندگی خودشونو میکنن. مطمئنن شوهرت از برادرت باید برات عزیزتر باشه و همچنین زنت از خواهرت.
+ درباره مادر یه تبصره میزنم که فقط احترامشو نگه دارید ولی نیاز نیست به حرفش عمل کنید. مادره دیگه. یه چیزی میگه از رو عشق و علاقه ولی ممکنه عمل کردن به حرفش زندگیتونُ به هم بریزه. گوش بدید ماچش کنید بعد برگردید تو کانون گرم عشق و حال خونه خودتون!
10 - گاهی نیاز داریم دوست داشته شدن رو بشنویم، گاهی جای عسلم و عجقم و اینا دوست داریم اسم کوچیک همدیگه رو بشنویم.
11 - امروزم هوا گرمه، دوش بگیرید، بگیریم!
12 - رابطه رو هر دو طرف باید حفظ کنن. یکی اونوسط فداکاری کنه و اون یکی کلن بشه انگل درست نیست. لنگاتم از اون وسط جمع کن، آدم باش!
13 - بعضی وقتها نیاز داریم شنیده بشیم، مخصوصن خانمها. اینطور وقتها زنها دنبال راه حل نیستن، بفهم اینو! میخواد حرف بزنه، سرشو بذاره رو شونت، تو بغلت، شاید گریه هم کرد. دلش آروم میشه. اونوسط راهکار در نکن، بذار حرفش که تموم شد بعد تو حرف بزن.
14 - بعلاوه هجده (اگر زیر سن قانونی هستید این را نخوانید! آره والا تو هم نخوندی اصلن!)
.
.
.
رابطه جنسی الزامن فقط فعل و انفعال نهائی نیست، گاهی یه معاشقه کار چندتا رابطه جنسی رو میکنه. اینو مدنظر داشته باشید، کار سختی هم نیست، رو همون مبل خونتون که نشستید البته با در نظر گرفتن اینکه یهو بچه شاش نگیره بخواد بیاد تو حال! البته اونائی که بچه ندارن هم مراقب همسایه روبروئی باشن!
15 - کِتفم درد میکنه.
16 - یکی یه چائی نداد دست ما ها! خدائیش این همه تایپ کردیم. اصلن میخونید اینارو؟!
17 - آغوش. آخ آخ آقا این بغل که میگن معجزه میگنه. حتی وقتی با هم دعوا دارید. اینو یادتون باشه.
ولش کن دیگه بقیشم بمونه یه وقت دیگه.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
❤1
زن زیباست
چه آن زمان که از فرط خستگی ابروانش در هم است.
چه آنزمان که خود را می آراید از پس همه خستگیهایش.
چه آنزمان که فریاد می زند بر سرت و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی.
چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند.
زن زیباست.... آن زمانی که خسته از همه تهمتها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود مادر است...همسر است ....راحت جان است.
زندگی مشترک اگر مردی هم دارد
آری اگر مردی! هم دارد همین زن است.
زن زیباست
زمانی که لطافت جسم و روحش را توامان درک کردی
زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی
زمانی که نداشته های خودت را به حساب ضعفش نگذاشتی.
آری زن زیباست
دیده ام که می گویم.
باید ببینی.
+ اینم از اون متنائی بود که چندسال پیش نوشته بودم و الان فکر کنم فقط به اسم خواجه حافظ نزدنش!
#ای_لیا
@boiereihan
چه آن زمان که از فرط خستگی ابروانش در هم است.
چه آنزمان که خود را می آراید از پس همه خستگیهایش.
چه آنزمان که فریاد می زند بر سرت و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی.
چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند.
زن زیباست.... آن زمانی که خسته از همه تهمتها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود مادر است...همسر است ....راحت جان است.
زندگی مشترک اگر مردی هم دارد
آری اگر مردی! هم دارد همین زن است.
زن زیباست
زمانی که لطافت جسم و روحش را توامان درک کردی
زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی
زمانی که نداشته های خودت را به حساب ضعفش نگذاشتی.
آری زن زیباست
دیده ام که می گویم.
باید ببینی.
+ اینم از اون متنائی بود که چندسال پیش نوشته بودم و الان فکر کنم فقط به اسم خواجه حافظ نزدنش!
#ای_لیا
@boiereihan
دبیر شیمی سال سوم از آن بی اعصاب ها بود. درس دادن توی جنوب شهر آنهم دبیرستان با آن جانورهایی که اسمشان دانش آموز است، از منطق خاصی پیروی نمیکند. نظام قدیم بودن هم مزید علت بود. پرت نشویم از داستان، از آن بی اعصاب هایی که هم زدن بلد بود هم توی نمره دادن آسفالت میکرد.
تنها حسن دبیرستانی بودن آنروزها این بود که برای بیرون رفتن اجازه نیاز نبود، آن روز خاص هفت هشت نفری به نوبت از کلاس بیرون میرفتند و چند دقیقه بعد برمیگشتند، خودم هم به عنوان نفر چهارم بیرون رفته بودم، نفر نهم بود یا دهم که دبیر شیمی پشت سرش راه افتاد که ببیند چه خبر است، چند دقیقه بعد آن نفر نهم یا دهم برگشت، نشست، بی هیچ حرفی، از دبیر شیمی خبری نبود، نیم ساعتی گذشت، زنگ که خورد اصرار اصرار که چه شد اینطور تعریف کرد:
"کلید رو انداخته بودم زیر بتونه سقف، داشتم با دقت رنگ و بتونه رو میکندم که حس کردم یکی داره منو نگاه میکنه، برگشتم دیدم آقای فلانی(دبیر شیمی) بهت زده ایستاده پشت سرم، حرف نمیزد. رنگم پرید، کپ کرده بودم، کلید رو در آوردم و سرم رو انداختم پایین و از کنارش رد شوم. همونطور ایستاده بود و به سقف ماشین که به اندازه تقریبن یک متر مربع کنده شده بود نگاه میکرد، اصلن من رو ندید انگار، برگشتم دیدم همونطور ایستاده ..."
ده نفر آدم که نه، ده نفر جانور به اندازه یک متر مربع از رنگ سقف پیکان سرمه ای رنگ مدل پنجاه و پنج دبیر شیمی را که تازه هم داده بود کامل رنگش کرده بودند، کنده بودیم. هرچند کار نفر اول سخت تر بوده، باید گوشه دقیقی را انتخاب میکرد که بشود رنگ را حسابی کند، من هم به اندازه یک ورق آچهار کنده بودم. پس از آن هیچکس نفهمید دبیر شیمی چطور اخلاقش عوض شد، هرچند ما می دانستیم.
روز معلم مبارک
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تنها حسن دبیرستانی بودن آنروزها این بود که برای بیرون رفتن اجازه نیاز نبود، آن روز خاص هفت هشت نفری به نوبت از کلاس بیرون میرفتند و چند دقیقه بعد برمیگشتند، خودم هم به عنوان نفر چهارم بیرون رفته بودم، نفر نهم بود یا دهم که دبیر شیمی پشت سرش راه افتاد که ببیند چه خبر است، چند دقیقه بعد آن نفر نهم یا دهم برگشت، نشست، بی هیچ حرفی، از دبیر شیمی خبری نبود، نیم ساعتی گذشت، زنگ که خورد اصرار اصرار که چه شد اینطور تعریف کرد:
"کلید رو انداخته بودم زیر بتونه سقف، داشتم با دقت رنگ و بتونه رو میکندم که حس کردم یکی داره منو نگاه میکنه، برگشتم دیدم آقای فلانی(دبیر شیمی) بهت زده ایستاده پشت سرم، حرف نمیزد. رنگم پرید، کپ کرده بودم، کلید رو در آوردم و سرم رو انداختم پایین و از کنارش رد شوم. همونطور ایستاده بود و به سقف ماشین که به اندازه تقریبن یک متر مربع کنده شده بود نگاه میکرد، اصلن من رو ندید انگار، برگشتم دیدم همونطور ایستاده ..."
ده نفر آدم که نه، ده نفر جانور به اندازه یک متر مربع از رنگ سقف پیکان سرمه ای رنگ مدل پنجاه و پنج دبیر شیمی را که تازه هم داده بود کامل رنگش کرده بودند، کنده بودیم. هرچند کار نفر اول سخت تر بوده، باید گوشه دقیقی را انتخاب میکرد که بشود رنگ را حسابی کند، من هم به اندازه یک ورق آچهار کنده بودم. پس از آن هیچکس نفهمید دبیر شیمی چطور اخلاقش عوض شد، هرچند ما می دانستیم.
روز معلم مبارک
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
برادرم از پنجره پرید و فرار کرد، مرا بین پنجره و آسمان قاپ زد، چندتایی پس گردنی زد و سرآخر بست به درخت خرمالوی توی حیاط. نصف روز!
هان! عجیب است؟ یک صدم این رفتار در حال حاضر از نظر خیلی هاتان جنایت جنگی ست ولی حالا که فکر میکنم می بینم خودم هم مقصر بوده ام، کتک زیاد خورده ام، از انواع و اقسامش، ولی هنوز هم منتظرم گاهی پدر زنگ بزند که عصری وقت برگشتن سری هم به ما بزن، یک چای دورهمی بخوریم. خانه هایمان نزدیک است، عطر چای مادر و نشستن با پدر کنار پنجره آشپزخانه و نگاه کردن به دارو درخت پارک روبروی خانه شان و گپ و گفتی درباره خودمان. اینکه بپرسد :اوضاع و احوالت روبراه هست؟
همین مرا بس است، همین مرا زنده نگاه می دارد، نه ناراحتم از او، نه عقده ای به دلم مانده، پدرم که هست یعنی هنوز
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
هان! عجیب است؟ یک صدم این رفتار در حال حاضر از نظر خیلی هاتان جنایت جنگی ست ولی حالا که فکر میکنم می بینم خودم هم مقصر بوده ام، کتک زیاد خورده ام، از انواع و اقسامش، ولی هنوز هم منتظرم گاهی پدر زنگ بزند که عصری وقت برگشتن سری هم به ما بزن، یک چای دورهمی بخوریم. خانه هایمان نزدیک است، عطر چای مادر و نشستن با پدر کنار پنجره آشپزخانه و نگاه کردن به دارو درخت پارک روبروی خانه شان و گپ و گفتی درباره خودمان. اینکه بپرسد :اوضاع و احوالت روبراه هست؟
همین مرا بس است، همین مرا زنده نگاه می دارد، نه ناراحتم از او، نه عقده ای به دلم مانده، پدرم که هست یعنی هنوز
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چشمان تو
منظومه ی همه ی دلتنگی هاست
کمی باران کم دارد
این جنگل نشسته به انتظار ...
#ای_لیا
@boiereihan
وبلاگ من : http://reihan-7.blogsky.com/
منظومه ی همه ی دلتنگی هاست
کمی باران کم دارد
این جنگل نشسته به انتظار ...
#ای_لیا
@boiereihan
وبلاگ من : http://reihan-7.blogsky.com/
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
توی جلسه خیلی راحت برمیگردم و میگویم :"اشتباه کردم، یادم رفت اینارو ببینم تو کار، درستش میکنم و اول هفته بعد دوباره نقشه هارو ایمیل میکنم" پرتقال را برمیدارم و پوست میکنم، مدیرعامل(کارفرما) هم در جلسه نشسته است. بحث تمام شده است، سکوت پخش میشود روی میز جلسه، مدیر پروژه بحث دیگری را پیش میکشد و بحث میرود جای دیگری. نقشه ها را هم اصلاح میکنم و میفرستم. همه چیز برمیگردد به روال عادی.
یکی دو هفته بعد توی سایت سر پروژه حین بازدید یکی از همکاران میگوید:" بهتر بود نمیگفتی اشتباه کردی، یه آسمون ریسمونی می بافتی خب! تو که بلدی، ما مشاور و طراحیم، نباید بگیم اشتباه کردیم!"
با پایم بتن تازه ریخته شده را لمس میکنم، در حال گرفتن است: " الان اول کاره، میبینی که ته تهش سیویل(پیمانکار یا مشاور سازه) چندتا قالب رو جابجا کرد و خیلی هم کار عقب نیافتاد و ما هم مجبور نیستیم بیخودی دروغ ببافیم و از اینکه کارفرما سواد نداره اشتباه خودمونو توجیه کنیم"
پروژه تمام میشود و مدیرعامل هم میرود سر پروژه دیگری و از بین آنهمه آدم من را با خود میبرد. میشوم مشاور مدیرعامل در بخش تاسیسات صنعتی. به همین سادگی.
اشتباه کردن چیز عجیبی نیست، از اشتباه کردن نترسیم، همیشه جا برای اصلاح هست. هرچند در برخی موارد اولین اشتباه آخرین اشتباه است. ولی در این فقره ای که داستانش رفت اشتباه کردن جزء لاینفک کار است. در ضمن مزخرفاتی که برخی اساتید در دانشگاه توی کله تان میکنند را که نباید اشتباه کنید را دور بریزید.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یکی دو هفته بعد توی سایت سر پروژه حین بازدید یکی از همکاران میگوید:" بهتر بود نمیگفتی اشتباه کردی، یه آسمون ریسمونی می بافتی خب! تو که بلدی، ما مشاور و طراحیم، نباید بگیم اشتباه کردیم!"
با پایم بتن تازه ریخته شده را لمس میکنم، در حال گرفتن است: " الان اول کاره، میبینی که ته تهش سیویل(پیمانکار یا مشاور سازه) چندتا قالب رو جابجا کرد و خیلی هم کار عقب نیافتاد و ما هم مجبور نیستیم بیخودی دروغ ببافیم و از اینکه کارفرما سواد نداره اشتباه خودمونو توجیه کنیم"
پروژه تمام میشود و مدیرعامل هم میرود سر پروژه دیگری و از بین آنهمه آدم من را با خود میبرد. میشوم مشاور مدیرعامل در بخش تاسیسات صنعتی. به همین سادگی.
اشتباه کردن چیز عجیبی نیست، از اشتباه کردن نترسیم، همیشه جا برای اصلاح هست. هرچند در برخی موارد اولین اشتباه آخرین اشتباه است. ولی در این فقره ای که داستانش رفت اشتباه کردن جزء لاینفک کار است. در ضمن مزخرفاتی که برخی اساتید در دانشگاه توی کله تان میکنند را که نباید اشتباه کنید را دور بریزید.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
در تو
خاکستر یک تنهایی،
در من
اثر ردپای یک خاطره .
زندگی جایی
دست در دست احساس
بین لب های ترد ِ خاطره ای
مز مزه می شود.
تُف می شود
بوسه نمی شود اما.
#ای_لیا
@boiereihan
خاکستر یک تنهایی،
در من
اثر ردپای یک خاطره .
زندگی جایی
دست در دست احساس
بین لب های ترد ِ خاطره ای
مز مزه می شود.
تُف می شود
بوسه نمی شود اما.
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from اصلاحات نیوز - رسانه
📢 چگونه به نمایشگاه کتاب بیاییم؟
📍 آدرس: اتوبان شهید کاظمی، نرسیده به عوارضی تهران- قم، سمت راست، شهر آفتاب
🚗 خودروی شخصی:
برای رسیدن به نمایشگاه کتاب / شهر آفتاب باید وارد آزادراه خلیجفارس بشوید. اتوبانهای امام علی، چمران و آیتالله سعیدی درنهایت به آزادراه خلیجفارس میرسند. شهر آفتاب درست در ضلع روبهروی حرم مطهر قرارگرفته است.
🚈 مترو:
برای رسیدن به شهر آفتاب باید وارد خط یک (خط قرمزرنگ) بشوید. اینجا همان خط مترویی است که ایستگاه کهریزک را به ایستگاه تجریش وصل میکند. ایستگاه شهر آفتاب هم یکی از ایستگاههای جدید متروی تهران است که همزمان با راه افتادن نمایشگاه کتاب مسافرگیری میکند.
قطارهای مترو از اولین روز نمایشگاه کتاب یعنی ۱۵ اردیبهشتماه،از ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح کارش را آغاز میکند. فاصلهی زمانی حرکت هر قطار هم فعلاً ۱۵ دقیقه است. آخرین قطار شهر آفتاب را ساعت ۸ و ۳۰ دقیقهی شب ترک میکند.
🚌 اتوبوس:
اگر میخواهید با اتوبوس به نمایشگاه کتاب و شهر آفتاب بروید، باید از میدان تجریش، میدان صنعت، میدان نوبنیاد، پایانه بیهقی، میدان رسالت، پایانه تهرانپارس، میدان آزادی، میدان راهآهن، ترمینال جنوب، پایانه خاوران، پایانه نعمتآباد و پایانه شاهد اتوبوسهای شهر آفتاب / نمایشگاه کتاب را سوار شوید.
🚕 تاکسی:
برای رسیدن به نمایشگاه کتاب / شهر آفتاب میتوانید از تاکسیها یا ونهایی که در میدان تجریش، میدان نوبنیاد، میدان صنعت، پایانه بیهقی، میدان رسالت، پایانه تهرانپارس، ترمینال آزادی، ترمینال جنوب، میدان راهآهن، پایانه خاوران، پایانه نعمتآباد و پایانه شاهد به نمایشگاه کتاب / شهر آفتاب میروند، استفاده کنید. "ویژه خبری"
🗓زمان برگزاری: چهارشنبه ۱۵اُم تا شنبه ۲۵اُم اردیبهشتماه ۱۳۹۵
⏱ ساعت بازدید: ۱۰ صبح تا ۲۰ شب
‼️ با ارسال این پیام به عزیزان خود اطلاع رسانی کنید
ـ
✅ اصلاحات نیوز
telegram.me/joinchat/BGfAyjv0TXfllRgogkn8cA
📍 آدرس: اتوبان شهید کاظمی، نرسیده به عوارضی تهران- قم، سمت راست، شهر آفتاب
🚗 خودروی شخصی:
برای رسیدن به نمایشگاه کتاب / شهر آفتاب باید وارد آزادراه خلیجفارس بشوید. اتوبانهای امام علی، چمران و آیتالله سعیدی درنهایت به آزادراه خلیجفارس میرسند. شهر آفتاب درست در ضلع روبهروی حرم مطهر قرارگرفته است.
🚈 مترو:
برای رسیدن به شهر آفتاب باید وارد خط یک (خط قرمزرنگ) بشوید. اینجا همان خط مترویی است که ایستگاه کهریزک را به ایستگاه تجریش وصل میکند. ایستگاه شهر آفتاب هم یکی از ایستگاههای جدید متروی تهران است که همزمان با راه افتادن نمایشگاه کتاب مسافرگیری میکند.
قطارهای مترو از اولین روز نمایشگاه کتاب یعنی ۱۵ اردیبهشتماه،از ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح کارش را آغاز میکند. فاصلهی زمانی حرکت هر قطار هم فعلاً ۱۵ دقیقه است. آخرین قطار شهر آفتاب را ساعت ۸ و ۳۰ دقیقهی شب ترک میکند.
🚌 اتوبوس:
اگر میخواهید با اتوبوس به نمایشگاه کتاب و شهر آفتاب بروید، باید از میدان تجریش، میدان صنعت، میدان نوبنیاد، پایانه بیهقی، میدان رسالت، پایانه تهرانپارس، میدان آزادی، میدان راهآهن، ترمینال جنوب، پایانه خاوران، پایانه نعمتآباد و پایانه شاهد اتوبوسهای شهر آفتاب / نمایشگاه کتاب را سوار شوید.
🚕 تاکسی:
برای رسیدن به نمایشگاه کتاب / شهر آفتاب میتوانید از تاکسیها یا ونهایی که در میدان تجریش، میدان نوبنیاد، میدان صنعت، پایانه بیهقی، میدان رسالت، پایانه تهرانپارس، ترمینال آزادی، ترمینال جنوب، میدان راهآهن، پایانه خاوران، پایانه نعمتآباد و پایانه شاهد به نمایشگاه کتاب / شهر آفتاب میروند، استفاده کنید. "ویژه خبری"
🗓زمان برگزاری: چهارشنبه ۱۵اُم تا شنبه ۲۵اُم اردیبهشتماه ۱۳۹۵
⏱ ساعت بازدید: ۱۰ صبح تا ۲۰ شب
‼️ با ارسال این پیام به عزیزان خود اطلاع رسانی کنید
ـ
✅ اصلاحات نیوز
telegram.me/joinchat/BGfAyjv0TXfllRgogkn8cA
توی ایستگاه دروازه دولت میخواهم سوار قطار خط چهار شوم، در باز میشود، ساعت خلوتی مترو است، روبرو، دقیقن روبروی درب ورودی خانم قدبلندی ایستاده است، دستهایش را کرده است توی جیب مانتو و پاهایش را از هم باز کرده، جا میخورم، شال سبز رنگی دارد، کنار نمیرود، از کنارش رد میشوم طوری که با هم برخوردی نداشته باشیم، تکیه میدهم به پشتی شیشه ای، کمی که میگذرد به دختر تعارف میکنم بیاید جای من بایستد اعتنا نمیکند، توی ایستگاه ولیعصر جمعیت زیادی بالا می آیند اولش با دختر مواجه میشوند که آنوسط ایستاده، سعی میکنند برخورد نکنند ولی موج جمعیت دختر را وامیدارد عقبتر برود، زن و مردی می آیند داخل جایم را به زن تعارف میکنم، تشکر میکند و مرد دورش را حائل میکند، دختر جوان آنوسط دستش به جائی بند نیست میروم بین صندلی ها می ایستم، صدای دختر می آید که آقا خودتو نمال! سرم را برمیگردانم به سمت پنجره، تصویر خودم را با تیشرت سبز رنگ می بینم، جلویم پسری نشسته حدودن بیست و دو سه ساله، عینک کائوچوئی دارد، برمیگردد نگاه میکند به پشت سرش، توی سیاهی تونل خیره میشود، میگویم :" آره خیلی تاریکه، خیلی!" پسر سرش را بالا می آورد نگته میکند توی چشمهای من چیزی نمیگوید، توی گوشهایش هندفری دارد، موسیقی گوش میدهد، ته صدای موسیقی رپ از توی گوشی اش بیرون میزند! دختر شال سبز دوباره به کنار دستی اش میگوید که خودش را نمالد. قطار نگه میدارد، من پیاده میشوم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
در زندگی
جملاتی هست
که باید ویران کند ، ولی بنا می کند:
"دوستت دارم"
همین،
خواهی ویران شوی ، خواهی سرپا بمان
ولی دوستت دارم
در همه ی نفس های زمان،
در همه ی رگ های احساس
زندگی بودن همین دوست داشتن هاست
آن هم بی علت
بی منت
بی عادت ...
#ای_لیا
@boiereihan
جملاتی هست
که باید ویران کند ، ولی بنا می کند:
"دوستت دارم"
همین،
خواهی ویران شوی ، خواهی سرپا بمان
ولی دوستت دارم
در همه ی نفس های زمان،
در همه ی رگ های احساس
زندگی بودن همین دوست داشتن هاست
آن هم بی علت
بی منت
بی عادت ...
#ای_لیا
@boiereihan