سرخپوستا میگن:
زیاد عادت کردن به هر چیزی باعث
میشه که شکار بشی..
اونقدر عادت نکن که بتونن شکارت کنن...
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
زیاد عادت کردن به هر چیزی باعث
میشه که شکار بشی..
اونقدر عادت نکن که بتونن شکارت کنن...
https://www.instagram.com/Academic_Library
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤69👍44🕊6💔4
پدرم میگفت :
مردم دو دسته اند
بخشنده و گیرنده
گیرنده ها بهتر میخورند
اما بخشندگان بهتر میخوابند ...
#مارلو_توماس
📚 @Academic_Library
مردم دو دسته اند
بخشنده و گیرنده
گیرنده ها بهتر میخورند
اما بخشندگان بهتر میخوابند ...
#مارلو_توماس
📚 @Academic_Library
👍92❤31👎3
هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، فراموش نمی کنم. من در کلاس سوم خانم بلاک در ویرچیتای تگزاس بودم و آن روز دعوتنامه فقیرانه ای را که با دست نوشته شده بود، به خانه بردم و گفتم: «من به این جشن تولد نمی روم. او تازه به مدرسه ما آمده است. اسمش روت است. برنیس و پت هم نمی روند. او تمام بچه های کلاس را دعوت کرده است!»
مادرم دعوتنامه را نگاه کرد و سخت اندوهگین شد. بعد گفت: «تو باید بروی. من همین فردا یک هدیه برای دوستت می خرم.»
باورم نمی شد. مادرم هیچ وقت مرا مجبور نمی کرد به مهمانی بروم.. ترجیح می دادم بمیرم، اما به آن مهمانی نروم. اما بی تابی من بی فایده بود.
روز شنبه مادرم مرا از خواب بیدار کرد و وادارم کرد آئینه صورتی مروارید نشانی را که خریده بود، کادو کنم و راه بیفتم.
بعد مرا با ماشین سفیدش به خانه روت برد و آنجا پیاده ام کرد.
از پله های قدیمی خانه بالا می رفتم، دلم گرفت. خوشبختانه وضع خانه به بدی پله هایش نبود. دست کم روی مبلهای کهنه شان ملافه های سفید انداخته بودند. بزرگترین کیکی را که در عمرم دیده بودم، روی میز قرار داشت و روی آن نه شمع گذاشته بودند.
۳۶ لیوان یک بار مصرف پر از شربت کنار میز قرار داشت. روی تک تک آن ها اسم بچه های کلاس نوشته شده بود. با خود گفتم خدا را شکر که دست کم وقتی بچه ها می آیند، اوضاع خیلی بد نیست. از روت پرسیدم: «مادرت کجاست؟» به کف اتاق نگریست و گفت: «بیمار است.»
_ «پدرت کجاست؟»
_ «رفته.»
جز صدای سرفه های خشکی که از اتاق بغلی می آمد، هیچ صدایی سکوت آنجا را نمی شکست.
ناگهان از فکری که در ذهنم نقش بست، وحشت کردم: «هیچ کس به مهمانی روت نمی آید.» من چطور می توانستم از آنجا بیرون بروم؟
اندوهگین و ناراحت بودم که صدای هق هق گریه ای را شنیدم. سرم را بلند کردم و دیدم روت دارد گریه می کند. دل کودکانه ام از حس همدردی نسبت به روت و خشم نسبت به ۳۵ نفر دیگر کلاس لبریز شد و در دل فریاد زدم: «کی به آنها احتیاج دارد؟»
دو نفری با هم بهترین جشن تولد را برگزار کردیم. کبریت پیدا نکردیم. برای آنکه مادر روت را اذیت نکنیم، وانمود کردیم که شمعها روشن هستند. روت در دل آرزویی کرد و شمعها را مثلا فوت کرد!
خیلی زود ظهر شد و مادرم دنبالم آمد. من دائم از روت تشکر می کردم، سوار ماشین مادرم شدم و راه افتادیم. من با خوشحالی گفتم: «مامان نمی دانی چه بازیهایی کردیم. روت بیشتر بازیها را برد، اما چون خوب نیست که مهمان برنده نشود، جایزه ها را با هم تقسیم کردیم.
روت آئینه ای که خریدی، خیلی دوست داشت. نمی دانم چطور تا فردا صبح صبر کنم، باید به همه بگویم که چه مهمانی خوبی را از دست داده اند!
مادرم ماشین را متوقف کرد و مرا محکم در آغوش گرفت. با چشمانی پر از اشک گفت: « من به تو افتخار می کنم.»
آن روز بود که فهمیدم حتی حضور یک نفر هم تأثیر دارد. من بر جشن تولد نه سالگی روت تأثیر گذاشتم و مادرم بر زندگی من اثر گذاشت.
📕 ۸۰ داستان برای عشق به زندگی
✍🏻 #لی_آن_ریوز
📚 @Academic_Library
مادرم دعوتنامه را نگاه کرد و سخت اندوهگین شد. بعد گفت: «تو باید بروی. من همین فردا یک هدیه برای دوستت می خرم.»
باورم نمی شد. مادرم هیچ وقت مرا مجبور نمی کرد به مهمانی بروم.. ترجیح می دادم بمیرم، اما به آن مهمانی نروم. اما بی تابی من بی فایده بود.
روز شنبه مادرم مرا از خواب بیدار کرد و وادارم کرد آئینه صورتی مروارید نشانی را که خریده بود، کادو کنم و راه بیفتم.
بعد مرا با ماشین سفیدش به خانه روت برد و آنجا پیاده ام کرد.
از پله های قدیمی خانه بالا می رفتم، دلم گرفت. خوشبختانه وضع خانه به بدی پله هایش نبود. دست کم روی مبلهای کهنه شان ملافه های سفید انداخته بودند. بزرگترین کیکی را که در عمرم دیده بودم، روی میز قرار داشت و روی آن نه شمع گذاشته بودند.
۳۶ لیوان یک بار مصرف پر از شربت کنار میز قرار داشت. روی تک تک آن ها اسم بچه های کلاس نوشته شده بود. با خود گفتم خدا را شکر که دست کم وقتی بچه ها می آیند، اوضاع خیلی بد نیست. از روت پرسیدم: «مادرت کجاست؟» به کف اتاق نگریست و گفت: «بیمار است.»
_ «پدرت کجاست؟»
_ «رفته.»
جز صدای سرفه های خشکی که از اتاق بغلی می آمد، هیچ صدایی سکوت آنجا را نمی شکست.
ناگهان از فکری که در ذهنم نقش بست، وحشت کردم: «هیچ کس به مهمانی روت نمی آید.» من چطور می توانستم از آنجا بیرون بروم؟
اندوهگین و ناراحت بودم که صدای هق هق گریه ای را شنیدم. سرم را بلند کردم و دیدم روت دارد گریه می کند. دل کودکانه ام از حس همدردی نسبت به روت و خشم نسبت به ۳۵ نفر دیگر کلاس لبریز شد و در دل فریاد زدم: «کی به آنها احتیاج دارد؟»
دو نفری با هم بهترین جشن تولد را برگزار کردیم. کبریت پیدا نکردیم. برای آنکه مادر روت را اذیت نکنیم، وانمود کردیم که شمعها روشن هستند. روت در دل آرزویی کرد و شمعها را مثلا فوت کرد!
خیلی زود ظهر شد و مادرم دنبالم آمد. من دائم از روت تشکر می کردم، سوار ماشین مادرم شدم و راه افتادیم. من با خوشحالی گفتم: «مامان نمی دانی چه بازیهایی کردیم. روت بیشتر بازیها را برد، اما چون خوب نیست که مهمان برنده نشود، جایزه ها را با هم تقسیم کردیم.
روت آئینه ای که خریدی، خیلی دوست داشت. نمی دانم چطور تا فردا صبح صبر کنم، باید به همه بگویم که چه مهمانی خوبی را از دست داده اند!
مادرم ماشین را متوقف کرد و مرا محکم در آغوش گرفت. با چشمانی پر از اشک گفت: « من به تو افتخار می کنم.»
آن روز بود که فهمیدم حتی حضور یک نفر هم تأثیر دارد. من بر جشن تولد نه سالگی روت تأثیر گذاشتم و مادرم بر زندگی من اثر گذاشت.
📕 ۸۰ داستان برای عشق به زندگی
✍🏻 #لی_آن_ریوز
📚 @Academic_Library
❤157👍46😢21👌5
خوب کردن حال خودت در شرایطی که
هیچکس کنارت نیست رو یاد بگیر
چون آدمی که قوی شدن در تنهایی رو یاد بگیره
توانایی رو به رو شدن با هر طوفانی
رو در زندگی خودش پیدا میکنه ...
📚 @Academic_Library
هیچکس کنارت نیست رو یاد بگیر
چون آدمی که قوی شدن در تنهایی رو یاد بگیره
توانایی رو به رو شدن با هر طوفانی
رو در زندگی خودش پیدا میکنه ...
📚 @Academic_Library
👍113❤22👌10🕊8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو ایران مباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به، که کشور به دشمن دهیم
۲۵ اردیبهشت ماه، بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی🌹
📚 @Academic_Library
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به، که کشور به دشمن دهیم
۲۵ اردیبهشت ماه، بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی🌹
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤72👍15🔥4👎3
رعنا؛ روایت نوآوری اجتماعی از دل مسائل واقعی
ثبتنام نخستین دوره «رعنا» آغاز شد
مراسم افتتاحیه رویداد عصر نوآوری اجتماعی(رعنا) ۵ خرداد ۱۴۰۴ در سالن سلام برگزار میشود.
رعنا؛ رویدادی ملی برای شناسایی، حمایت و تجلیل از نوآوران اجتماعی و پژوهشگران مسئلهمحوری لست که به توسعه پایدار در مناطق محروم فکر میکنند.
🟠 در هر دوره از این رویداد:
👈 به بهترین طرح اجراشده در حوزه نوآوری اجتماعی، ۵۰۰ میلیون تومان جایزه نقدی تعلق میگیرد.
👈 در بخش پژوهشی «ریسرچپیچ»، ۵۰ میلیون تومان جایزه برای پایاننامهها، مقالات و گزارشهای کاربردی در نظر گرفته شده است.
✍ محورهای رویداد شامل آب، سلامت، انرژی، آموزش، مسکن، کشاورزی، دامپروری و کسبوکارهای محلی است.
📨اطلاعات بیشتر و ثبتنام:
ranaevent.ir
☎️ شماره تماس دبیرخانه: ۰۲۱۹۱۰۱۷۷۸۸
#رعنا جایی است که نوآوری اجتماعی معنا پیدا میکند.
👍9❤2
اگه فردوسی بود چی میگفت؟!
✔️ در فکر وارد شدن به رابطهای:
دل کامجویش پر اندیشه شد ...
بیژن و منیژه
✔️ دلم رو برد عاشق شدم:
ز گفتار او مبتلا شد دلش!
بر افروخت و کنج بلا شد دلش!
رستم و سهراب
✔️ ما خیلی باهم زوج خوبی بودیم:
فریگیس را کرد پدرود و گفت
که من رفتنی گشتم ای نیک جُفت!
سیاوخش
✔️ حامله شده:
شکم کرد فربی و تن شد گران!
زال و رودابه
✔️ رنگ به رو نداره:
شد آن ارغوانی رُخَش زعفران
زال و رودابه
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
✔️ در فکر وارد شدن به رابطهای:
دل کامجویش پر اندیشه شد ...
بیژن و منیژه
✔️ دلم رو برد عاشق شدم:
ز گفتار او مبتلا شد دلش!
بر افروخت و کنج بلا شد دلش!
رستم و سهراب
✔️ ما خیلی باهم زوج خوبی بودیم:
فریگیس را کرد پدرود و گفت
که من رفتنی گشتم ای نیک جُفت!
سیاوخش
✔️ حامله شده:
شکم کرد فربی و تن شد گران!
زال و رودابه
✔️ رنگ به رو نداره:
شد آن ارغوانی رُخَش زعفران
زال و رودابه
https://www.instagram.com/Academic_Library
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍40❤18👎4
۱. منیزیم، معدن آرامش در سبزیها و مغزها
۲. اُمگا-۳، دوست مغز و دشمن اضطراب
۳. پروتئینهای سالم برای پایداری خلقوخو
۴. غذاهای با شاخص گلیسمی پایین برای ثبات ذهنی
۵. چایهای گیاهی؛ جرعهای از آرامش
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍37❤15👏2
چند ترفند آشنایی با زبان بدن و ذهن خوانی:
- نگاه کردن به سمت راست و بالا نشانه دروغگوییست چون با این کار تخیل فرد فعال میشود. اما نگاه به سمت چپ و پایین هنگام صحبت کردن نشان میدهد که شخص دارد فکرش را جمع میکند.
- اگر زیاد سر تکان میداد، یعنی شک دارد که بتواند طبق توضیحات شما عمل کند. اگر متوجه این حرکت شدید، شمردهتر صحبت کنید.
- خنده ساختگی مسری نیست و چشمها هم همراه لبها نمیخندند
- فشار دادن فک نشانه اضطراب است
- اگر کسی یک طرف صورتش فعالتر از طرف دیگر آن بود، یعنی احتمالاً احساسش ساختگیست.
- دقت کنید چطور دستش را بالا میآورد؛ بلند کردن دست به طور کامل و با یک حالت راحت، تصویر قدرتمند و مسلطی به شخص میدهد. برعکس، بالا آوردن دست تا پایین سر نشاندهنده نداشتن حس امنیت روانی و خجالتی بودن است.
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
- نگاه کردن به سمت راست و بالا نشانه دروغگوییست چون با این کار تخیل فرد فعال میشود. اما نگاه به سمت چپ و پایین هنگام صحبت کردن نشان میدهد که شخص دارد فکرش را جمع میکند.
- اگر زیاد سر تکان میداد، یعنی شک دارد که بتواند طبق توضیحات شما عمل کند. اگر متوجه این حرکت شدید، شمردهتر صحبت کنید.
- خنده ساختگی مسری نیست و چشمها هم همراه لبها نمیخندند
- فشار دادن فک نشانه اضطراب است
- اگر کسی یک طرف صورتش فعالتر از طرف دیگر آن بود، یعنی احتمالاً احساسش ساختگیست.
- دقت کنید چطور دستش را بالا میآورد؛ بلند کردن دست به طور کامل و با یک حالت راحت، تصویر قدرتمند و مسلطی به شخص میدهد. برعکس، بالا آوردن دست تا پایین سر نشاندهنده نداشتن حس امنیت روانی و خجالتی بودن است.
https://www.instagram.com/Academic_Library
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍42❤6👎3
ایرانیها میگن:
"از دل برود هر آنکه از دیده برفت."
اما فرانسویها میگن:
"به قلب ما نزدیک است؛ آن کسی که از چشم های ما دور است."
📚 @Academic_Library
"از دل برود هر آنکه از دیده برفت."
اما فرانسویها میگن:
"به قلب ما نزدیک است؛ آن کسی که از چشم های ما دور است."
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍94❤40👎15💔5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پذیرش یکی از مهارتهای بسیار مهم زندگی است.
جنگیدن همیشه بهترین راه نیست؛
جملهی بیقراریت از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
📚 @Academic_Library
جنگیدن همیشه بهترین راه نیست؛
جملهی بیقراریت از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍49❤14
۶ مورد برای اولین بودن
اولین کسی باش که میخندد؛
وقتی دلیلی برای خندیدن نمیبینی، همان زمانیست که بیشترین نیاز به خندیدن است.
اولین کسی باش که میبخشد؛
افکار منفی گذشته را برای همیشه کنار بگذار.
اولین کسی باش که کاری را انجام میدهد؛
هر چه زودتر اقدام کنی کارهای بیشتری میتوانی انجام دهی.
اولین کسی باش که تشکر میکند؛
برخورد حق شناسانه زندگیت را مملو از خوشبختی میکند.
اولین کسی باش که با موقعیتهای جدید و متفاوت وفق مییابد؛
وقتی تغییرات را میپذیری کارهایت را با علاقه بیشتری انجام میدهی.
دیگر برای داشتن زندگی بهتر منتظر ننشین بلکه: اولین کسی باش که به جلو حرکت میکند.
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
اولین کسی باش که میخندد؛
وقتی دلیلی برای خندیدن نمیبینی، همان زمانیست که بیشترین نیاز به خندیدن است.
اولین کسی باش که میبخشد؛
افکار منفی گذشته را برای همیشه کنار بگذار.
اولین کسی باش که کاری را انجام میدهد؛
هر چه زودتر اقدام کنی کارهای بیشتری میتوانی انجام دهی.
اولین کسی باش که تشکر میکند؛
برخورد حق شناسانه زندگیت را مملو از خوشبختی میکند.
اولین کسی باش که با موقعیتهای جدید و متفاوت وفق مییابد؛
وقتی تغییرات را میپذیری کارهایت را با علاقه بیشتری انجام میدهی.
دیگر برای داشتن زندگی بهتر منتظر ننشین بلکه: اولین کسی باش که به جلو حرکت میکند.
https://www.instagram.com/Academic_Library
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍52❤23
هر انسانی سزاوار این است که حداقل یک دوست داشته باشد که بتواند سر ترسها و رازهایش، سر احساس گناه و شادیاش به او اعتماد کند.
هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند به چشمهایش نگاه کند و بگوید:
«تو کافی هستی. تو با تمام زخمهات، بینقصی.»
#بریتنی_سی_چری
📚 @Academic_Library
هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند به چشمهایش نگاه کند و بگوید:
«تو کافی هستی. تو با تمام زخمهات، بینقصی.»
#بریتنی_سی_چری
📚 @Academic_Library
👍82👏10🕊8❤6
پسر بچه فقیری وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست.
خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت. پسر پرسید:
بستنی شکلاتی چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت. پسرک پول خردهایش را شمرد بعد پرسید بستی معمولی چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پرشده بود و عده نیز بیرون کافی شاپ منتظر بودن با بی حوصلگی گفت :35 سنت
پسر گفت برای من بستنی معمولی بیاورید.
خدمتکار بی حوصله یک بستنی از ته مانده های بستنی های دیگران آورد و صورت حساب را به پسرک دادو رفت،
پسر بستنی را تمام کرد صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق پرداخت کرد و رفت..
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت گریه اش گرفت ،پسر بچه درروی میز در کنار بشقاب خالی 15سنت انعام گذاشته بود در صورتی که میتوانست بستنی شکلاتی بخرد.
شکسپیر چه زیبا میگوید:
بعضی بزرگ زاده می شوند،
برخی بزرگی را بدست می آورند، و بعضی بزرگی را بدون اینکه بخواهند با خود دارند.
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت. پسر پرسید:
بستنی شکلاتی چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت. پسرک پول خردهایش را شمرد بعد پرسید بستی معمولی چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پرشده بود و عده نیز بیرون کافی شاپ منتظر بودن با بی حوصلگی گفت :35 سنت
پسر گفت برای من بستنی معمولی بیاورید.
خدمتکار بی حوصله یک بستنی از ته مانده های بستنی های دیگران آورد و صورت حساب را به پسرک دادو رفت،
پسر بستنی را تمام کرد صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق پرداخت کرد و رفت..
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت گریه اش گرفت ،پسر بچه درروی میز در کنار بشقاب خالی 15سنت انعام گذاشته بود در صورتی که میتوانست بستنی شکلاتی بخرد.
شکسپیر چه زیبا میگوید:
بعضی بزرگ زاده می شوند،
برخی بزرگی را بدست می آورند، و بعضی بزرگی را بدون اینکه بخواهند با خود دارند.
https://www.instagram.com/Academic_Library
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍185❤54💔28👏5
یه جا هست که تو باید وایسی،
یه جا هم هست که بايد در بری.
اما خدا نکنه جای این دو تا با هم عوض شه.
دیگه تا آخر عمر بدهکار خودتی.
#مسعود_كيميايی
📚 @Academic_Library
یه جا هم هست که بايد در بری.
اما خدا نکنه جای این دو تا با هم عوض شه.
دیگه تا آخر عمر بدهکار خودتی.
#مسعود_كيميايی
📚 @Academic_Library
👍80💔16❤8🕊3
10 روش برای خشنود ساختن خودتان و رسیدن به موفقیت:
1- دست از انجام کارهایی که تمایلی به انجامشان ندارید بردارید.
2- رک و صریح حرف بزنيد.
3- تلاش برای راضی نگه داشتن همه را متوقف کنید.
4- منظور واقعی خود را بیان کنید.
5- به غرایز خود اعتماد کنید.
6- هرگز خودتان را تحقیر نکنيد.
7- الهامات خود را دنبال کنید.
8- از نه گفتن بیم نداشته باشيد.
9- از بله گفتن بیم نداشته باشید.
10- با خودتان مهربان باشید.
📚 @Academic_Library
1- دست از انجام کارهایی که تمایلی به انجامشان ندارید بردارید.
2- رک و صریح حرف بزنيد.
3- تلاش برای راضی نگه داشتن همه را متوقف کنید.
4- منظور واقعی خود را بیان کنید.
5- به غرایز خود اعتماد کنید.
6- هرگز خودتان را تحقیر نکنيد.
7- الهامات خود را دنبال کنید.
8- از نه گفتن بیم نداشته باشيد.
9- از بله گفتن بیم نداشته باشید.
10- با خودتان مهربان باشید.
📚 @Academic_Library
👍91❤25🙏5
هویت رو حداقل چهار چیز میسازه:
- ژن و محیط
- افکار و علایق
- آموختهها و تجارب
- زخمها، زخمها، زخمها، زخمها...
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
- ژن و محیط
- افکار و علایق
- آموختهها و تجارب
- زخمها، زخمها، زخمها، زخمها...
https://www.instagram.com/Academic_Library
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍76💔29❤14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه اهل گل و گیاهی ولی نمیتونی نگهداریشون کنی این ۵ تا گیاه رو بخر
چون
هم خونه ات رو خوشگل میکنه
هم نگهداریشون خیلی راحته
📚 @Academic_Library
چون
هم خونه ات رو خوشگل میکنه
هم نگهداریشون خیلی راحته
📚 @Academic_Library
👍41❤9👎5🕊3