فیلم، کتاب و یا سریالی خوبه که وقتی تموم میشه تو ناراحتی؛
نه بخاطر پایان تلخ؛ بلکه بخاطر اینکه نمیخوای از خوندن/دیدن اون دست بکشی.
نه بخاطر پایان تلخ؛ بلکه بخاطر اینکه نمیخوای از خوندن/دیدن اون دست بکشی.
مورد داشتیم طرف ﺷﺒﻮﻧﻪ میرفته بهزيستی
ﮐﻮﻟﺮ ﺑﭽﻪ ﯾﺘﯿﻤﺎ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ میکرده؛ ازش میپرسن چرا این کارو میکنی؟!
میگه: نمیخوام ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﻓﮏ ﮑﻨﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ.
ﮐﻮﻟﺮ ﺑﭽﻪ ﯾﺘﯿﻤﺎ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ میکرده؛ ازش میپرسن چرا این کارو میکنی؟!
میگه: نمیخوام ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﻓﮏ ﮑﻨﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ.
هیچوقت نفهمیدم؛ نفهمیدم رفتن یک کنش است یا واکنش؛ آیا عملیاست که باعث ناخشنودیها و دلتنگیها و تَر شدن لبهای خشکیست که تنها با اشکها رنگ میگیرند؟! و یا تنها عکسالعملیست در برابر اتفاقاتی که موجب ناخشنودی و دلدادگی و تر شدنِ لبهای خشکیست که هر روز با قطرههایِ فرو ریخته از دیدهها جانی میگیرند؟!
حدس میزنم؛ نمیدانم، تنها حدس میزنم پاسخ این سوالات بستگی به من یا تو بودن دارد. اینکه من میروم یا تو میروی؛ اینکه من میمانم یا تو میمانی؛ اینکه من میروم و تو نمیآیی!
احساس میکنم؛ نمیدانم، تنها احساس میکنم هر کداممان آن عزیزِ رفتهیِ دیگری هستیم؛ من رفتنِ کسی را دیدم و کسی با رفتنِ من رفت و کسی با رفتنش و....
انگار، حتما نه، تنها انگار زندگی چرخهایست از رفتنها؛ نماندنها. اما مطمئنم؛ میدانم و مطمئنم که در دو جا این چرخه تواناییِ قطع شدن دارد. یکی همانی که رفیقِ جداییناپذیرِ زندگیمان، مرگ و دیگری چرخهای در خلافِ جهتِ زندگی، عشق است.
عشق را دیدهام و از آن میترسم؛ میدانی، آخر نقطهیِ اشتراکی با مرگ دارد!
مهیار.
حدس میزنم؛ نمیدانم، تنها حدس میزنم پاسخ این سوالات بستگی به من یا تو بودن دارد. اینکه من میروم یا تو میروی؛ اینکه من میمانم یا تو میمانی؛ اینکه من میروم و تو نمیآیی!
احساس میکنم؛ نمیدانم، تنها احساس میکنم هر کداممان آن عزیزِ رفتهیِ دیگری هستیم؛ من رفتنِ کسی را دیدم و کسی با رفتنِ من رفت و کسی با رفتنش و....
انگار، حتما نه، تنها انگار زندگی چرخهایست از رفتنها؛ نماندنها. اما مطمئنم؛ میدانم و مطمئنم که در دو جا این چرخه تواناییِ قطع شدن دارد. یکی همانی که رفیقِ جداییناپذیرِ زندگیمان، مرگ و دیگری چرخهای در خلافِ جهتِ زندگی، عشق است.
عشق را دیدهام و از آن میترسم؛ میدانی، آخر نقطهیِ اشتراکی با مرگ دارد!
مهیار.
تا اطلاع ثانوی بدون اسم pinned «هیچوقت نفهمیدم؛ نفهمیدم رفتن یک کنش است یا واکنش؛ آیا عملیاست که باعث ناخشنودیها و دلتنگیها و تَر شدن لبهای خشکیست که تنها با اشکها رنگ میگیرند؟! و یا تنها عکسالعملیست در برابر اتفاقاتی که موجب ناخشنودی و دلدادگی و تر شدنِ لبهای خشکیست که هر روز…»
Forwarded from رۆژ☀️ (Rozha)
ببخشید من دارم بفرمایید شام میبینم ولی طغرل کو؟
خنده ام میگیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است؛
یا مرا به بازی گرفتهای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت . . .
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است؛
یا مرا به بازی گرفتهای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت . . .
بوکوفسکی :
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود، و ما در همان فضا انتظار میکشیم، انتظار میکشیم.
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود، و ما در همان فضا انتظار میکشیم، انتظار میکشیم.
من دیروز بعد کلی برنامهریزی برای امروز: ساعت ۱۷ فایل رو میفرستم.
من ساعت ۲۳:۴۰ : این ایمیل پ چرا نمیرههه
من ساعت ۲۳:۴۰ : این ایمیل پ چرا نمیرههه