مورد داشتیم طرف ﺷﺒﻮﻧﻪ میرفته بهزيستی
ﮐﻮﻟﺮ ﺑﭽﻪ ﯾﺘﯿﻤﺎ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ میکرده؛ ازش میپرسن چرا این کارو میکنی؟!
میگه: نمیخوام ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﻓﮏ ﮑﻨﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ.
ﮐﻮﻟﺮ ﺑﭽﻪ ﯾﺘﯿﻤﺎ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ میکرده؛ ازش میپرسن چرا این کارو میکنی؟!
میگه: نمیخوام ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﻓﮏ ﮑﻨﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ.
هیچوقت نفهمیدم؛ نفهمیدم رفتن یک کنش است یا واکنش؛ آیا عملیاست که باعث ناخشنودیها و دلتنگیها و تَر شدن لبهای خشکیست که تنها با اشکها رنگ میگیرند؟! و یا تنها عکسالعملیست در برابر اتفاقاتی که موجب ناخشنودی و دلدادگی و تر شدنِ لبهای خشکیست که هر روز با قطرههایِ فرو ریخته از دیدهها جانی میگیرند؟!
حدس میزنم؛ نمیدانم، تنها حدس میزنم پاسخ این سوالات بستگی به من یا تو بودن دارد. اینکه من میروم یا تو میروی؛ اینکه من میمانم یا تو میمانی؛ اینکه من میروم و تو نمیآیی!
احساس میکنم؛ نمیدانم، تنها احساس میکنم هر کداممان آن عزیزِ رفتهیِ دیگری هستیم؛ من رفتنِ کسی را دیدم و کسی با رفتنِ من رفت و کسی با رفتنش و....
انگار، حتما نه، تنها انگار زندگی چرخهایست از رفتنها؛ نماندنها. اما مطمئنم؛ میدانم و مطمئنم که در دو جا این چرخه تواناییِ قطع شدن دارد. یکی همانی که رفیقِ جداییناپذیرِ زندگیمان، مرگ و دیگری چرخهای در خلافِ جهتِ زندگی، عشق است.
عشق را دیدهام و از آن میترسم؛ میدانی، آخر نقطهیِ اشتراکی با مرگ دارد!
مهیار.
حدس میزنم؛ نمیدانم، تنها حدس میزنم پاسخ این سوالات بستگی به من یا تو بودن دارد. اینکه من میروم یا تو میروی؛ اینکه من میمانم یا تو میمانی؛ اینکه من میروم و تو نمیآیی!
احساس میکنم؛ نمیدانم، تنها احساس میکنم هر کداممان آن عزیزِ رفتهیِ دیگری هستیم؛ من رفتنِ کسی را دیدم و کسی با رفتنِ من رفت و کسی با رفتنش و....
انگار، حتما نه، تنها انگار زندگی چرخهایست از رفتنها؛ نماندنها. اما مطمئنم؛ میدانم و مطمئنم که در دو جا این چرخه تواناییِ قطع شدن دارد. یکی همانی که رفیقِ جداییناپذیرِ زندگیمان، مرگ و دیگری چرخهای در خلافِ جهتِ زندگی، عشق است.
عشق را دیدهام و از آن میترسم؛ میدانی، آخر نقطهیِ اشتراکی با مرگ دارد!
مهیار.
تا اطلاع ثانوی بدون اسم pinned «هیچوقت نفهمیدم؛ نفهمیدم رفتن یک کنش است یا واکنش؛ آیا عملیاست که باعث ناخشنودیها و دلتنگیها و تَر شدن لبهای خشکیست که تنها با اشکها رنگ میگیرند؟! و یا تنها عکسالعملیست در برابر اتفاقاتی که موجب ناخشنودی و دلدادگی و تر شدنِ لبهای خشکیست که هر روز…»
Forwarded from رۆژ☀️ (Rozha)
ببخشید من دارم بفرمایید شام میبینم ولی طغرل کو؟
خنده ام میگیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است؛
یا مرا به بازی گرفتهای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت . . .
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است؛
یا مرا به بازی گرفتهای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت . . .
بوکوفسکی :
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود، و ما در همان فضا انتظار میکشیم، انتظار میکشیم.
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود، و ما در همان فضا انتظار میکشیم، انتظار میکشیم.
من دیروز بعد کلی برنامهریزی برای امروز: ساعت ۱۷ فایل رو میفرستم.
من ساعت ۲۳:۴۰ : این ایمیل پ چرا نمیرههه
من ساعت ۲۳:۴۰ : این ایمیل پ چرا نمیرههه
ی نمه طولانیه و موقت، نخونید هم چیزیو احتمالا از دست نمیدید.
.
یک سریا گوز رو به شقیقه ربط میدن، من ۹۸ رو به کرانچی فلفلی.
خیلی فرقی توشون نیست یه دوتا کلمه توشون عوضش شده فقط.
۹۸ خوب شروع شد اگه سیل و اینارو در نظر نگیرم، ۹۸ جوری شروع شد که من برای خودم یه ماجرا جویی بزرگی رو متصور بودم، و همین هم شد البته
ولی میدونید، این کارنچیا اولش خیلی بهت حال میدن و یذره میسوزننت،مخصوصا اگه با ماست بخوریشون، ولی یهو شروع میکنن خیلی بسوزوننت و میسوزی و میسوزی میسوزی تا اینکه سوزشه میخوابه، ولی خب هنوز تموم نشده و ب عنوان خودم وظیفم میدونم که گاز از هرچی، برابر با تموم کردنشه.
اینم باید تموم میکردم دیگه.
لذت لذت لذت، سوزش سوزش سوزش
و دوباره به همین روال.
از یه جایی به بعد هم نفسات انگار آتیشیه و ب نظر از عمق وجودت داری اذیت میشی ولی فقط گَلوته!
دماغت قرمز میشه و از چشات اشک میاد و هنوز تموم نشده این یدونه پاکت کرانچی
ولی خب من ادم وظیفه شناسیم، میدونید که🤷🏻♂️ و خلاصه با همهی این سختیا و لذت هاش و قله ها و دره هاش
۹۸ و کرانچی هم تموم میشن
و ما میمونیم و ۹۹ و ۰۰ و ۰۱ و ۰۲ و... و کلی کرانچی دیگه که هنوز بازشون نکردیم ببینیم چه خبرن.
آره دیگه.خلاصه همین.
پ.ن۱: برای هممون تردیلا مکزیکی آرزو میکنم🖐🏻
پ.ن۲: من اصلا تند خور نیستم و اینا خیلی من رو میسوزونن
پ.ن۳: خودتی
-حسام
.
یک سریا گوز رو به شقیقه ربط میدن، من ۹۸ رو به کرانچی فلفلی.
خیلی فرقی توشون نیست یه دوتا کلمه توشون عوضش شده فقط.
۹۸ خوب شروع شد اگه سیل و اینارو در نظر نگیرم، ۹۸ جوری شروع شد که من برای خودم یه ماجرا جویی بزرگی رو متصور بودم، و همین هم شد البته
ولی میدونید، این کارنچیا اولش خیلی بهت حال میدن و یذره میسوزننت،مخصوصا اگه با ماست بخوریشون، ولی یهو شروع میکنن خیلی بسوزوننت و میسوزی و میسوزی میسوزی تا اینکه سوزشه میخوابه، ولی خب هنوز تموم نشده و ب عنوان خودم وظیفم میدونم که گاز از هرچی، برابر با تموم کردنشه.
اینم باید تموم میکردم دیگه.
لذت لذت لذت، سوزش سوزش سوزش
و دوباره به همین روال.
از یه جایی به بعد هم نفسات انگار آتیشیه و ب نظر از عمق وجودت داری اذیت میشی ولی فقط گَلوته!
دماغت قرمز میشه و از چشات اشک میاد و هنوز تموم نشده این یدونه پاکت کرانچی
ولی خب من ادم وظیفه شناسیم، میدونید که🤷🏻♂️ و خلاصه با همهی این سختیا و لذت هاش و قله ها و دره هاش
۹۸ و کرانچی هم تموم میشن
و ما میمونیم و ۹۹ و ۰۰ و ۰۱ و ۰۲ و... و کلی کرانچی دیگه که هنوز بازشون نکردیم ببینیم چه خبرن.
آره دیگه.خلاصه همین.
پ.ن۱: برای هممون تردیلا مکزیکی آرزو میکنم🖐🏻
پ.ن۲: من اصلا تند خور نیستم و اینا خیلی من رو میسوزونن
پ.ن۳: خودتی
-حسام