ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
فرودگاه مثل همیشه شلوغ است، آدمها می آیند و میروند، عده ای میدوند، نشسته ام روی نیمکتی و دستانم را هم دراز کرده ام اطراف نیمکت. دوروبر را نگاه میکنم. اینجا همه چیز درهم است.
زنی میانسال که به نظر شصت سال را پر کرده است می آید و می نشیند روی نیمکت مقابل. نه لاغر است و نه چاق. مانتوی سرمه ای به تن دارد، یک شال قهوه ای رنگ، و یک آرایش ملایم که اگر حرفه ای نباشی تشخیصش نمی دهی و می گذاری به حساب طبیعت صورتش. آرامش سنگینی از روی صورتش آوار میشود روی اتمسفر دو نیمکت. شبیه مامانهاست، از همین مامان هائی که یک لبخند ریز گوشه لبشان دارند، همین مامان هائی که به طرفه العینی همه ی مشکلات را حل میکنند، همین مامان هائی که وقتی هم خسته اند زیباترین تابلوی خلقت هستند.
ته دلم شیرین شد، احساس خنکی دوید زیر پوستم. باید میگفتم، اگر نمی گفتم تمام عمر پشیمان می شدم، دست دست می کردم، این پا و آن پا میشدم ... شاید ناراحت بشود! خوب بشود. برخواستم و آرام رفتم و روبرویش ایستادم، گفتم : جسارت میکنم اینو میگم ولی باید بگم، اصلن اینکه به من مربوطه یا نه نمیدونم ولی اگر نگم تو دلم میمونه، چهرتون مثل مامان مهربوناست! آدمو آروم میکنه، غصه یادش میره ...
خندید، خوشحال شد و یا نه نمیدانم، جا نخورد. انگار من هزارمین نفری هستم که این را به او گفته است. تشکر کرد، برخواست و رفت. بعضی ها خودشان شاید نمی دانند ولی انرژی شان در فضا جریان دارد، آدمهای دیگر را هم بی نصیب نمی گذارند.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ولو اینکه شام چی داریم ...
جای بوسه ی آسمان
روی گونه ی احساس زمین
کودکی جوانه میزند
در میان آغوش زنی خندان.
شالیزاری در کناره ی اکنون
پیرمردی خوابیده در زیر سایه ی تک درختی بیمار
خواب یک لیلی
لب های یک مجنون
آغوش یک خاطره
لبخندی تلخ
روی صورت تک درخت بیمار!
گیسوانی در آغوش باد
سکوتی می گذرد
در هیاهوی کوچه ای تنها
بوی احساس مردی
در میان رگ های دیوار
آجری می خندد
دست زنی روی تن آجر
دنبال رد مردی می گردد.
کودکی تنها
چنگ بر پستان آسمان
بارانی شاید
احساسی باید
خاطره ای باز
تیغ میشود در گلوی احساس.

#ای_لیا
@boiereihan
+ بهار 81 - رشت
انسان حیوانی ست که توانسته است بقیه حیوانها را قانع کند که شعور دارد!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
با زنهای زیادی میشود خوابید
با مردهای زیادی میشود خوابید ...
اما این وسط، فقط یکی هست که گاهی بلد است تو را بیدار نگه دارد و حالت را خوب کند.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آدمی اینطور است، عادت میکند به بوها، تصاویر، بودن ها و گاه این وسط اشتباهی عاشق میشود و یادش میرود، همین بوها، تصاویر،بودن ها ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اینکه چه کسی چطور حرف میزنه به خودش ربط داره ولی اینکه با بقیه چطور حرف میزنه به بقیه هم ارتباط پیدا میکنه. یعنی بقیه مجبور نیستن تحملش کنن، این یه اصله تو روابط اجتماعی. اینو بفهمیم ... رکیک حرف زدن اگر از نظر عده ای کول بودنه از نظر عده دیگری ممکنه عدم رشد اجتماعی تعبیر بشه. با یکی از استعارات کاف دار استفاده میکنی بدش که نمیاد هیچ، خوشش هم میاد اما یکی دیگه نه.
خلاصه اینکه هر نکته مکانی و فلان!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ما آدمها گاهی ته دلمان، آدمهائی دیگر را یک جور خاصی دوست داریم، حالا نه عشق و یا چنین مضمونی، یک جورهائی غیرت پیدا می کنیم روی آن آدم، احساس میکنیم فقط برای خودمان است ... یعنی باید باشد.
ما آدمیم، احساس با خونمان درونمان جریان دارد، از چشمهایمان، گوشهایمان میرسد به قلبمان ...
حالا ممکن است عاشق باشیم ولی در کنارش آدمهای دیگری را جور خاصی دوست داشته باشیم!
بماند الباقی ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یکم - شما فرض کن یک موشک میخورد توی یک بیمارستان در غزه و بعد هم کلی گوشت تکه پاره شده را از زیر آوار خارج میکنند، این تصویر برای خیلی از ماها شاید اهمیتی نداشته باشد خب چون حقشان است لابد، چون حماس یک گروه تروریستی ست به زعم غربی ها و دارد بر علیه امنیت اسرائیل فعالیت میکند ولی کسی نمیپرسد که اسرائیل هم یک عمر است چندمیلیون آدم را دارد به شکل متمدنانه ای از بین میبرد و از بدیهی ترین حقوقشان هم محروم کرده است. خب فلسطینی ها باز هم حقشان است چون خودشان زمین هایشان را فروختند، بله خب لابد یک جائی از منشور حقوق بشر نوشته هرکس زمینهایش را بفروشد دیگر حقی ندارد! آنکه زمین را خریده میتواند بیاید هر غلطی دلش خواست بکند. حال اینکه همه شان هم زمین نفروخته بودند!
دوم - یک هواپیمای بی سرنشین پریدتور روی بخش هائی از افغانستان گشت میزند، اپراتور توی نوادای آمریکا نشسته با جویستیک دارد هواپیما را کنترل میکند بعد میرسد به اهداف از پیش تعیین شده، موشکها شلیک میشود، چند عضو طالبان کشته میشوند، کنارش حدود سی و چند غیر نظامی شبیه گوشت چرخ کرده به اینور و آنور پخش میشوند.
سوم - توی یمن چیزی برای خوردن پیدا نمیشود، قحطی ست، عربستان یک سال است به بدترین شکل ممکن دارد دموکراسی!! را پیاده میکند، اینجا هم ککمان نمیگزد چون حوثی ها را ایران تحریک کرده پس هربلائی سرشان بیاید حقشان است. اصلن مشکل ما نیست، مشکل خود عربهاست!
چهارم - توی سوریه یک بمب بشکه ای میخورد وسط اردوگاهی در حلب، کلی زن و کودک پودر میشوند، اسد دارد با هرچنگ و دندانی که میشود از حکومتی که حق خودش و زن و بچه اش میداند دفاع میکند مثلن، اینجا ممکن است کمی آزرده شویم چون مخالفین اسد مخالفین حکومت ایران هستند ولی باز مهم نیست چون یک مشت آدم بی اهمیت توی خاورمیانه هستند، از اینها اینجا زیاد است، یک سری دارند توی سوریه میزنند توی سر هم، داعش هم اینوسط گاهی حمام خون راه می اندازد ولی تا وقتی همانجا توی عراق و سوریه و لیبی این کار را انجام میدهد مهم نیست، تقصیر خودشان است دیگر، جبر جغرافیائی میدانی یعنی چه عزیز من؟
پنجم - توی اورلاندو یک آمریکائی افغان تبار توی یک گی کلوب پنجاه نفر را میکشد یا دقیقتر چهل و نه نفر، بعدها بعضی از اعضای کلوب میگویند که خود عمرمتین هم سه سالی بوده رفت و آمد داشته به این کلوب و بعید نیست خودش هم همجنس گرا بوده باشد ولی مساله جالب این است که این اتفاق خیلی ها را این سر دنیا متاثر میکند، تا جائیکه از غمگین شدن مادران آنها مینویسند و ...
حمید سلیمی دیروز درباره گرازهائی که توی جنگل سوختند و کسی اهمیتی نداد نوشت، زیر همان متن نوشتم :
نه برادر من
گرازها تعدادشان زیاد است کسی اهمیت نمیدهد.
باید یوزپلنگ باشی تا همه غصه ات را داشته باشند ...
تقصیر خودمان نیست، داریم کم کم هضم میشویم. توی یک نژادپرستی مدرن هضم میشویم.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
از یه جایی به بعد جوری میبری که با دواگلی و پرمنگنات هم نمیشه جمع و جورت کرد، خود همون یارو هم که رو چسب زخمای هندی پلاست شستشو گرفته بود طرفمون هم بیاد نمیتونه دوباره چسبمون بزنه!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو را می شد بیشتر دوست داشت
عجول بودی
نماندی!

#ای_لیا
@boiereihan
آدم است دیگر
دلش یکهو میتپد, با دیدن یک عکس
و تجسم عطری که از عکس متصاعد میشود ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن آرام نوک انگشتها را میکشد روی ساعد مرد, میرود بالا تا روی آرنج مرد دست میکند از زیر حلقه آستین تیشرت مرد بازوی مرد را میفشارد, مشت میکند, زن دست را بیرون میکشد و با پشت دست مسیر رفته را برمیگردد تاروی دست مرد که روی دنده ماشین است, مرد به جلو نگاه میکند, ته چشمهایش یک جور خوشایندی خیس است, دوست دارد این لحظه منجمد شود ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گفت : همه خاطراتت پاک میشن ولی میتونی یه تصویر رو از بین همه اونا واس خودت برداری! یادگاری.
دست گذاشتم روی تصویر چشمهایش، نگاهی کرد و سری از روی تاسف تکان داد و گفت : دوباره رنج میکشی!
دکمه را زد، تمام تنم یخ کرد!

+ داستانک
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یک سری هم هستند که همین جوری خوشگل اَند، دست خودشان هم نیست!
یعنی هرکاری کنند، بی آرایش، موهای ژولیده ...
ساعت شش و نیم صبح با تاپ و شلوارک و موهای در هم پیچ خورده و چشم های پف کرده، لبه ی تخت نشسته باشد، دستش را گذاشته باشد زیر چانه اش و خواب و بیدار، خمیازه ای هم بکشد ... اتفاقن در این ساعت اوریجینال ترین زیبائی خلقت را میشود دید.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
"عاشقم شده بود، از احساسش میگفت، اینکه چقدر مرا دوست دارد، اینکه چقدر بی من برایش سخت میگذرد، در نهایت بعدها فهمیدم اینها را به زن دیگری هم همزمان گفته است!"

یکبار یکی گفت بیا تجربه کنیم، گفتم فقط تجربه نیست، ممکن است آدمها درگیر شوند تهش، گفته بود نه تجربه میکنیم هرکسی میرود سراغ کار زندگی خودش. گفتم خب ممکن است یکی این وسط خوشش بیاد، اصلن از استایل و نقش و نگار آن یکی خوشش بیاید و بحث عاطفی هم نباشد تهش به یک جائی میرسد که ممکن است دلشان برای هم تنگ شود، بخواهند همدیگر را بیشتر ببیند، بخواهند بیشتر تجربه کنند، آنوقت است که افتاده اند توی یک رابطه موازی کنار رابطه دیگرشان! شاید خودشان هم نمی خواسته ان درگیرش شوند ولی خب شدند.

"بدبختی اینجاست که طرف رابطه جنسی میخواد ولی میاد عاشقانه آدمو درگیر میکنه، همزمان چند نفر رو درگیر میکنه، بعد نمیگه اینا اونوسط بعدن چی به سرشون میاد، خودش خیلی راحت میره سراغ یکی دیگه! سراغ به قول خودش کِیس های بعدی!"

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
از اینجا که من ایستاده ام تو چقدر خوبی
از آنجا هم که تو ایستاده ای حتمن خوبی، لابد!
کنار نفسهایت ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
فامیل لطف کردند مارو تو یه گروه تلگرامی فامیلی اد کردند، البته بعد از چند بار لِفت کردن یکی شان زنگ زد وصدا نازک کرد و گفت :" مهندس شما چرا اینقدر از فامیل کناره گیری میکنی، خوب نیست ها!" یک جوری گفت خوب نیست ها که سری آخر که مارا جوین کردند توی گروه دستمان به لِفت کردن نرفت، یعنی لرزشی افتاد به اندام و جوارحمان که نشد! شبیه یک ناظر لَخت مینشستیم همانجا و لام تا کام حرف نمیزدیم، تا اینکه هرچندوقت یکبار میدیدم نوشته های من بدون اسم توی گروه کپی میشدند، خب این را بگویم که عمرن یک عدد از فامیل و دوستان و آشنایان نزیدک به مخیله اش هم خطور نمیکند که این "ای لیا" همان فلانیِ فامیل خودشان است، یا دوستشان است، یا همکارشان، همه فکر میکنند یک آدم عصا قورت داده ماشینی ست که فقط دارد کار میکند! چندبار گذشت، پیش خودم گفتم که خب یکبار حداقل تذکر بدهم، من که تا بحال هیچ ری اکشنی توی گروه نداشته ام، یکبار نوشتم " بهتر نیست این چیزهائی که از اینور و اونور کپی میکنید اسم نویسند شونو هم بنویسید؟"
ادمین که از بانوان محترم فامیل هم هست نوشت " این نوشته ها همینطوری هستن، نویسنده ندارن!"
بله این نوشته ها خودشون به صورت فوتوسنتز بوجود میان و دوباره به کود تبدیل میشن!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی یعنی ...
دختر بچه ای که صورتش را به شیشه مغازه آب نبات فروشی چسبانده است!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یکبار هم همان سالهای نوجوانی رفته بودیم پشت بام کولر را راه بیاندازیم، دختر اقدس خانم آمد روی بالکن مثلن موهایش را شانه کند، تیرعشقی از میان گیسوانش برداشت و با کمان ابرویش کشید و پرت کرد طرف من!
بنده خدا نمره چشمهایش ده ده بود و بدون عینک هم آمده بود و تیر با فاصله زیادی از من رد شد و خورد به اسکندرزغالی همسایه کناریمان که یحتمل توی توالت خانه شان داشت به دختر اقدس خانم فکر میکرد!!
بعد از 20 سال دختر اسکندر زغالی را دیدم، 15 ساله است، شبیه همان روزهای دختر اقدس خانم ... مو نمیزند!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan